۲۲ پاسخ

ما اصلا بچه نمی‌خواستیم چون دوبار سقط داشتم و کلا قید بچه رو زده بودیم
تازه یکسالی بود کارم رو شروع کرده بودم و داشت می‌گرفت و خواهرشوهرم سه ماهی بود فوت شده بود و چون خیلی دوسش داشتم واقعا اصلا حالم خوب نبود
داشتم خونه تکونی میکردم تو اسفند دیم هی هر روز حالم بد میشه گفتم حتما این مدت بهم فشار اومده و ...
دیگه گفتم حالا یک بی بی بزنم زدم و دیدم بللللله در کسری از ثانیه مثبت شد
همسرم ک کلا میگفت اشتباه شده تو کمبود ویتامین داری🤣🤣🤣
دیگه رفتم دکتر دیدم بله 7 هفته هستم و خودمم خبر نداشتم
یک عالمه هم خونه تکونی خودم و مامانم و مادرهمسرت رو انجام داده بودم
تا خدا نخواد برگی از درخت نمی افته

منم
بعد یه سال اقدام همسرم دوباره آزمایش داد و دیدیم اصلا افتضاحه ولی همش می گفتم مطمئنم اشتباه شده بعدم فهمیدیم واریکوسل شدید داره و دکتر گفت نطفش زیر به میلیون دیگه همسرم عمل کردن وبعدشم دکتر گفت کم کمش تا سه ماه باردارنمیشی و خب منم اون ماه بیخیال شدم و دست تنها اسباب کشی کردیم وچقدر وسیله ی سنگین بلند کردم یهو یه بی بی چک دیدم گفتم اینکه داره تاریخش می گذره بیا بزنم بعد بندازمش دور(ولی پریودم عقب افتاده بود لکه بینیم داشتم قبلش رفته بودیم شهرمون هرکی میدیدم می گفت انگارناراحتی لاغرشدی چته حتی خواهر سه سالم هرچی قسم می خوردم چیزیم نیست باور نمی کردن)
خلاصه بی بی و زدم در اووج ناامیدی مثبت شد وبعدش یکی دیگه زدم بعدش آزمایش و کلی حالا برای همسرم قسم می خوردم که باور کنه و جالب نر اینکه وقتی دکتر به من گفت همسرت باید عمل کنه و تاسع ماهم باردار نمیشی من همون لحظه بارداربودم😍
اینو دراصل گفتم برای اونایی که ناامید شدن خواستم بگم اگر خدا بخواد حتی با این شرایطم باردارمیشی اول امیدت به خدا باشه بعد پزشک
برد دکتر دنبال درمان باش ولی از خداهم ناامید نشو

منم ماه رمضون بود سه ماه بودم تو اقدام که خدا بهترین افطاری و بهترین عیدی رو بهم داد قبل از اینکه افطار بشم بیبی زدم مثبت شد و کلی ذوق کردم اصلا دیگه نتونستم روزه رو باز کن انگاری کلی چی خورده بودم🤣🤣

من تو ماه سوم اقدام بودم که مثبت شد
ماه اولی ۱۰ روز پریودیم عقب افتاد میگفتم حتما حاملم ولی تست ها منفی می شد
ماه دومی سر موقع پریود شدم دیگه داشتم میترسیدم که ماه سوم ی روز از وقت پریودیم گذشته بود تست زدم مثبت شد
یکم گیج بودم هم خندم گرفته بود هم گریه
اخر شب بود رفتم شوهرمو بیدار کردم بهش گفتم دوباره خوابید 😐😁

منم 4سال بود اقدانکردم نشد هی دکتر میرفتم برمیگشتم ول میکردن دوباره میرفتم هم همسرم سالم بود هم خودم دبگه آخرش شوهرم تابستان امسال گفت دکتر نرو اگتخدا بخودد میده نخواد همین دختر کافی تسلیم شدم باور کنید ته دلم تو قلبن امید به معجزه شیرین خدا داشتم یادن آذر ماه 8روز پریودم عقب افتاد در جا رفتو آزمایش خون دادم بعد از 3ساعت جواب مثبت شد از خوشحالی کریه کردم سجده شکر خدا را به جا آوردم همسرن سر کار بود زنگ زدن خیلی خیلی خوشحال شد چه روز زیبای بود زران خدایا به معجزه شیرین فوق العاده قدرت نعمت الهی شکر الحمدالله

منم دوتا کل دختر داشتم و هرچی شوهرم میگفت یه بچه دیگه بیاریم میگفتم نه اصلا دختر کوچیکم ۱ص سالشه ومیگفتم دیگع اختلاف سنیشون زیاده ولی توی ماه رمضون دیدم هر روز که روزه میگیرم هی حالم بدتر میشه تا ۲۴روز روزه گرفتم بعد دیگه خیلی حالم بد بود پریودیمم عقب افتاده بود ومن چون داروی کیست سینه و رحم میخوردم فکرکردم مال اوناست شوهرم یه بی بی چک گرفت زدم به ثانیه نکشید دوتا شد منم گریه کنان شوهرم اومد جلوی در دستشویی بادر کبوندم تو سرش 😅😅گفت چی شده گفتم حامله ام اونم خوشحاااال و من گریااان ولی الان خداروشکر میکنم و خیلی خوشحالم بابت هدیه ی کوچولوش الهی سلامت بدنیا بیاد 🙏🏻🤲🏻🤲🏻

من نزدیک 3 سال بود که اقدام بودم
من و شوهرم هردو سالم ولی ناباروری ثانویه داشتم و دلیلش بدون دلیل بود چون کاملا سالم بودیم ماه آخر اسفند ماه رفتم دکتر که بازم دارو بده و اقدام کنم ولی دکترم قبول نکرد و گفت ریسکه برات خطرناکه بیشتر ازین .بهم گفت ب فکر کاشت باش دیگه ب روش طبیعی امکانش نیست
منم نا امید اومدم خونه ب شوهرم گفتم ناراحت شد ولی گفت دکتر غلط کرده یعنی چی این حرفا از یه طرف من جنسیت هم برام مهم بود. همون ماه پریودم که تمام شد اقدام کردیم نه رژیم داشتم نه دکتر رفتم نه کلا چیزی رو رعایت کردیم
ولی اینم بگم رابطمون با عشق بود😂😂😂 خلاصه اقدام کردیم روزا گذشت و من بموعدم نزدیکتر میشدم روز موعدم بی بی زدم زیر یک دقیقه دو خط پررنگ شد
وقتی اومدم ب شوهرم نشون دادم هر دو شوکه شدیم خوشحال نبودیم ترسیدیم چون من تو این 3 سال فقط ب امید پسر دار شدن اقدام میکردم خلاصه وضو گرفتم و دو رکعت نماز شکر خوندم و از خدا خواستم حالا که کمکم کرده دلممم شادتر کنه
باورتون میشه خدا دعامم مستجاب کرد
الهی شکررررت روزی هزاران مرتبه
اینجاست که میگه
گاهی گمان نمیکنی ولی خووب میشود 💙💙💙💙💙😍

منم ۴سال بود بعد سقطم ک اقدام بودمو هیچ خبری نبود خیلی وقتا تاخیر داشتم و امیدوار بودم ولی منفی میشدن بازم...اون ماه چن روزی ویروس بدی گرفتم چشامم عفونت کرده بود یکم بهتر شدم چند روزی رفتیم مسافرت برگشتنی دخترم مریض شد و خلاصه در همین حین پدربزرگمم فوت شد حالم روبراه نبود اصلا فشار بالا و از حال میرفتم و کلا ماه پر استرس و بدی بود چن روز قبل موعدم دردای عجیبی داشتم هرروز تا ۴ روزم گذشت از موعدم و همچنان ادامه دار بودن و پریود نشدم اشتهامم زیاد شده بود البته اصلا تو فکر بارداری نبودم شوهرم بی بیچک گرفته بود گفتم خبری نیس بابا تا زدم و درکمال ناباوری مثبت شد😅😍😍😅کلی هم دارو خورده بودم اون ماه فشاری و ویروسیو و..و...و..🤭🤭

منم به روز که از مدرسه اومدم سه روز بود پریود نشده بودم و همیشه و همیشه جلوگیری طبیعی داشتیم همیشه اسپرم شوهرم میدیدم دیگ ابجیم گف بیبی چک بزن من متمان بودم منفی میشه چون اصلا نریخته بود داخل وقتی خسته کوفته اومدم بیبی زدم دیدم مثبت شد انقد از ناراحتی و ترس گریه کردم انقد زدم از سرم و ناراحت شدم ک نگو😅اخه مدرسه میرفتم آمادگی نداشتم دوس داشتم قبلش اقدام کنیم ولی ناخواسته خدا بهمون داد و با پیشاب همسرم باردار شدم😅😁

من با همسر یکی دوماه بعد تولدم که شهریور بود قرار شد جلوگیری نکنیم منی که مرتب بودم هی عقب جلو میافتاد بعد یه مدت شوهرم برای یه عمل راضی کردم قرار شد بعد عید برم عمل کنم همه کارهاما تقریبا بکنم یادمه خونه تکونی از بالا کابینت سفت خوردم زمین درکمال ناباوری سینه هام درد گرفت و۵روز عقب انداختم گفتم مثل قبل اخه خیلی دیر به دیر شده بود رابطه جنسیمون شوهرم خیلی کار میکرد خسته بود گفتم امکان نداره باردار باشم تااینکه بیبی زدم صبح بود تو عید ۶بود مهمون بودیم نگاه کردم دیدم منفیه رفتک خوابیدم راستش باخودم گفتم من که نوبت عمل دارم بهتر بعد دوباره باندشدم برم دوش بگیرم دیدم وای تو سطل دوتا شده یه تست دیگه زدم اونم دوتا شد ازحمام اومد بیرون همسرم گفت چته رنگت پریده گفتم دوتا شد گفت چی دوتا شد گفتم حاملم یکم خیسم بودم انقدر جیغ زدم همسرم هی میگفت خداراشکر خداراشکر حالا همسایه ها میگند دیوونه شدند رفتیم ازمایشگاه یادمه گفت عصری جواب میدند روز اولشونم بود بعد تعطیلات جواب اومد رو گوشیم دیگه همون موقع انقدر ذوق کردیم همسرم از ذوقش نمیتونست نخنده خیلی حس خوبیه اصلا برای عملم ناراحت نیستم

من ماه رمضون کلا روزه بودم بعدم عید و مسافرت ۲۰روزه اینا دیدم و پریود نمیشم بیبی زدم باردارم شوهرم اصلا باورش نمیشد ازبس خوشحال بود یادم میاد خندم میگیره🤣

منم دقیقا روز عید بود شبش رفتیم بیرون کلی گشتیم تو راه گفتم چند روزه عقب افتادم بزار ی بی بی چک بگیرم برگشتم خونه سریع گذاشتم مثبت شد دوتا پررنگ انقدر گریه کردم چون اصلا آمادگیش نداشتم میگفتم سنم کمه اخه من قصد نداشتم کلی ناراحت شدم ولی دیگه قسمت بود کار خداس الان خوشحال میگم چقدر خنگ بودم ی هفته مثل افسردها شده بودم ولی خداروشکر الان خیلی راضیم خوشحال قربونش برم عشق مامانش

من برای اولین بار جلوگیری نکردم و فکر نمیکردم با همون یک بار حامله بشم ۵ روز پریودم عقب افتاده بود و شوهرم خیلی خوشحال از این مسئله خودش رفت بیبی چک خرید منم رفتم بیبی چک زدم و از دستشویی اومدم بیرون منتظر نشستم شوهرمم خوشحال و خندون منتظر خلاصه بعد ۳ دقیقه رفتم چک کردم دیدم منفیه😑😂لب های خوشحال شوهرم آویزون شد و نگران😂🤣 چون پریود من همیشه منظم بود گیر داد که حتما ی چی شده زودتر برو دکتر😁 منم با ی ماما صحبت کردم گفت یک هفته صبر کن اگه پریود نشدی آزمایش بتا مینویسم اما شوهرم صبر نداشت و رفت ی بیبی چک دیگه گرفت جواب هم مثبت بود سریع به پدرش که پزشک داخلیه خبر داد پدر همسرم برام آزمایش نوشت و صبح همه با هم رفتیم و مثبت هم بود😂🤣😂

منم دقیقا همینطوری بود خیلی خندم گرفته بود ک اینقدر پول چکاپ دادم و حامله بودم د اینا نفهمیده بودن

من تو ماه رمضون فهمیدم چند روز به عید بود 10 روز از پریودم گذشته بود خواهر شوهرم میگف بی‌بی چک بزن میگفتم ن نیستم باردار گفت هستی زدم و مثبت شد منم موهام رنگ کرده ژل هم زده بودم نگو باردار بودم نمیدونستم دیگ گذاشتم بی‌بی چک و پاپوش گذاشتم داخل جعبه ساعت شوهرم فکر کرد براش ساعت خریدم ذوق ساعت داشت بعدش ذوقش شد نی نی شاخ در اورد و عیدی خدا به من بود
انشالله سالم سلامت بغل بگیریمشون ❤️

منکه قصد بارداری نداشتم پریودامم همیشه منظم بود اون ماهی که باردار شدم ۲روز تاخیر داشتم خیلی شک کردم چون حالتامم یجوری بود به طرز عجیبی باد کرده بودم همش میخوابیدم و یه ذره راه میرفتم تپش قلب میگرفتم این شد که شک کردم بی بی زدم هاله مثبت انداخت شوکه شدما همسرم گفت دروغه تو ۷،۸ساعت ۳تا بی بی زدم که هرسری مثبتش پررنگتر شد که ازمایش دادم مثبت بود🥹🥹🥹🥹🥹وای انقد گریه کردم

امپول آزاد سازی زده بودم و اقدام داشتیم
کلا اچ سی جی ۱۰ تا ۱۴ روز بیبی چک کاذب میده
من روز ۱۴ بعد از تزریق بیبی چک زدم خط کمرنگ افتاد گفتم شاید هنوز کاذب مونده دو روز بعد زدم پر رنگ تر شد داشتم غش میکردممممم
سه روز قبل از موعدم رفتم آزمایش دادم ۱۹ بود مشکوک
روز موعدم رفتم سه برابر شده بود🥹

داشتیم میرفتیم امام‌رضا یبار سقط داشتم اینبارم سه چهار بار اقدام کردم و نمیشد تو مسیر همش منتظر بودم پری بشم مسیرمون نزدیک۱۲ ساعته تا مشهد
رفتیم رسیدیم من لک لانه گزینی دیدم و گفتم ای بابا اینبار هم نشد اما هرچی پدگذاشتم خون نیومد ک نیومد و امام رضا جلو‌جلو حاجتمو داده بود

منم اصلن فک نمیکردم با ی بار جلوگیری نداشتن ب نی نی برسم😅😅واقعن سورپرایز شدم چون ۱۸سال بود سفت و سخت میگفتم بچه ن😵‍💫🥴🥴 ولی الان واقعن خوشحالم هر تکونش حالمو خوب میکنه🥰😍😍

الان چند هفته ای؟
من اون ماه فقط یبار جلوگیری نداشتم چون داشتیم دارو میخوردیم که ماه بعدش اقدام کنیم و برام غیر قابل باور بود

عزیزم من یادمه دم عید بود هی سرکار به همکارام‌میگفتم من پریودیم عقب افتاده حالم بده دلم درد میکنه چرا نمیشم ۳روز لکه بینی کردم ۲۲روز دیگش دیدم حالم‌خوب نیست یجوریم چون‌من قصد بارداری نداشتم و‌جلوگیری میکردم گفتم بزار یه بیبی چک بزارم هیچی دیدم مثبت شد پشمام ریخت رفتم دکتر زنان حتی ازمایش هم ندادم چون من ۶ماه یبار‌واسه چکاپ میرفتم خلاصه گفت قلب تشکیل شده 🤝🏻😳منم دیگ به شوهرم گفتم اونم زیاد خوشحال نشد چون ادم برنامه ریزی اعتقاد داشت باید برای بچه فلان کنیم اینا

یعنی تو 25 هفته فهمیدی بارداری

سوال های مرتبط

مامان سام💙 مامان سام💙 هفته بیست‌وهفتم بارداری
جالبه دوست داشتید بخونید 🥹
من سنی ندارم ولی چون تو سن پایین ازدواج کردم و شوهرمم بچه میخواست برای بارداری 2سال اقدام کردم ولی نمی شد نا امید شدم اینم بگم تقریبا ۴ساله عروسی کردیم اوایل برام مهم نبود میگفتم سنم کمه بعدا باردار میشم ولی کم کم ناامید شدم بعد از بار پریود شدن کلی گریه میکردم هر دفعه که دیر پریود میشم کلی ذوق داشتم اما متاسفانه ذوقم کور میشد پارسال محرم ۶روز تاخیر داشتم هم ذوق داشتم هم استرس اینکه پریود بشم 🥲روز عاشورا ساعت ۷بیدار شدم از محلمون رفتم مرکز شهر کل شهر با تموم هیئت ها تو شهر گشتم دعا میکردم خدا و امام حسین بهم یه بچه صحیح سالم بده خسته اومدم خونه شب خوابیدم فردا ساعت ۵صبح پریود شدم اون روز از ته دلم و قلبم گریه کردم دلم برای خودم شوهرم میسوخت که هر بار اینطور میشد از دکتر رفتن خسته شده بودم از اینکه نتیجه نمیگرفتم خلاصه گذشت یه دکتر خوب پیدا کردم ۶ماه تحت نظرش بودم و تو این ۶ماه هیچوقت ناشکری نکردم هیچوقت ناراحت میشدم ولی ناشکری نمیکردم خداروشکر میکردم چون به خدا امید داشتم. تو اون ۶ماه نتیجه نگرفتم البته اینو بگم این ۶ماه دوره ۳ماه بود یعنی ۳ماهی ۱بار میرفتم پیش دکتر
تو اون ۶ماه نشد و منم حقیقتا اون ماه پولی نداشتم برم پیش دکتر دقیقا. همون ماهی که نرفتم باردار بودم خدا لطفشو به من نشون داد خلاصه اینو بگم هیچوقت از خدا نا امید نشو منو تو بدترین روزای عمرمم خدارو همیشه شکر میکنم انشالله قسمت همه چشم انتظارا خدارو فراموش نکنید 🥺❤️
با قلبای پاکتون برام دعا کنید گل پسریم صحیح سالم بغلم کنم 🥹❤️
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ ماهگی
خانوما بیاین از اولین روزی که فهمیدین باردارین تعریف کنید
منکه دوماه تو اقدام بودم هرماه پریود میشدم کلی گریه زاری میکردم خودمو اذیت میکردم با خودم میگفتم نکنه باردار نشم نکنه هرماه باید چشم انتظار بشم خلاصه رفتم تحت نظر دکتر برام تمام آزمایش هارو نوشت خداروشکر همش خوب بود بعد از پریودی تو تاریخ سیکل سکس انجام میدادم گفتم اینسری هم نمی گیره استرس نداشتم دیگه رها کرده بودم بهش فکرم نمیکردم تا خدا بخواد واقعا نمیشه ماه بعد ۳روز پریود نمی شدم درد پهلو و کمر داشتم گفتم حتما طبیعیه بعد روز ۴گفتم همسرم بی بی چک گرفت وقتی رفتم تست زدم ساعت ۹نیم شب بود دم در منتظر بود شوهرم میگفت استرس نداشته باش خودش تند تند راه میرفت جلو در دستشویی خلاصه بعد دودقیقه دوتا خطر قرمز افتاد رو بی بی چک من خودم از شدت ذوق فقط چشمام گرد شده بود تند تند اشکام سرازیر میشد وقتی اومدم بیرون از توالت شوهرم گفت اینسری هم نشد عیب نداره فدای سرت وقتی بی بی چک بهش نشون دادم انقدر بلند بلند گریه میکرد
واقعا از خدا میخوام همه دامن شون سبز بشه صاحب اولاد بشن چشم انتظاری سخته
مامان آیدین کوچولو🩵 مامان آیدین کوچولو🩵 ۲ ماهگی
سوال:از روزی ک فهمیدین دارین مامان میشین بگین
من ۱۰ روز قبل انداختم آخه انتظار نداشتم باردار شده باشم چون جلوگیری داشتیم طبیعی ب هیچ کس نگفتم جز شوهرم ک میدونست کیا پریود میشم منم ن آزمایش دادم ن چیزی چون درد پریودی داشتم گفتم میشم منم رفتم کمک مامانم فرش بشوریم یعنی سنگین بلند می‌کردما آخر شب ک داشتیم برمیگشتیم شوهرم گفت شدی گفتم ن گفت بریم بیبی چک بخریم گفتم بریم رفت خرید ۵ تا 😂
رسیدم خونه با ترس با استرس زدم گذاشتم همونجا موند شوهرمم منتظر من ک بهش خبر بدم گفتم من نمیتونم خودت برو ببین چیه رفت حالا هی سوال میپرسه دوتا خط باشه چیه یکی باشه چیه ی دفع دیدم داد میزنه خوشحال گریه ذوق این همه باحال قاطی شده 🥺 فهمیدم ک مثبته دوتا خط پررنگ افتاده بود فرداش ب عمم گفتم همون مادرشوهرم رفتیم آزمایش دادیم عمم گفت تو برو من خودم میخام جوابشو بگیرم گرفت هول زنگ زد گفت ن منفیه من خیلی ناراحت شدم بعدش با گریه کن ن مثبته بعدش یکی یکی زنگ زد ب همه گفت اون روز کلی استوری کلی زنگ کلی پیام داشتم رفتم دکتر بعدش سونو قلب ک ۱۰ هفته بودم 🥰 دو هفته بعدش فهمیدم پسره نینیمون چون آنتی جنسیت رو بهم گفت شما هم تعریف کنین ذوق کنیم
مامان پسری و دو قلوها✨🦋 مامان پسری و دو قلوها✨🦋 هفته سی‌ام بارداری
بالاخره من و جوجه هام دو رقمی شدیم♥️خداروشکر

میخوام یه چیزی بگم برا اونایی که گاهی نا امید میشن از حکمت خدا

من سال ۱۴۰۲اولین بچم به دنیا اومد شش ماه داشتم اقدام میکردم ولی نمیشد دگ رفتم دکتر متوجه شدیم مشکل خاصی نیست ولی بازم بچه دار نمیشدم خودم وقتی نگاه به سبک زندگیم انداختم دیدم سر شار از استرس هستم و ساعت خوابم کلا بهم ریخته تغذیه داغون همش فست فود سرخ کردنی هرروز قلیون ….خلاصه اومدم سبک زندگیم و عوض کردم و در کمال ناباوری بعد دوماه خدا پسرم و بهم داد ♥️🥹

بعد سزارین دردهای خیلی بدی داشتم طوری ک فکر میکردم چیزی تو شکمم جا مونده هر چی سونو میرفتم متوجه نمیشدن تا اینکه بعد تقریبا یکسال متوجه شدم اندومتریوز دارم دکتر گفت اگه قصد داری بچه دگ داشته باشی اقدام کن چون چسبندگیت زیاد بشه باردار نمیشی دگ
خیلی ترسیده بودم چون هم دوست نداشتم بچم تک بمونه هم آمادگی بچه دوم نداشتم چون طرحم شروع شده بود سر کار میرفتم
دگ یکم که گذشت و دیدم دردام داره شدید تر میشه اقدام کردم
خرداد اقدام کردم دی ماه باردار شدم وقتی برا تشکیل ساک بارداری رفتم دیدم دوتاس😅😅😅😅
خدا خواست سه تا پسر بهم بده امیدوارم از این برکت ها بتونم خوب مراقبت کنم 🥹🥹

خلاصه خواستم بگم من سه تا بچمم با تاخیر خدا بهم داد و قبلش فکر میکردم دگ نمیشه ولی شد
خداروشکر کارم بهivf نرسید(از این لحاظ میگم که شوهرم اصلا اهل اینکارا نبود و همرام نبود)