۶ پاسخ

تولد گل پسرتون مبارک باشه انشالله همیشه روزهای خوبی داشته باشید❤️❤️😘

کلی مبارک باشه

میشه از بادکنک اراییت عکس بدی

مبارک باشه ، دقیقا ماهم همین روزای سخت رو داشتیم ، و یک ماه بعد از زایمان دخترم اومد خونمون ، خیلی سخت بود خیلی ، nicu و جراحی و ... خداروشکر که گذشت ، واقعا متنت عالی بود .

عزیزم تولدش مبارک باشه، انشالله دانشگاه رفتنش جشن بگیری، داماد شدنش ببینی😍میفهممت پسر منم وقتی دنیا اومد بستری شد و واقعا روزای سختی رو گذروندیم...

مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آرتا مامان آرتا ۱۴ ماهگی
پسر کوچولوی قشنگم…
امروز یک‌ساله شدی 🌸
باورت می‌شه؟ انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صدای گریه‌ات رو شنیدم و دلم لرزید…
اون لحظه‌ای که برای اولین بار بغلت کردم، انگار دنیا از حرکت ایستاد تا من طعم واقعی عشق رو بفهمم 💫

یک سال گذشت…
یه سال پر از اولین‌ها — اولین لبخندت، اولین دندون کوچولوت، اولین قدم‌هات، اولین صدای «مامان» یا «بابا» گفتنت.
یه سال پر از بوسه‌های یواشکی، خستگی‌های شیرین، شب‌بیداری‌هایی که با نگاه به صورت آرومت، تموم خستگی‌هام یادم می‌رفت 💛

پسر کوچولوی من،
تو دلیل لبخند منی، نوری که زندگیمو روشن کرده، آرامشی که حتی کلمه‌ها از توصیفش عاجزن…
با هر نفس کوچولوت، با هر خنده‌ی از ته دلت، دلم پر از شکر و عشق می‌شه.

امروز، وقتی بهت نگاه می‌کنم، باورم نمی‌شه این معجزه‌ی کوچیک یک ساله شده 💙
یه سال پر از عشق، رشد، و لحظه‌های ناب که با تو معنا پیدا کرد.

تولدت مبارک پسر نازنینم 🎂
آرزو می‌کنم همیشه شاد، سالم و در پناه خدا باشی،
و هر روزت پر از لبخند، بازی و عشق باشه 🌈

تو همیشه دلیل زندگی منی 💙
مامان مَهوا🌝 مامان مَهوا🌝 ۱۴ ماهگی
دختر قشنگم آذر ماهی جانم
۹/۹/۹(۱+۴+۰+۴)به دنیا اومدی از اون به بعد دنیای من جوری قشنگ شد که زندگیم به قبل و بعد از تو تقسیم شد
یکسال پر از خستگی اما عشق، نخوابیدنا اما نفس، بدو بدو های بی وقفه اما ، جان ، تو برام هم عشقی هم نفسی هم جانمی
لحظه ای نمیخوام برگردم به زندگی قبل از وجود نازنینت
امروز عمیقا حس غریبی داشتم هم شاد بودم هم پر از بغض ، یاد روزی که زایمان کردم افتادم یاد لحظه ای که به جای خودت فیلمتو نشونم دادن یاد لحظه ای که بعد از ساعتها گذاشتنت تو بغلم فقط چند دقیقه شیر خوردی و بازم بردنت 🥹🥹
تو مثل یه تیکه از گوشت و خونم از وجودم جدا شدی و تا ساعتها من تو آی س یو مثل مرغ پرکنده التماس میکردم که منو ببرن بخش تا بغلت کنم ، خیلی روز سختی بود ،شبی که تا صبح تو بیمارستان گریه کردی و من و عزیز جون نخوابیدیم ،با همه این بغض ها ،شادی این لحظه که یه دل سیر نگاهت کردم و شکر کردم که تو هدیه خدا برای منی، وقتی اومدی خونمون ديگه همه چیز تغییر کرد ، در کنارمون زندگی رو آغاز کردی و بزرگ شدی ،و حالا قدم زنان تلاش میکنی که راه بیفتی و دنیامون رو زیباتر کنی
ناز دلم تولدت مبارکمون باشه
بماند به یادگار از آغاز دوسالگی و پایان یکسالگی
[[[تزئینات رو من و بابایی و خاله جونی درست کردیم ،همه ذوق و تلاشمون برای دیدن ذوق و خنده های تو بود 😍😍]]]