اگر از جایی حس بد گرفته به حسش اعتماد کن
پسرمنم یه هفته رفت خیلیم خوشحال بود ولی گفت دیگه نمیرم هرررکاری کردم نرفت گف بام بازی نمیکنن اسم مهد میاد بدش میاد
کم کم و با حوصله ازش بپرس ببین اتفاق خاصی افتاده چیزی شده که ترسیده؟ شاید ی رفتار خاصی دیده باعث ترسش شده شاید هم گذرا باشه.. بچه هایی دیدم که یهو ی مدت دیگه قبول نکردن برن مهد و میگفتن نمیریم ولی دوباره اوکی شدن
دختر منم یک ماه رفت مهد دیگه هرکاری کردیم نرفت نمیدونم چی شده خیلی علاقه داشت
پسر من قبلا شجاتر بود اما الان بدون من جایی نمیره و گاهی باباش بهم میگه بچه ننه بارش آوردی در صورتی که احساس میکنم
چون دعوای منو باباشو دیده و بهم چسبیده میترسه من برم البته بهش اطمینان دادم که من همیشه کنارتم و یکبارم با باباش رفت بیرون و تو ماشین موند و گریه کرد و باباش برگشت حتما با لحن تند باهاش صحبت کرد البته باباش میگه نه من باهاش تند صحبت نکردم از اون مدقع با باباشم بیرون نمیره و حتما من باید باشم
خلاصه ظاهرو میبینی شجاع هستش و اجتماعی اما بهش بگو بیا با من بریم اگه من نباشم خون به پا میکنه که مامانم کووو
نگاه ترس از تاریکی و حتی دوست خیالی و...
تو این سن طبیعی هست اما...
باید ببنی این ترسش منبع خاصی داره؟ اگه آره یاید کمک کنید اون منبع کمرنگ تر بشه...مثلا شاید از اب میترسه(بچه ها اکثرا تو این سن از آب بخصوص بریزه تو صورتشون و حالت خفگی دارن میترسن) و اونجا هم آب بوده شاید باعث ترسش شده
خلاصه که عادی برخورد کنید صمن اینکه حواستون جمع کنید که علتش متوجه بشید...
طی یه گفتگوی عادی و بدون استرس ونگرانی زیاد جویا شو ک چطورشده مامان امروز تو مهد، چطور بود چیشد که دوست داشنی بیای خونه سوال باز بپرس بذار تعریف کنه
و اینکه نگو ک نه نمیشه باید بری و... حس اجباربهش نده
بگو باشه اگه نمیخوای چندروز خونه استراحت کن بعد اگه دوست داشتی میری
و ...
ازش پرسیدی که چیشده ودقیق ترست چیه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.