۹ پاسخ

اگه از اون برچسبا باشه احتمال خفگیو حمله تنفسی تو خواب خیلی زیاده چون میچسبه به راه تنفسیش حتما هوشیار باش امشبو
ایشالا که چیزی نیست

نترس اگر چیزی بود که بچه نفسش باز نمیشد
رد شده رفته
من بچه ام کوچیک بود رفته بود یه پسته با پوسته اش خورده بود
دیدم بچه ام سیاه شده
فوری بغلش کردم از کمر دولاش کردم یه فشار به شکمش آوردم و ،دم پشت کمرش پرید بیرون

اگه فکر می‌کنی برچسب یاچیز دیگه ای بوده احتمالا داخل پیش میاد بیرون یکی دوروز توجه کن ب پیپیش ببین دفع میشه

چرا نبردید بیمارستان ؟

ببین عزیز حتماااااااا ببر تل گیر
یه چیزی گلوش مونده

خوب ببر دکتر بهتره خاطر جمع میشی

دفع میشه عزیزم نگران نباش اگه دیدی نفس نفس میزنه ببرش دکتر اگه نه حتما دفع میشه

وای خیلی خطرناکه
خدا رحم کرد
ببرش دکتر
بچه خفه نشه تو خاب خدایی نکرده

وای خدا
اگه میتونی ببرش دکتر خطر داذه

سوال های مرتبط

مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
امشب چه شب بدی بود من صبح بعد دو ماه اومدم دوباره شیر گاو تست کنم ببینم بهش شاید بسازه این دفعه ،بهش صبح شیر دادم امشب شوهرم سرکار بود گفتم پاشم تا میاد دو استکان واکتز بزنم واکتز ریختم داخل نلعبکی،گوشیم زنگ خورد لیوان گذاشتم تو همون ظرف که تمیز بشه برم جواب بدم یه دقیقه صحبت کردم رومو برگردونم دیدم دخترم لیوان داخل واکتز کرده دهنش ولی نلعبکی دست نخورده بود سریع از دهنش گرفتم و چیزی تو لیوان نبود ولی همون دقیقه آورد بکم بالا بعد انقدر ترسیدم بهش شیر دادم خودش هم ترسیده بود نمیخورد شیر دهان باز نمیکرد با سرنگ دادم سریع هر چی خورده بود آورد بالا حالا نمیدونم واکتز خورده یا نه یا شاید یه قطره خورده باشه سریه زنگ ز دم اورژانس گفت اگه خون تو استفراغ نباشه یا گریه وجیغ نزنه مشکلی نیست ولی میخوای باز به دکتر نشون بده حالا شوهرم خسته اومد خونه بگذریم که با مادرشوهرم با ترس بهش گفتم خسته بود دیگه گند شد حالا دخترم از اون موقع خیلی خوب بود نه گریه نه هیچی اما نمیدونم ترسیده یا شاید جایش میسوزه شام نخورد شیر خم نخورد شیر میبینه فرار میکنه کیک هم یکم گذاشت دهانش نتونست بخوره به شوهرم گفتم ببریم دکتر گفت نه احتمالا نخورده وگرنه آروم نبود با خودش بازی نمیاد اینم بگم موقع خوابیدن یکم نق نق میکرد حالا نمیدونم از همون شیر که صبح تست کردم یا قضیه شب چون دوماه قبل شیر گاو دادم شبش خیلی اذیت کرد دیگه امشب استا دادم راحت بخوابه اما خیلی میترسم اگه فردا هم این بچه هیچی نخوره یا گریه کنه یا هر چیزی شوهرم پدر درمیاره فقط دارم امام ها صدا میزنم به خیر بگذره هم بچه زجر نکشه هم شوهر احمق دیوانه نشه همیشه حواسم به همه چی بود امروز نمیدونم چرا غافل شدم 😭😭😭😭😭😭