چقدررررر قشنگ بود همه کامنت ها🥺🤲🏼🐣الهی بشادی نی نی هاتون رو بغل بگیرین♥️🤲🏼👶🏻
نمیدونم چرا اون ماه به دلم افتاده بود شده هر روز بیبی چک زدم از ده روز به موعد با اینکه علائم نداشتم هر روز زدمو ناامید نشدم تا روز موعدم هاله داد قشنگ یادمه یکشنبه ساعت ۱ونیم ظهر بود 😍😍
من دوتا بچه دارم با فاصله سنی 7 سال به سومی خیلی فکر میکردم ولی میگفتم این هم فاصله سنیش با پسر دوم زیاد میشه همون چالش ها رو باید پشت سر بزارم خیلی استرس داشتم همش فکرم مشغول بود که سومی رو بیارم یا نه روز اربعین رفتیم حرم رو بروی حرم نشستیم گفتم یا امام حسین خودت میدونی تو دلم چه آشوبی هست نمیدنم چی درست هست چی اشتباه اگه به صلاح مون هست خودت ما رو تو این مسیر بزار اگر هم میتونیم و باز هم به صلاح مون هست دوقلو بهم بده با هم بزرگ بشن 15 روز بعد تقریبا در کمال ناباوری فهمیدم باردارم و وقتی برای سونی تشکیل قلب رفتم دکتر بهم گفت دوقلو هستن 😭😭😭 این قدر شوکه شده بودم تمام بدنم لرز گرفته بود ان شاءالله لایق باشم امام حسینی تربینشون کنم
من قبل اینکه بخوام بچه دار شیم رفتیم زیر نظر دکتر
و واقعا دکتر خوبی بود و هست همچنان
من حس میکنم ادم باید بیخیال بچه بشه تا خدا بهش بده.یا یجا خونده بودم میگفت بچه وقتی نمیاد که شما بهش نیاز دارین وقتی میاد که روحتون بهش نیاز داره.خلاصه ۱ سال و نیم اقدام میکردیم و نه من مشکلی داشتم نه همسرم.بعد خرماهم میگفتیم اگه این ماه حامله بشم بچم چه ماهی بدنیا میاد
۲ ۳ ماهی بود که بیخیال شده بودیم و دیگه این صحبتا نبود.طی این مدتم خیلی دیگه بهمون فشار اومده بود که اگه مشکلی نیست پس چرا نمیشه.چرا یکی با اولین اقدام میشه یکی نه...خلاصه تصمیم گرفته بودم خودمو مشغول کارای دیگه کنم که بیخیالش بشم
و یبار ۴ روز از پریودم گذشته بود به اصرار شوهرم بی بی چک زدم.اخه پیش اومده بود بی بی چک میزدم فرداش پریود میشدم
اون شبم یادمه گفتمش بابا الکی دارم تست میزنم.یهو دیدم ۲ تا خط پررنگ قرمز شد.باورم نمیشد.خیلی حس قشنگی بود اصلا قابل مقایسه با هیچ حسی نیست.همسرمم خیلی خوشحال شد.ایشالله هرکی میخواد خدا بهش بده اصلا چشم انتظاری نکشه.سخت ترین چشم انتظاریه دنیاس
منم که سقط مکرر بود ماه قبلش رفتم برای تشکیل پرونده قره کلی آزمایش و.... نوشت برای من همسرم ک هزینه هایش زیاد بود همسرم گفت الان بازار خراب بزار برای عید بریم و اقدام کنیم منم گفتم اوکی و کار خواستی هم نکردم ن مثل قبلا ها ک کلی تقویتی برای خودم شوهرم درست میکردم نکردم یک اتفاقی هم افتاد بود برای خانوادام ک حوصله رابطه هم نداشتم کلا اون ماه دوبار داشتم اونم فقط بخاطر شوهرم پریودی هام منظم بود سه چهار روز دیدم نشدم گفتم ولش بخاطر استرس احتمال عقب افتاده خیلی خسته میشدم دیگ رفتم داروخونه بی بی خریدم ساعت نه شب بود بیبی زدم دیدم بله باردارم فردا صبح هم آزمایش خون دادم بعدازظهر رفتم مطب دکتر ک خانم دکتر من اصلا نمیخواستم میخواستم بد عید اقدام کنم آزمایش هارو انجام بدم بخاطر هزینه ش و........ .اونم گفت خداروشکر ک بدون هیچ آزمایشی باردارشدی گفت حالا ب تجربه خودم بهت دارو میدم انشالله که بارداری سالم داشته باشی سنو انجام داد هم ساک هم کیسه زرد تشکیل شده بود و..... از اون روزم ک هر روز کلی استرس و استراحت مطلق و.....کلی دارو و آمپول تا اینجا که آمدیم ایشالله ب بدم خدا خودش نگهدارش باشه ب سلامتی ب بغلم برسون .ب همه اون که منتظر هستن هرچه سریعتر این لحظه شیرین تجربه کن
من جلوگیری داشتم دوباره شک داشتم قرص جلوگیری خوردم جالب اینجا بود که لا پایی بود کارمون 😂😂😂 تا اینکه همش یه حسم میگفت حامله ام ولی اصلا باورم نمیشد چون جلوگیری داشتیم و تصمیم داشتیم سال اینده بچه داربشم دوباره تا اینکه ۱۰ روز مونده بود به پریود شدنم نتونستم تحمل کنم تست انداختم همین که انجام دادم چنان قرمز شد که تا نیم ساعت توی شوک بودم 😂😂😂 بعد ساعت ۴صبح بود شوهرم خواب بود بیدار شد گفت اگه چایی داریم بیار بخوریم ساعت ۵میخواست بره سرکار گفتم اره داریم اوردم گفتم میخوای یه چیزی بگم تا خواب از چشات بپره گفت بگو تا گفتم چشاش 😳😳😳اینجوری شد 😂😂😂😂
من از وقتی اقدام کردم هی فکر میکردم میشه و نشد هر ماه بی بی چک منی میشد هرماه میگذشت و منو شوهرم ناامید تر میشدیم رفتم زیر نظر دکتر دارو مصرف کردم بازم نشد یک سال گذشت دوسال گذشت کلی دارو و آمپول استفاده کردم و بازم هرماه بی بی چک منفی دیگه از شوهرمم خجالت میکشیدم تصمیم گرفتم ای وی اف کنم بعداز یه پروسه سخت ای وی اف که انتقال دادم جنین هاموبعد از چهارده روز که آزمایش دادم وقتی با شوهرم رفتی جواب آزمایش رو بگیریم گفت منفی هست من همونجا دست و پام شل شد میخواستم بیفتم شوهرم گرفتم گفت اشکال ندارع سری بعد بااینکه اونم شک شده بود یه دوهفته ای دپرس بودم بعدش به خودم اومدم گفتم باید دوباره همین ماه انتقال بدم رفتم زیر نظر یه دکتر دیگه انتقال دادم روز دوازده انتقال الکی گفتم یه بی بی چک بزنم وقتی زدم سریع دوخط قرمز افتاد به شوهرم نشون دادم باورش نمیشد وقتی آزمایش خون دادم دیدم شوهرم با گل و جواب ازمایش اومده خونه باورم نمیشد خدا هم منو دید بالاخره 🥺🤗
من بعد از ۶ سال ازدواج و دوبار آی وی اف ناموفق دیگه کلا نا امید شدم یه بار رفتم یه دکتر گاوی بهم گفت هیچ راهی جز تخمگ اهدایی نداری و خیلی هم اصرار داشت که تخمک بگیرم که باهاش دعوام شد و کلا بیخیال دکتر وبچه شدم همسرم هم گفت خدا بخواد بهمون میده بعد از دو سال دو ماه بود که حالم خیلی بد بود همش خسته بودم دلم کمرم شدید درد میکرد شدیدا گرمم بود لخت میخوابیدم دیگه شک کردیم که من یه مرضی چیزی گرفتم یهو به دلم افتاد یه تست بزنم وای.... ۸ صبح جمعه بود وقتی تست زدم و مثبت شد تمام تنم میلرزید اشکم همینجوری میریخت همسرم بیرون بود زنگ زدم بیا منم با خودت ببر وقتی رسید بهش گفتم یه چیزی میخوام بگم ولی صد درصد نیست وقتی بیبی چک نشون دادم فقط گریه کرد هیچی نگفت دوتامون تو شوک بودیم بعدش رفتیم بتا دادیم و بلهههه من تو دلی داشتم 💙💙💙💙اینم معجزه خدا برای ما الهی هزار بار شکر 🌹🌹🌹🌹
من ۶ سال قرص خوردم فقد یک ماه نخوردم سریع باردار شدم ماشاالله گیرایی بالا😂😂
منم ۶ماه بعد سقطم خواستیم اقدام کنیم از استرس سیکل پریودم بهم ریخت ۶ماه دیگ نتونستیم اقدام کنیم بعد قرار شد یه مدت بیخیال شیم بعدش برم دکتر بعد اقدام کنم درست همون ماهی ک این تصمیمو گرفتیم و من واقعا بیخیالش شدم باردار شدم
استرس واقعا روند بارداریو بهم میزنه
برا منم خواب دیدم ب همسرم تعریف کردم با شوخی و خنده گفت میخوای بزایی😂گفتم ن بابا از این خبرا نیست اخه من هفته بعدش تایم دندون پزشکی داشتم رفت سرکار منم با مسخره رفتم ی بی بی زدم هیچ نگاهم نکردم رفتم ب کارام رسیدم بعد چندساعت رفتم دیدم عه مثبته شب ک بهش گفتم میگفت الکی میگی مسخره نکن اصلا باورش نشد گفت خب حالا مبارکت باشه 😂😂 تا وقتی رفتم برای سونو قلب خودشم امد تو دید تا باورش شد
هفته اولی بود که استخدام شده بودم تو مدرسه
پریودم ۵ روز عقب افتاده بوده
صبح قبل رفتن بی بی چک زدم واسه اولین بار بعد یک سال پررنگ شد.
اون روز تو مدرسه من دیگه تو حال خودم نبودم :)
تعطیل هم شدم بلافاصله رفتم بتا دادم دیگه مطمئن شدم که مامان شدم😁
من تنبلی تخمدان داشتم نمیدونستم هی اقدام میکردم نمیشد منم مث ت پریود میشدم همش خودمو اذیت میکردم بعد رفتم پیش دکتر و تحت نظر بودم بعدش ۱ سال دارو خوردم خوب شدم ۲ بار اقدام کردم اولی نشد ولی دومی خداروشکر ک الان هم چیزی ب دیدنش نمونده❤️
تبریک میگم عزیزم انشالله بسلامتی ودل خوش بغلش بگبری
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.