سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
امروز بعد از دو تا مصاحبه مهد کودک و مثبت شدن نتیجه مصاحبمون، و بازدید ما از سه تا مهد کودک دیگه و پرسش‌های ما از اونا باعث شد بلاتکلیف بمونیم، کجا ثبت نام کنیم!!!
همسرم تو محیط کارش با آدمهای خوبی ارتباط داره، و هر کدومشون متوجه شده بودن که میخوایم راد رو بزاریم مهد جاهاییکه خوب بوده رو معرفی کردن
و از طرفی گفتن که اصلا نفرستینش تا پیش ۲… و بچه نیاز نداره بره مهد
و به درد خونواده‌هایی میخوره که مادر شاغله و تو محیط خونه نیست
همسرم هم امروز بعد از ظهر به من میگفت تو که کارت تو خونه است و دور کاری و بهتره که نره، پیشت بمونه و …
😳😳😳😳
وااایییی من… دیگه گنجایش مجاب کردن ندارم🫠🫠🫠🫠
به همسرم گفتم آخه فقط راد با منو تو در ارتباطه کسیکه این راهنمایی رو بهت گفته دارن بچه‌هاشونو به صورت گروهی بزرگ میکنند یا تو خونه مامانه خانومشه یا خونه پدریشون
و اینکه راد اصلا دورش بچه نیست همه بزرگن و سن بالا، یا اگر بچه‌ای هست جنسیتش باهاش یکی نیست
من مهد رو برای ارتباط با بچه‌های دیگه و ارتباطهای اجتماعیش در نظر گرفتم، و حتی دیدگاهم اینه که استقلال شخصیتی بگیره
خلاصه که دارم قاطی میکنم😂😂😂
ساعت ۱۲ تا ۲ که برقمون قطع شد تصمیم گرفتم بعد از ناهار سیر ترشی درست کنم روش تاریخ بزنمو بمونه برای چندین سال آینده
تقریبا ۱۵ کیلو سیر رو جمعه پوست گرفته بودیم(خیسشون کردم که راحت پوستش کنده شه)
تنگ‌های شیشه‌ای رو آماده کردم فلفل سیاه‌های نسابیده رو شب تا صبح تویه آب خیس کرده بودم و بعد با سرکه و نمک جوشوندمشون
سیرهارو ریختم تویه تنگ و یه مقدار رب انار با سرکه سیب قاطی کردمو ریختم داخلشون و فلفل‌ها رو اضافه کردم.
به تاریخ امروز دو تا تنگ بزرگ‌ سیر ترشی گذاشتم تا سالهای بعد😅✌🏼
مامان hannah مامان hannah ۳ سالگی
سلام مامانا 🌸
می‌خواستم ببینم کسی تجربه مشابه داشته یا نه.

بچه من ۳ و نیم سالشه و قبلاً هم مهد می‌رفته و مشکلی نداشت. امروز ساعت ۸ بردمش مهد، ولی حدود ساعت ۹:۳۰ از مهد زنگ زدن گفتن خیلی ترسیده و بهتره بیام دنبالش. وقتی رسیدم داشتن آب‌بازی می‌کردن.

نکته‌ای که ذهنم رو درگیر کرده اینه که **چند وقتیه قبل از این ماجرا هم کمی حساس شده بود**. مثلاً:
- گاهی از حموم می‌ترسید (در حالی که قبلاً عاشق حموم بود)
- بعضی وقت‌ها از صداهای بلند یا آهنگ و حتی وقتی ما شعر می‌خوندیم می‌ترسید

ولی با این حال مهد می‌رفت و مشکل خاصی نداشت.

امروز بعد از اون اتفاق تو مهد میگه «دیگه مهد نمی‌رم» و خیلی هم به من می‌چسبه و انگار ترسش بیشتر شده.

خواستم ببینم کسی تجربه داشته که بچه حدود ۳ سالگی **یه دوره حساس و ترسوتر بشه** یا بعد از یه اتفاق تو مهد اینطوری واکنش نشون بده؟
چقدر طول کشیده بهتر بشه؟
خودش درست شده یا پیش روانشناس کودک بردین؟

ممنون میشم تجربه‌هاتون رو بگین 🙏