۹ پاسخ

من دخترم ی مدت میخورد سطل برنجو گذاشتم بالا یادش رفت مجدد گذاشتم سر جاش

عزیزم بچه های زیر دو سال و نیم تا سه سال خیلی متوجه خطرناک بودن نیستن، کنجکاون و دوست دارن همه چی رو تجربه کنن. وظیفه ما هست که محیط رو امن کنیم براشون. من همه چیزایی که میبینم دست میزنه و خطرناکه براش، از جلو چشماش دور میکنم

فک میکنم مشکل همه مون هست. پسر من بعضی چیزا رو درک کرده، مثلا اگه بگی یه چیزی جیزه دیگه دست نمیزنه یا بگی اونجا نرو می‌افتی سرت اوخ میشه توجه میکنه. ولی خب خیلی چیزا رو هم اصلا اهمیتی نمیده که هیچ دقیقا تو چشمامون زل می‌زنه و خلاف چیزی که گفتیم رو انجام میده. مثلا دست کثیف رو به دهن و چشمت نزن، تخمه با پوست نخور و... من دقت کردم اینا چیزاییه که خطرش رو درک نمیکنه. مثلا وقتی به چیزی که جیزه دست میزنه سریع دستش میسوزه پس می‌فهمه چرا نباید دست بزنه ولی وقتی میگی تخمه با پوست نخور نمی‌فهمه خطرش کجاست. هر چقدر هم توضیح بدی دلت اوخ میشه و فلان ذهنش نمیتونه بین تخمه با پوست خوردن و دل دردی که ممکنه ساعت‌ها بعد رخ بده رتباطی برقرار کنه پس تکرار میکنه. تو این موارد بهترین کار اینه که عامل خطرناک رو حذف کنیم به نظرم.
من گاهی داستان هم ساختم. مثلا میتونی یه کتاب خودت بسازی با تصویرهای ساده و یه کاراکتر با یه اسم بامزه که هی میره برنج خام می‌خوره و آخر یه روز دل درد میشه. بعد هر بار که میره این کار رو بکنه بگی فلانی رو دیدی چی شد؟ شاید اینم جواب بده.

بچه زیر ۲.۵ سال اصلا خطر رو متوجه نمیشه
باید مواظبش باشید
هرچیزی که خطرناکه از دسترسش خارج کنید

خب سطل برنج از جلوش بردار
پسرمن شده بارها خونه مادرم میره سراغ سطل اشغال
ولی تا میره خونه مادرم سطل اشغال از رو زمین برمیدارن میذارن رو میز
تو سنی نیستن که متوجه بشن

از جلو چشمش اون چیرها کارهای خطرناک دور کن

برنج خام منظورته؟

وای اصلا نزار برنج خام بخوره سطل برنجتو بزار کابینت های بالا آشپزخانه

دهانی و گذرونده اشتباه یه چیز دیگه تایپ شد

سوال های مرتبط

مامان موچی🍡 مامان موچی🍡 ۲ سالگی
یه خواهر زاده دارم نوزادی و نوپایی اکثرا من باهاش بودم عاشق هم بودیم و بازی میکردم
یه مدت که باردار شدم دیگه با من سر شد زیاد دورو برم نمیپلکید الان که اون ۴سالشه و دختر من دو سالش شده اصلا با دختر من سازگار نیس
همش به من میگه به اون شیر نده اونو بغل نگیر پیش اون نشین و توجهت به من باشه .بخدا که من زیاد باهاش بازی میکنم و به حرفش میگیرم که حسادتش فروکش کنه اماااااا به هیچ راهی مستقیم نیس و همش سر بچم جیغ میزنه یا سر من و مامانش جیغ میزنه
بشدت عصبیه وقتی دختر منو میبینه
اکثرا ما توجهمون به اونه ولی موقع شیر و اینا چون همش دنبال منه میبینه جیغ و گریه که نده بهش
خیلی از روشهای مختلف سعی میکنم آرومش کنم دختر منم از جیغ و دادای اون میترسه فک میکنه میخواد مامانشو بزنه طفلی یه هق هقی میفته
به خواهرمم میگم باهم نیایم یکم جدا شن میگه اثری نداره من بخاطر تو میام مامان اینا 😩
والله انگار مغزمو سوهان میکشن از دستش
چه رفتاری کنم اخه والا همه کاری کردم حتی شده دخترمو ترد کردم و با اون وقت گذروندم
یعنی مامانمم حق نداره با نفس وقت بگذرونه میگه با من باشن همگی
پوشک فرزند شیر ایماله