۱۰ پاسخ

خدا ببخشه عزیزم
یه نصیحت خواهرانه. برای غذا دنبال بچه نرین. بدتر میشه ولی بهتر نمیشه.

من دوتا بچه با اختلاف یک سال و هشت ماه بزرگ کردم الان که 10 ساله و 12 ساله شدن خیلی باهم خوبن پشت همن هیچ وقت احساس تنهایی ندارن

منم با بچه یک ساله باردار شدم اره اوایل خیلی ناراحت بودم الان ماه هشتم هستم و از سختیای بعد زایمان بیشتر میترسم
نمیدونم حتما خدا خودش کمک میکنه 🥺

من بچه ام 6 ساله است فکر میکنی فرقی داره؟ همون قدر زحمت و چالش داره، تازه امسال میخواد بره پیش دبستانی، همه کارهاش با خودمه، همسرم به خاطر کارش نیست خیلی وقتا، ولی چاره چیه، دیگه بچه جدید اومده، باید یه کم شل کنیم، من خودمم میگما، مثلا امروز خیلی حرص خوردم، ولی باید نسبت به خیلی چیزا بی تفاوت باشیم، غذا نخوره دوبار خودش گرسنه میشه التماس میکنه واسه غذا، ریخت و پاشم اهمیت نده، کسی نمیاد که، اسباب بازی زیاد جلو دستش نذار که بخواد خیلی ریخت و پاش کنه، ولی بخوایم واقع گرا باشیم بچه سالم همینه دیگه، شیطنت داره بریز بپاش داره، سخت نگیر

همیشه بچه های یهویی و ناخواسته هم کمک دست تر هستن هم آروم تر هم باهوش تر کلا همه چیش عالی هستن اکثرا من دیدم تو اطرافیان...

بهترین نعمت و معجزه خدا برا ما خانوما همین بارداری هست
الحمدلله تنتون سلامت هس میتونید کاراشو انجام بدین .

الهی بخوشی بغلش کنی و لذت ببری از بزرگ شدن بچه هاتون😊

خدا جفتشونو برات حفظ کنه عزیزم 🌹

ای خدا کجای کاری قربونت بشم باید خودت با روحیه قوی جلو بری حتماً
من پسر بزرگم امسال میره مدرسه که چهارمین بارهست باردار شدم و خیلی خوشحالم
با اینکه کاملاً دست تنها هستم و کمک ندارم ولی شاکرم

ناشکری نکن بچه پشت سر هم سختیاشو داره ولی بعد که بزرگ میشن انقد خوبه

درسته سخته ولی این سختیا هم میگذره . منم مث تو ناراحتم گاهی با اینکه سن دخترم بیشتره

آره من اصلا قبول نمی‌کردم الانم خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان سام💙 مامان سام💙 هفته سی‌ویکم بارداری
جالبه دوست داشتید بخونید 🥹
من سنی ندارم ولی چون تو سن پایین ازدواج کردم و شوهرمم بچه میخواست برای بارداری 2سال اقدام کردم ولی نمی شد نا امید شدم اینم بگم تقریبا ۴ساله عروسی کردیم اوایل برام مهم نبود میگفتم سنم کمه بعدا باردار میشم ولی کم کم ناامید شدم بعد از بار پریود شدن کلی گریه میکردم هر دفعه که دیر پریود میشم کلی ذوق داشتم اما متاسفانه ذوقم کور میشد پارسال محرم ۶روز تاخیر داشتم هم ذوق داشتم هم استرس اینکه پریود بشم 🥲روز عاشورا ساعت ۷بیدار شدم از محلمون رفتم مرکز شهر کل شهر با تموم هیئت ها تو شهر گشتم دعا میکردم خدا و امام حسین بهم یه بچه صحیح سالم بده خسته اومدم خونه شب خوابیدم فردا ساعت ۵صبح پریود شدم اون روز از ته دلم و قلبم گریه کردم دلم برای خودم شوهرم میسوخت که هر بار اینطور میشد از دکتر رفتن خسته شده بودم از اینکه نتیجه نمیگرفتم خلاصه گذشت یه دکتر خوب پیدا کردم ۶ماه تحت نظرش بودم و تو این ۶ماه هیچوقت ناشکری نکردم هیچوقت ناراحت میشدم ولی ناشکری نمیکردم خداروشکر میکردم چون به خدا امید داشتم. تو اون ۶ماه نتیجه نگرفتم البته اینو بگم این ۶ماه دوره ۳ماه بود یعنی ۳ماهی ۱بار میرفتم پیش دکتر
تو اون ۶ماه نشد و منم حقیقتا اون ماه پولی نداشتم برم پیش دکتر دقیقا. همون ماهی که نرفتم باردار بودم خدا لطفشو به من نشون داد خلاصه اینو بگم هیچوقت از خدا نا امید نشو منو تو بدترین روزای عمرمم خدارو همیشه شکر میکنم انشالله قسمت همه چشم انتظارا خدارو فراموش نکنید 🥺❤️
با قلبای پاکتون برام دعا کنید گل پسریم صحیح سالم بغلم کنم 🥹❤️
مامان دوپسر ودخترکم مامان دوپسر ودخترکم هفته سی‌ودوم بارداری