۱۰ پاسخ

تولدش مبارک❤️

تولدش مبارک 😍

تولدش مبارک🥰😍😘

خیییلی حس خوبیه . مبارکش باشه مامان با سلیقه و مهربون و فداکار .
منم با یه حس عجیبی برای پسرم تولد گرفتم .
کم و کاست که میدونم داشت . ولی خوشحالم که روز:تولدش یه روز:عادی نگذشت و کلی یادگاری و خاطره موند برامون .

مبارکه عزیزم انشاالله همیشه سلامت باشه 😍🌹❤

حتی عکسشم پر از حس خوب و عشقه،تولدش مبارک عزیزم❤️
کاملا درسته👍🏻کمال گرایی زیبا که هیچ معظله واقعا

ای جونم😍تولد نور زندگیتون مبارک😘
خدا قوت بهت عزیزم همشون عالی و قشنگ شدن.

تولدش مبارک و‌پرتکرار باشه انشالله مامان مهربون و با ذوق ❤️🥳

مبارک باشه عزیزم 🫀

پی.نوشت:
فداتشم بچه که گهواره زده یکسال و یک روز🥹🥲❤️

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
یه فنجون نسکافه‌ی داغ کنار یه کلوچه‌ی ساده، یه لحظه‌ی کوتاه برای خودم، وسطِ تمامِ هیاهوی یه هفته شلوغ با یه کوچولوی پرانرژی. مامان بودن یه شغل تمام‌وقته ولی کسی نه وقت استراحت می‌ده، نه مرخصی. تو هم مثل من، شاید شب‌ها با چشم‌های نیمه‌باز از خواب بپری صداش بیاد، بغلم بخواد، دندون دربیاره یا فقط دلش بخواد مطمئن شه هنوز کنارشی. صبور بودن آسون نیست، مخصوصاً وقتی خودت خسته‌ای، گرسنه‌ای، یا حتی دلت گرفته. اما می‌دونی؟ همین که هر روز با عشق بغلش می‌کنی، با لبخند بیدارش می‌کنی یعنی داری دنیای یه آدمو قشنگ می‌سازی یعنی قهرمانی، حتی اگه کسی برات مدال نزنه. اگه امروز یه نفس عمیق کشیدی، یه فنجون نسکافه برای خودت ریختی و چند دقیقه با خودت خلوت کردی بدون که اینم یه جور قدرت و مراقبته؛ از خودت، تا بتونی بیشتر برای اون کوچولوی نازت باشی.

🌻🌸 برای همه‌ی مامانایی که وسط بی‌خوابی‌ها، هنوز عشق می‌کارن،شما قوی‌ترین آدمای دنیایین، حتی اگه گاهی بغض کنین.
صبوری‌تون قشنگه، حتی اگه کسی نبینه‌ش. یک دنیا عشق و مهربونی تقدیم همتون🥰🌹❤️🙏🏻
مامان 🤎فندقک🧸 مامان 🤎فندقک🧸 ۱۶ ماهگی
امروز تولد دایان کوچولوی منه
پارسال همین موقع حاملگی پر ماجرای من تموم شد

من فوبیای امپول داشتم در حدی که فشارم میفتاد میرفتم رو‌ به غش کردن😄
ولی توی حاملگی و زایمان من حتی متوجه نمیشدم کی امپول میزدم
فقط بخاطر عشق کوچولوی من

یه جوری قلبم رو پر از عشق کرد با اومدنش که واقعا توصیف کردنی نیست
و الان یک سال از روزی که یه کوچولوی نیم متری رو گذاشتن توی بغلم و گفتن بفرما از الان مسئولیتش با توئه، میگذره

یه خاطره ی خنده دار بگم (شایدم برای خودم فقط جالب باشه😄)
دایان رو وقتی از تو شکمم بیرون آوردن صورت ماهش رو گذاشتن روی صورتم
من خیلی حساسم روی دایان
اون موقع به جای احساساتی شدن به پرستار گفتم نهههه توروخدا نزارش رو صورتم.. صورت من براش آلودس😄

و در انتهای ماجرا؛
دایان من آرزوی مامان برای تو اول از همه تن سلامت.. دل شاد.. زندگی سرشار از موفقیت و‌ انسان های خوبه
مامان عاشقته و نفسش به نفست بنده روح و جان من🩵







پوشک شیرخشک زایمان تولد سزارین قطره آهن مولتی ویتامین
مامان محمّدمتین مامان محمّدمتین ۲ سالگی
یک سال گذشت…

انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صدای گریه‌ی متین رو شنیدم. اون لحظه پر از ترس، هیجان و عشق بود. باورم نمی‌شد از این به بعد یک “مامان”م و زندگی‌م با حضورش رنگ دیگه‌ای گرفته.

این یک سال، پر از تجربه‌های تازه بود. شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌ها، گریه‌ها، اما در کنارش لبخندهای کوچیک، نگاه‌های شیرین و بوی خوشی که همه خستگی‌ها رو می‌برد.

کم‌کم یاد گرفتم چطور نیازهاش رو بفهمم، چطور با گریه‌هاش آرام بشم، و چطور غذاهاش رو با عشق آماده کنم. حساسیت‌هاش، محدودیت‌های غذایی، و اینکه باید حواسم به هر چیزی باشه، سخت بود، اما باعث شد بیشتر دقت کنم و خلاق‌تر بشم.

دیدن اولین لبخندش، اولین دندونش، اولین چهار‌دست‌و‌پا رفتنش، اولین کلمه‌هاش… همه‌ش برای من معجزه بود. هر روزش یه اتفاق تازه داشت که قلبم رو پر از شادی می‌کرد.

امسال فقط بزرگ شدن متین نبود؛ خودم هم بزرگ شدم. یاد گرفتم صبورتر باشم، قوی‌تر، و در عین خستگی ادامه بدم. مامان بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین نقش زندگی منه.

و حالا که متین یک‌ساله شده، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هر سختی‌اش می‌ارزید. یک سال پر از عشق و یادگیری و رشد… هم برای پسرم، هم برای خودم
مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر
مامان ماهان جون💙👼🏻 مامان ماهان جون💙👼🏻 ۱۳ ماهگی
ماهانِ من، امروز یک ساله شدی… 🥹❤️
یک سال از روزی که برای اولین بار دیدمت می‌گذره، ولی انگار همین دیروز بود… همون بیمارستان، همون لحظه‌ای که برای اولین بار چشمم بهت افتاد. توخیلی زودتربدنیا اومدی و برای به دنیا آوردنت کلی درد و سختی کشیدم، روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم، ولی وقتی تو رو دیدم همه‌شون یادم رفت.

از همون روز اول تا امروز، همه‌ی دنیام شدی. با تمام خستگی‌ها، شب‌بیداری‌ها، نگرانی‌ها و سختی‌ها، با جون و دلم مراقبت کردم و بزرگ شدنت رو دیدم. ❤️

امروز که یک سالت شده، بیشتر از همیشه دلم برای اون ماهانِ کوچولوی نوزاد تنگ شده… برای دستای کوچیکت، بوی تنت، خوابیدنت تو بغلم و روزایی که تمام دنیام توی یه بچه‌ی کوچولو خلاصه می‌شد.
با اینکه خیلی سخت گذشت، باز دلم برای تک‌تک اون روزها تنگ شده… 🥹

ماهان جان، من تو رو یک ساله بزرگ کردم، اما از امروز هم تا هرجایی که عمرم قد بده، پشتت می‌ایستم و همه‌جوره مراقبت هستم.
امیدوارم همیشه سالم و خوشحال باشی و من سال‌های سال کنارت باشم و ببینم بزرگ می‌شی… تا یه روزی که ان‌شاءالله جشن عروسی خودت رو بگیریم و من با چشم‌های پر از اشکِ شوق بهت نگاه کنم و با خودم بگم: «این همون بچه‌ایه که یه روز با هزار سختی به دنیا آوردمش.» ❤️

تولدت مبارک پسر کوچولوی من،
تمام عشقِ من، تمام زندگیِ من…
ماهانِ یک‌ساله‌ی مامان، دوستت دارم بیشتر از چیزی که بشه با کلمه‌ها گفت تویی دلیل آرامشِ من. 🎂❤️
بمونه به یادگار🌟{{۱405/۶/۲۰}}🌟