ببخشد مگ شما چی هستی ک ایقد باید بجت اذییت بشه جایی ب خوتو بچت احترام نباشه نزو حتی پدر خوت مگ قراره چ سودی بهت برسه
این همهههه کلاس، این همهههه خانه بازی، این همهههه بازار و کافه. دوتایی عشق کنید. با فامیل چیکار دارین.
حتی مهد هم میتونی بزاری، هفته ای دو سه جلسه کلاس هم ببر، هفته ای یه بار خانه بازی و یه بار پارک ببر، توی خونه هم برای بازی خلاقیت داشته باش.
خدایی فامیلای شوهرت از دم روانین😬😬
منم غریبم خونه حتی خواهر برادر شوهرم نمیرم بهمم میگن رک گفتم وقتی بچه هام بزرگ شدن میام چون بچه بچگی میکنه و منم دوست ندارم کسی به بچم حرفی بزنه
والا من شهر غریبم و اینجا جز خاله همسرم هیچ کسی و نداریم پسرم هر چقدر میگه بریم بازم حرفشو گوش نمیدم و با کوچه و بازار اینا سرگرمش میکنم ....
هرچند خاله خیلی مهربون ولی شوهرش حساس
اونا میدونن من چقدر رو وسایل و خونه مردم رعایت میکنم ولی یه بار که دعوتمون کره بودن دیدم کل خونه رو لحاف انداخته بودن که مثلا بچه هام فرش و کثیف نکنن ...یا بچه ها رو مبل مینشستن شوهرش فقط تذکر میداد ....که اونجا رو دست نزنین و اینچیزا ....منم الان نمیرم به شوهرمم گفتم که بچه های من ندید بدید نیستن که ....قبول دارم لوازم منزل گرون ...ولی بچه ها که بپر بپر نمیکنن یا چیزی بخورن من حتما حواسم هست زیرانداز واسشون پهن میکنم و کثیف کاری نمیکنن پس دیگه نمیرم اونجا .
چندبار خاله زنگ زده که بیایین بهونه آوردم و نرفتم
توروخدا نبر
منم مثل شما غریبم دایی و بچه ها دایی شوهرم فقط اینجان ولی نمیرم شاید چن ماهی یه بار چون اذیت میکنن دخترمو نمیزننش ها دوسش هم دارن ولی عصبیش میکنن
پیش میاد خیلی سخته غربت میدونم جی میگی منم شهر غریب کلا سمت شوهرمو دارم ویدونه خواهرم باورت میشه از بچگی نبوردمش چون داءم قطع رابطه بودیم وتواین مدت فقط مهد کودک و خانه بازی و بازار دوتای فقط هیچ وابستگی به هیچکس نداره ودقیقا عین بچگی خودم بزرگ شد بااین حال که دورم شلوغ بودو زیاد بودیم ولی خمیشه حسادت خواهرانه خواهرم باعث شد من بچگی خوبی نداشته باشم و خاطر خوش نداشته باشم ولی سعی کردم پسرم کمبودی حس نکنه
یه مدت نبرش کریه میکنه ولی یاذش میزه
منم اینجا غریبم خواهرشوهرهست اما الان یساله باهاش رفت وآمد نمیکنم عوضی آخر شب ک میدونه شوهرم خونه زنگ میزنه دخترمو هوایی میکنه شوهرم میگه تو قهری چیکار بچه داری بچه تنها میبره اونجا هرچی میگم نبر دختر بچش پسر خواهرت میزنش وقتی من هستم نیستم ببین چ رفتاری بابچم داره انقد میگم گوش نمیده خسته شدم بابام میگه ولش کن بابا ب خر هرچی بگی نمیفهمه
منم مثل شما هستم خانواده شوهرم هستن ولی اصلا آدمایی رفت آمدکنن نیستن بچه کوچیک ندارن منم نمیرم خونشون برادر دارم اونم همش سرکاره بیشتر خونه هوا خوب باشه میبرم پارک دورمیزنیم بیرون شهربازی میبرم حتی بهونه گرفت بهار تابستون کوچه بادوستاش بازی میکنه
نه نمیرم مگه اینکه شوهرمم باشه
تو خونه مادرشوهرت هم نه ها خونه مادربزرگ شوهرت تنها پاشدی رفتی برا چی 🫠🫠🫠 بیشتر حواست بش باشه بیرون رفتنی
خب بنظرم جایی ک اذیتی نرو میبردی شهربازی بازی میکرد بیشتر بهش خوش میگذشت
عزیزم شما مادرشی تا پشتش در نیای هیچکس پشتش نیس
هروقت کسی میزنش پشت بچت باش بزار ناراحت بشن بزار رفت و امد نکنن ولی نزار بچت خار بشه جلو چشم بقیه
من كه كلا نو خونه پسرمو سرگرم ميكنم
هفته اي يه بار يا دوبار هم به همسرم ميگم بريم ببريمش جايي بيرون سرگرم شه همش هم خانواده شوهرم ميگن تو خونه اين
تا منو ميبينن ميگن نيستي پيدات نيست چه عجب بالاخره اومدي بيرون ولي من لذت ميبرم كه درگير زندگي خودمم
نزدیکتون کلاس ورزشی ،نقاشی چیزی نیس؟
من نمیرم اصلا بچه هم ی دوبار گریه میکنه دیگه بیخیال میشه ببرش مغازه خوراکی ک دوستداره بخر سرگرمش کن...خرابم بشه رو سرشون
آخ آخ سهیلا دلم میخواد بزنمت به خدا😬😬😬
فک کردم فقط ننه و بابای شوهر من روانین
از حسادت اینکارا رو میکنن با پسر منم همینجورن یکسره یا دعواش میکنن یا میزننش ما ک تو ی ساختمونم هستیم با این حال بازم پسرم دوس داره بره خونشون روزی چندبار تو خونه ما جنگه
هفته ای ی بار برو خونه مادرشوهرت اینا
ی روز ببرش خانه بازی بچه تو
یه روز برید مثلا یه سیب زمینی بخورید باهم بیرون
یه روز بازار چرخ بزنید
پسر من که ۱۰ سالشه پدرمنو دراورده فقط میگه بریم خونه مامان من دیگه به جنون رسونده منو هرروز میگه فقط بریم حوصلم سرمیره هرچقد میگم هرجا بگی بجز اونجا میبرمت نمیره من حتی بازاری خریدی ام برم بامن نمیاد
من جات بودم دیگه پامو اونجا نمیزاشتم🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.