۴ پاسخ

الان اصلا حسودی نمیکنه استرس بعد زایمان و دارم از طرفی میگم دخترم شکسته میشه نمیدونم چیکارش کنم پیش کی بزارمش عادت کرده بغل خودم بخوابه تا قصه براش نخونم و ماساژش ندم خوابش نمیبره نمیدونم چیکار کنم خیلی وابسته من و باباش هست

3مرداد تولد 2سالگیشه

دختر من الان اصلا حسادت نداره تازه میگم تورو بیشتر دوست دارم ناراحت میشه میگه آجی هم اندازه من ولی میدونم به دنیا بیاد باباش جرات نزدیک شدن بهش رو نداره چون دین و دنیاش باباشه حتی اگه به برادرزاده های من یا به بچه ای تو گوشی توجه کنه قشنگ عصبی میشه

چند سالشه

سوال های مرتبط

مامان پسرم‌وتودلی💞 مامان پسرم‌وتودلی💞 هفته سی‌وچهارم بارداری
سلام مامانا
من یه استرسی دارم ازماه پیش تا الان همش میگم والی بچه چه شکلیه رنک پوستش چیه
بعد استرس میگیرم میگم نکنه پشمالو بشه
یهو باخودم میگم من تو این ۷ماه تنها بودم نکنه یموقع بچه م دنیا بیاد اذیتش کنن نکنه دوستش نداشته باشن
چرا احساس میکنم هر موقع مادرمو دیدم ناراحت وغمگینه
چرا خواهرم همش حسودی کرده
من همش تنها رفتم سونو آزمایش تکرار آزمایش
حس میکنم حوصله ندارم گاهی وقتا
نگرانم میترسم
امروز ب دوستم گفتم میای برا زایمانم گفت خبرم کن
مامانم گفت حالا اگه بتونم میام
چرا همش احساس میکنم روز زایمانم تنهامی مونم
همش دوس دارم پیش یکی باشم دوس دارم یکی پیشم باشه
نمی دونم چمه خستمه
یه ترسی تو دلم میفته
نمی دونم چرا حس میکنم بچه دارشدن یه اتفاق خیلی بزرگه یه معجزه
واین معجزه بنظر دیگران خیلی کوچیکه
خواهرم پدرم ویسریا طوری رفتار کردن قهر کردن لج کردن من حس میکنم بچه دارشدنم اشتباه بوده
چطور میتونم ازاین افکار خلاص بشم ؟
نگرانی هام هرروز که ب روز زایمان نزدیک میشم بیشتر میشه 🥹🥺🥲🤦