۴ پاسخ

منم دخترم تو خونه راه می‌رفت بیرون میگفت دست منو بگیر تا اینکه صندل براش خریدم بردمش پارک و تو پیاده رو شروع کرد به راه رفتن و به حدی که نمیشد جلوشو بگیرم و میگفت دستمو نگیر

کفشش رو پاش کن تو خونه باهاش قدم بزنه به کفش عادت کنه
بیرون راه نمیره ب خاطر کفشه

من دخترم پارک کوچه بردم بچه ها دید ذوق میکرد میخاست بره دنبالشون دستاش میگزفتیم راه می‌رفت

ببرش پارک بچه ها ببینه راه بیفته

سوال های مرتبط