جالبه دوست داشتید بخونید 🥹
من سنی ندارم ولی چون تو سن پایین ازدواج کردم و شوهرمم بچه میخواست برای بارداری 2سال اقدام کردم ولی نمی شد نا امید شدم اینم بگم تقریبا ۴ساله عروسی کردیم اوایل برام مهم نبود میگفتم سنم کمه بعدا باردار میشم ولی کم کم ناامید شدم بعد از بار پریود شدن کلی گریه میکردم هر دفعه که دیر پریود میشم کلی ذوق داشتم اما متاسفانه ذوقم کور میشد پارسال محرم ۶روز تاخیر داشتم هم ذوق داشتم هم استرس اینکه پریود بشم 🥲روز عاشورا ساعت ۷بیدار شدم از محلمون رفتم مرکز شهر کل شهر با تموم هیئت ها تو شهر گشتم دعا میکردم خدا و امام حسین بهم یه بچه صحیح سالم بده خسته اومدم خونه شب خوابیدم فردا ساعت ۵صبح پریود شدم اون روز از ته دلم و قلبم گریه کردم دلم برای خودم شوهرم میسوخت که هر بار اینطور میشد از دکتر رفتن خسته شده بودم از اینکه نتیجه نمیگرفتم خلاصه گذشت یه دکتر خوب پیدا کردم ۶ماه تحت نظرش بودم و تو این ۶ماه هیچوقت ناشکری نکردم هیچوقت ناراحت میشدم ولی ناشکری نمیکردم خداروشکر میکردم چون به خدا امید داشتم. تو اون ۶ماه نتیجه نگرفتم البته اینو بگم این ۶ماه دوره ۳ماه بود یعنی ۳ماهی ۱بار میرفتم پیش دکتر
تو اون ۶ماه نشد و منم حقیقتا اون ماه پولی نداشتم برم پیش دکتر دقیقا. همون ماهی که نرفتم باردار بودم خدا لطفشو به من نشون داد خلاصه اینو بگم هیچوقت از خدا نا امید نشو منو تو بدترین روزای عمرمم خدارو همیشه شکر میکنم انشالله قسمت همه چشم انتظارا خدارو فراموش نکنید 🥺❤️
با قلبای پاکتون برام دعا کنید گل پسریم صحیح سالم بغلم کنم 🥹❤️

۲ پاسخ

چقد قشنگ
انشالله سالم بغلش کنی
برا منم دعا کن🥺🩷

خدا حفظش کنه برات
صحیح و سالم بغل بگیریش عزیززززم😍

سوال های مرتبط

مامان دلارا 🩷😍🎀 مامان دلارا 🩷😍🎀 هفته بیست‌وهفتم بارداری
خانوما این بیبی چک مثبت من 😍 بماند یادگار ... 🌸🤰🏻
داستان من : من ۴ ماه تحت درمان تنبلی بودم ، سه ماه هم با دارو اقدام کردم و نشد ، خسته شدم و سه ماه دیگه دکتر نرفتمو دارو نخوردم ، ولی اصلاح سبک و ورزش داشتم ✅ خدارو شکر سر سه ماه که دکتر نرفتم خدا بهم تودلی داد 🥹🎀 کلا بعد ۷ ماه باردار شدم خدارو صد هزار مرتبه شکر...

من تو ماه رمضان باردار شدم ، روزه رو کامل می‌گرفتم ، و خیلی نمازامو از ته دل میخوندم ، چله زیارت عاشورا برای خودم گرفته بودم که خدارو شکر به ۴۰ روز نرسیده بیبی چکم مثبت شد 😍💋
قبل ساعت ۱۱ و نیم ظهر بود از خواب پا شدم بیبی چک زدم 😭🥹 همسرمو از خواب بیدار کردم اصلا یه وضعی بود... خیلی ذوق کردیم خیلی گریه و شکر کردیم 😭😭❤️
یادش بخیر 🌱 صبح آخرین شبِ ، شب قدر بود ، امام علی هدیمو داد 🥲❤️

( گهواره تاپیک های اولم رو پاکیده بود ، مجدد گذاشتم براتون )

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری
مامان پسری و دو قلوها✨🦋 مامان پسری و دو قلوها✨🦋 روزهای ابتدایی تولد
بالاخره من و جوجه هام دو رقمی شدیم♥️خداروشکر

میخوام یه چیزی بگم برا اونایی که گاهی نا امید میشن از حکمت خدا

من سال ۱۴۰۲اولین بچم به دنیا اومد شش ماه داشتم اقدام میکردم ولی نمیشد دگ رفتم دکتر متوجه شدیم مشکل خاصی نیست ولی بازم بچه دار نمیشدم خودم وقتی نگاه به سبک زندگیم انداختم دیدم سر شار از استرس هستم و ساعت خوابم کلا بهم ریخته تغذیه داغون همش فست فود سرخ کردنی هرروز قلیون ….خلاصه اومدم سبک زندگیم و عوض کردم و در کمال ناباوری بعد دوماه خدا پسرم و بهم داد ♥️🥹

بعد سزارین دردهای خیلی بدی داشتم طوری ک فکر میکردم چیزی تو شکمم جا مونده هر چی سونو میرفتم متوجه نمیشدن تا اینکه بعد تقریبا یکسال متوجه شدم اندومتریوز دارم دکتر گفت اگه قصد داری بچه دگ داشته باشی اقدام کن چون چسبندگیت زیاد بشه باردار نمیشی دگ
خیلی ترسیده بودم چون هم دوست نداشتم بچم تک بمونه هم آمادگی بچه دوم نداشتم چون طرحم شروع شده بود سر کار میرفتم
دگ یکم که گذشت و دیدم دردام داره شدید تر میشه اقدام کردم
خرداد اقدام کردم دی ماه باردار شدم وقتی برا تشکیل ساک بارداری رفتم دیدم دوتاس😅😅😅😅
خدا خواست سه تا پسر بهم بده امیدوارم از این برکت ها بتونم خوب مراقبت کنم 🥹🥹

خلاصه خواستم بگم من سه تا بچمم با تاخیر خدا بهم داد و قبلش فکر میکردم دگ نمیشه ولی شد
خداروشکر کارم بهivf نرسید(از این لحاظ میگم که شوهرم اصلا اهل اینکارا نبود و همرام نبود)
مامان دوقلو👧🏻👦🏻 مامان دوقلو👧🏻👦🏻 ۱۰ ماهگی
پارسال دقیقا همین ماه، ماه مُحرم ۱۸ هفته بودم رفتم برا سنو که جنسیت کوچولوم بفهمم وفهمیدم که ایست قلبی کرده دقیقا همونجا دنیا رو سرم خراب شد بعد دوماه دوباره ناخواسته باردار شدم بازم ایست قلبی کرد واز دست دادمش دیگه ناامید شدم وگفتم عمراً باردار بشم،ولی خدا یه نقشه خیلی قشنگ برام چیده بود دقیقا بعد ۵ ماه باردار شدم وبازم ۵ هفته رفتم سنو ودکترم گفت احتمال زیاد بارداری پوچه ولی بازم نا امید نشدم ۹ هفته رفتم سنو فقط به دهن دکتر نگاه میکردم وخدا خدا میکردم که بگه سالمه وقلبش تشکیل شده ولی دکتر یه چیز خیلی قشنگ تری گفت :^^گفت چندتا دوس داری؟🥲😁❤️ من فقط نگاش میکردم وچیزی نگفتم بعد گفت دوتان قلبشونم تشکیل شده من از خوشحالی واسترس فقط میخندیدم واشک میریختم🥲❤️ وقتی از اتاق سنو اومدم بیرون شوهرم منتظرم بود وفقط نگام میکردم که چی بگم مطب پر از آدما بود ولی من هیچی نمیدیدم فقط شوهرم بهش گفتم دوقلوان🥲❤️ هر دو فقط میخندیدم 😂❤️🥺خاستم بگم هیچوقت ناامید نشید وقطعا خدا براتون یه نقشه ای که حتی تو تصورتون نیست براتون چیده🌱👼
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ ماهگی
خانوما بیاین از اولین روزی که فهمیدین باردارین تعریف کنید
منکه دوماه تو اقدام بودم هرماه پریود میشدم کلی گریه زاری میکردم خودمو اذیت میکردم با خودم میگفتم نکنه باردار نشم نکنه هرماه باید چشم انتظار بشم خلاصه رفتم تحت نظر دکتر برام تمام آزمایش هارو نوشت خداروشکر همش خوب بود بعد از پریودی تو تاریخ سیکل سکس انجام میدادم گفتم اینسری هم نمی گیره استرس نداشتم دیگه رها کرده بودم بهش فکرم نمیکردم تا خدا بخواد واقعا نمیشه ماه بعد ۳روز پریود نمی شدم درد پهلو و کمر داشتم گفتم حتما طبیعیه بعد روز ۴گفتم همسرم بی بی چک گرفت وقتی رفتم تست زدم ساعت ۹نیم شب بود دم در منتظر بود شوهرم میگفت استرس نداشته باش خودش تند تند راه میرفت جلو در دستشویی خلاصه بعد دودقیقه دوتا خطر قرمز افتاد رو بی بی چک من خودم از شدت ذوق فقط چشمام گرد شده بود تند تند اشکام سرازیر میشد وقتی اومدم بیرون از توالت شوهرم گفت اینسری هم نشد عیب نداره فدای سرت وقتی بی بی چک بهش نشون دادم انقدر بلند بلند گریه میکرد
واقعا از خدا میخوام همه دامن شون سبز بشه صاحب اولاد بشن چشم انتظاری سخته
مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۱ ماهگی
به رسم گهواره منو پسری هم دورقمی شدیم🥹🩵

من هروقت این تاپیکارو تو گهواره میدیدم با خودم میگفتم خدایا یعنی یه روزی نوبت منم میرسه؟
من واسه مادر شدن همه کار کردم حتی تو سن کم اون تهِ تهِ مسیرم رفتم که حداقل خودم بفهمم تمام تلاشم رو کردم و بار ها و بار ها تو این مسیر ناامید شدم و اشک ریختم من با دعا و تلاشم بلاخره نتیجه گرفتم
یادم نمیره اون لحظه ای رو که تست زدم و مثبت شد اما باورم نمیشد تا موقعی که ازمایش دادم و تا جوابش بیاد من هزار بار دلم رفت🥲
اون اضطرابی که واسه اولین سنو و تشکیل قلبش داشتم اونم با خاطره بدی که از بارداری قبلیم داشتم قلبم بیشتر و تند تر میزد تا وقتی که دکتر صدای قلبشو ثانیه ای گذاشت و قلبم از شادی می‌خواست منفجر بشه❤️
لحظه ای که خبر بارداریمو به خانوادم دادم و مامانم اشک ریخت ..
از اول تا الان هر اتفاقی افتاد تو ذهن و قلب من ثبت شده اولین ها همیشه یادم میمونن چون یجور دیگه برام با ارزشن و تمام اون قطره قطره اشکی که ریختم رو درشون میبینم:)
از خدا میخوام این حس قشنگ رو همه اقدامیا تجربه کنن و از ته دل لذتِ مادر شدن رو بچشن🥺🤲🏻
و در آخر التماس دعا دارم ازتون منو نینی رو دعا کنید باقی راهم ان‌شاءالله به سلامتی بگذرونیم و من با عشق بغلش بگیرم😭🤲🏻🤰🏻👶🏻💕

جمعه ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
مامان 🩵علیرضا🩵🤱 مامان 🩵علیرضا🩵🤱 هفته سی‌ودوم بارداری
سلام میخوام تجربه ام بنویسم شاید یکی مثل من باشه بدون که همیشه خدا هست در نا امیدی ام بسی امید هست
رفتم NTاصلا جنسیت برام مهم نبود ولی شوهرم میگفت پسر دوست دارم میگفت پیش خدا پنهان نیست از دلم خبر داره پسر دوست دارم چرا پیش تو بگم برام فرقی نداره وقتی نوبتم شد رفتم تو تو سنو بهم گفتن میدونی سیبل داره منم خوشحال که حداقل تو این زندگی تونستم یه کاری بکنم که شوهرم از ته دل خوشحال بشه یه پسر سالم بهش بدم از دم سنو تا مطب دکترم هی لبخند رو لبم بود رفتم سنو رو نشون دکترم دادم منشی اومد بیرون گفت عدد ان تی بالا گفتم یعنی چی اون موقع اصلا از اینجور چیزا بلد نبودم گفتم یعنی مشکل داره گفت اره برو ازمایش خون ام بده فردا ازمایش دادم ۲ روز بعدش جواب اومد ریسک متوسط زد با شوهرم دعوا میکردم میگفتم جنسیت برات مهم بود الان خدا بدش اومد اینجوری شده بچه ام بود گریه پشت گریه دست خودم نبود هی گریه میکرم فک میکردم میخوام بچه ام از دست بدم نذر میکردم هی تحقیق میکردم حالم بدتر میشود میدیدم خانمای که با ntبالاترم سالم بچه شون امید میگرفتم ولی بازم میترسیدم استرس داشتم تا بعد یک هفته گفتن بیا برو ازمایش چهار گانه بده ماما گفت برو سلفری خیال خودتو راحت کن نوبت گرفتم رفتم سل فری بعد از ۳۸ روز استرس نذر دعا که خدایی جواب ازمایش بچه ام خوب باشه تا اخر عمر گدایتو میکنم خدا