سوال های مرتبط

مامان محمّدمتین مامان محمّدمتین ۲ سالگی
یک سال گذشت…

انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صدای گریه‌ی متین رو شنیدم. اون لحظه پر از ترس، هیجان و عشق بود. باورم نمی‌شد از این به بعد یک “مامان”م و زندگی‌م با حضورش رنگ دیگه‌ای گرفته.

این یک سال، پر از تجربه‌های تازه بود. شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌ها، گریه‌ها، اما در کنارش لبخندهای کوچیک، نگاه‌های شیرین و بوی خوشی که همه خستگی‌ها رو می‌برد.

کم‌کم یاد گرفتم چطور نیازهاش رو بفهمم، چطور با گریه‌هاش آرام بشم، و چطور غذاهاش رو با عشق آماده کنم. حساسیت‌هاش، محدودیت‌های غذایی، و اینکه باید حواسم به هر چیزی باشه، سخت بود، اما باعث شد بیشتر دقت کنم و خلاق‌تر بشم.

دیدن اولین لبخندش، اولین دندونش، اولین چهار‌دست‌و‌پا رفتنش، اولین کلمه‌هاش… همه‌ش برای من معجزه بود. هر روزش یه اتفاق تازه داشت که قلبم رو پر از شادی می‌کرد.

امسال فقط بزرگ شدن متین نبود؛ خودم هم بزرگ شدم. یاد گرفتم صبورتر باشم، قوی‌تر، و در عین خستگی ادامه بدم. مامان بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین نقش زندگی منه.

و حالا که متین یک‌ساله شده، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هر سختی‌اش می‌ارزید. یک سال پر از عشق و یادگیری و رشد… هم برای پسرم، هم برای خودم
مامان دلسا💞 مامان دلسا💞 ۲ سالگی
مامان 💞ارغوان 😇 مامان 💞ارغوان 😇 ۱۲ ماهگی
مامان...
من هر روز، هر لحظه، تو رو کنار خودم، امیرحسین و ارغوان تصور می‌کنم... تصور می‌کنم هستی، می‌دوی، می‌خندی و بازی می‌کنی.
به تو هم مثل بقیه رسیدگی می‌کنم... ویتامین‌هات رو می‌دم، برات غذا می‌پزم، می‌دونم چه طعمی رو بیشتر دوست داری و هر عصر با ذوق، همون رو برات آماده می‌کنم.
هر بار که پوشک ارغوان رو عوض می‌کنم، با خودم می‌گم اگه تو هم بودی، بابایی هر دفعه باید با دو تا پوشک می‌اومد... و ما به همین شلوغی‌های قشنگ می‌خندیدیم.
هر وقت سرلاک می‌خرم، فکر می‌کنم تو کدوم مزه رو بیشتر دوست داشتی...
برای تولد دو سالگیت، توی ذهنم همه چیز آماده بود... می‌خواستم تم تولدت «مینیون» باشه. تو و داداشت می‌شدید استوارت و کوین... ارغوان هم باب... سه تا شیطونِ دوست‌داشتنیِ مامان...
اما... چقدر بی‌رحمانه از بغلم پر کشیدی و رفتی.
حتی سهمت از این دنیا، یک قوطی شیرخشک هم نشد... فقط... چند پیمانه...
دلم برایت بی‌نهایت تنگ ، مامان. خیلی روزها بعد از رفتنت، سخت می‌گذرن..
با این حال، ته دلم باور دارم که تو من رو می‌بینی... حواست به من، به بابا، به امیرحسین و به ارغوان هست.
و امیدوارم روزی، هر وقت زمانش رسید، دوباره همدیگه رو ببینیم... تا اون روز... جای تو همیشه در آغوشم خالی می‌مونه، و اون گوشه‌ی قلبم که فقط برای توست... تا همیشه میسوزه. 🤍