۶ پاسخ

خداروشکر نوش جونش پسر من فقط پنیر خوب میخوره میخوام برم هیئت لقمه نون پنیر حاضر میکنم میبرم😐😂

ای جانم
نوش جاااانش باشه الهی
دستورشم،بزار

نوش جون میرین روضه التماس دعا 🫂

دستور پخت میدی عزیزم

اینم برشش🍕

تصویر

نوش جونش 😍
التماس دعا

سوال های مرتبط

مامان 🫀نونوج🫀 مامان 🫀نونوج🫀 ۱ سالگی
اصصصلا درک نمیکنم مامانایی که "وقت دارن" اما غذای اماده و سرلاک به خورد بچه میدن🫤🫡
فردا یه سفر دوساعته یه روزه داریم که ناهار یه جاییم، شام یه جای دیگه.
واسه توماشین بیسکوئیت مادر و سیب درختی و پودرنارگیل(بالا سمت چپ، چون فرنی آب میندازه گذاشتم اونجا براش درست کنم)
تو پاکت براش آرد برنج و پودر مغزیجات ریختم+خرما که براش فرنی بذارم واسه صبحانه.
سوپی که امشب پختم برای ناهارش(تو لانچ باکس کنار موز)
برای شامم تواون قابلمه پیاز و سیب زمینی و هویج و مرغ و کدو گذاشتم، برنج نیم دونه هم برداشتم که آخر پخت اضافه کنم(برنج و آرد برنج تو پاکت و تو لانچ باکسه)
سخته؟!
بله...
هم جمع کردن اینا، هم اونجا وقت گذاشتن واسه پختنش.
ارزششو داره؟
قطعا!
چون نه دلم میخواد غذای پرادویه صابخونه رو بدم(غذای سفره خیلی کم میدم)،
نه دلم میخواد غذای آماده که پر از مواد نگه دارنده و طعم دهنده های مصنوعیه بهش بدم!
تاجایی که وقت دارم و توان همه تلاشمو میکنم که بچم سالم بخوره...
برچسبای "بابا تو دیگه خیلی حساسی" و "بالاخره که چی" و... رو هم با جون و دل پذیرام😇✋️
مامان رادمان مامان رادمان ۱۲ ماهگی
امروز تولد رادمانه... و تولد دوباره‌ی من. 🤍
یک سال پیش، درست همین روز، فقط یک پسر به دنیا نیومد... یک مادر هم متولد شد.
دوازده ماه پیش، وقتی صدای اولین گریه‌ات توی اتاق پیچید، انگار دنیا برای همیشه قبل و بعد از اون لحظه تقسیم شد. از همون ثانیه فهمیدم که دیگه هیچ‌وقت آدم سابق نمی‌شم.
یک سال گذشت... سالی که پر بود از شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌های بی‌پایان، اشک‌های یواشکی، خنده‌های از ته دل، اولین لبخندت، اولین دندونت، اولین قدم‌هایی که برای رسیدن بهش لحظه‌شماری کردم...
بارها خسته شدم... بارها به خودم شک کردم... اما هر بار که نگاهم به تو افتاد، دوباره جون گرفتم.
تو فقط بزرگ نشدی رادمان... من هم کنار تو بزرگ شدم. صبورتر شدم، قوی‌تر شدم، عاشق‌تر شدم.
امروز که یک ساله شدی، بیشتر از هر چیزی به خودم افتخار می‌کنم؛ نه چون بی‌نقص بودم... چون با تمام خستگی‌ها، ترس‌ها و سختی‌ها، هر روز تمام تلاشم را برای مادر خوبی بودن کردم.
تولدت مبارک، تمام دنیای من... ممنون که با اومدنت، به زندگی من معنی تازه‌ای دادی.
و تولد دوباره‌ی من هم مبارک... روزی که فهمیدم مادر شدن فقط به دنیا آوردن یک بچه نیست؛ تولد نسخه‌ای از خودته که تا قبل از اون روز، حتی نمی‌شناختیش. 🤍✨
با تاخیر
۱۴۰۴/۵/۱۶
مامان سلماجان☺️🩷 مامان سلماجان☺️🩷 ۱۲ ماهگی
۱۴مرداد یکی از قشنگ‌ترین روزهای زندگی منه… ❤️
روزی که خدا دو تا از بزرگ‌ترین نعمت‌هاشو بهم هدیه داد؛
دو تا عشق، دو تا دلیل برای لبخند زدن…
حلما جانم، عزیز دل مادر
۱۰ ساله شدی و من هنوز باورم نمیشه اون کوچولویی که یه روز توی آغوشم بود، الان یه دختر خانوم مهربون و دوست‌داشتنی شده 🥹❤️
ممنونم که اولین تجربه‌ی مادر شدن رو با تو چشیدم، تو همیشه اولین عشقِ مادرانه‌ی منی…
برای تو سلما جانم می نویسم … کوچولوی شیرین من،
امروز یک ساله شدی… یک سال پر از خنده‌هات، شیرینی‌هات، بغل کردنت و لحظه‌هایی که با بودنت خونه‌مون قشنگ‌تر شد 🤍
دخترای من…
چه خوشبختم که مادرتونم، چه خوشبختم که خدا منو انتخاب کرد تا بزرگ شدنتون رو ببینم.
امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه، تنتون سالم باشه و دنیا باهاتون مهربون باشه.
تولدت مبارک فرشته‌های کوچیک من؛
حلما ۱۰ ساله‌ی من و سلما یک ساله‌ی من… 🎂💕
دوستتون دارم بیشتر از چیزی که بشه با کلمه‌ها گفت ❤️


۱۴مرداد هزار و چهارصد پنج


شیرخشک رفلاکس غذای کمکی زایمان تولد تم