فقط اونایی ک خیلی وقته اقدامی هستن که باردار شن بیان تایپیکم
.
.
.
.من اقدام بودم ک باردار شم ولی نمیشد ک نمیشد🥲دو سال گذشت فک میکردم یه مشکلی‌دارم با این حال هرماه تا یه روز از وقت پریودیم میگذشت بی بی چک میخریدم و هربار که منفی میشد یه بچه خیالی رو از دست میدادم و گریه میکردم سال سوم تصمیم گرفتیم بریم دکتر ببینیم مشکل از چیه
سونوم کرد گفت تنبلی تخمدان نداری برا همسرم ازمایش اسپرم نوشت اونم مشکلی نداشت بهم گفت برو این ماه که پریود شدی بیا سونو کنمت من اومدم و پریود نشدم بی بی چکم خود ب خود مثبت شد😍باورم نمیشد ذوق زده شده بودم رفتیم سونو و....بچمم پسر بود اسمشم انتخاب کردیم تو ماه پنجم بارداریم بودم ک شکمم شروع ب درد کرد نگو دردای زایمان بود رفتیم بیمارستان گفتن رحمت باز شده داری زایمان میکنی بچم زایمان زودرس شد و برام نموند💔حالا بگذریم چقد اذیت شدم و....خلاصه گفتن ۶ ماه صبر کن بعدش دوباره اقدام کنن
منم بشدت میخاستم دوباره باردار شم ک کمتر احساس دلتنکی کنم میدونستمم باز اقدام کنم خیلی طول میکشه برا همون آی یو ای کردم و باردار شدم
(بقیش تو تاپیک بعدی میزارم)

۲ پاسخ

عزیزم امید به خدا بهترینا واست پیش میاد و تا هفته اخر میرسونی….واسه مامانای دیگه هم دعا کن،من خودم بارداری پرخطرم،سرکلاژ شدم و مقاومت عروقی هم دارم😓

من فقط منتظر میمونم و از خدا میخوام به هفته امن برسی بچت سالم دنیا بیاد یه تو دهنی بزرگ به اون دکتر زده شه که فک میکنه جای خداست اونجوری میگه کلی دعا پشت سر نی نی و خودته مطمعن باش

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌ودوم بارداری
پروسه اقدام دومین دخترم
من دوست داشتم زودی دومی رو بیاریم اما راشین انقد تو سن پایین بستری شد و تشنج کرد و بد غذا بود که حسین خیلی ترسید. وقتی ۳سالش بود همش به حسین میگفتم اگر میخوای الااااان وقتشه... اونم میگفت حالا فعلا نه...
۵سالش اینا که شد، دیگه من گفتم نمیخوام فعلا...همونم بچه بودم اوردم، اصلا ما فامیلیم رو چه حساب بچه اوردیم؟ چه بی فکریم ما و... دیگه دیدم خیلی مغزم تو یه دایره بطلان میچرخه، با دوستم که روانشناسه صحبت کردم... چندین جلسه با دوستم و به این نتیجه رسیدم که مغزم زر میزنه😂😂😂 راشین کلاس اول نرفته بود که ما اقدام میکردیم و نمیشد... ۶ماه به صورت پیگیری تخمک گذاری مصرانه اقدام داشتیم و بعد از ۶ماه خوشگل خانوم رو باردار شدم. ولی چون اصلا فکرشو نمیکردم باردار باشم،خونه دوستم یه دمنوش غلیظ زعفروووون خوردم. فرداش خونه تکونی داشتم تخت به اون سنگینی خونه رو تنهایی کلا بلند کردم و هزار و یک حرکت دیگه... بعد دیدم چرا پریود نمیشم... بی بی چک خریدم. حسین میگفت بابا الکی پول چی میدی... دو روز صبر کن میشی... بی بی چک رو زدم و در کمال ناباوری باردار بودم😂


اقدام به بارداری سوم
این سری هم حسین و هم خودم میگفتیم زودی بعد از دومی سومی رو میاریم... من تو فکرم بود آی یو آی بکنیم. وقتی مهرشین ۱سالش شد به حسین گفتم من اونقدری برام مهم نیست که برای جنسیت آی یو آی کنم. ولی اگر تو برات مهمه و ۱۰،۱۵سال دیگه حسرت پسر داشتن میخوری بریم آی یو آی... گفت نه... برای من انقد مهم نیست. هرچی خدا بده... گفتم حله...
بیا اقدام کنیم باز مثل مهرشین چندین ماه طوووول میکشه... گفت باشه...
و زد و سر اولین اقدام گرفت😅😂
برگام ریخته بود بی بی چکم مثبت بود... و اینکه البته خدا خواست و پسر شد نی نی...
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
قسمت سوم:

همش ناراحت بودم مامانم مبگفت غصه نخور از قدیم گفتن بچه اول مال کلاغاس و زود بچه دار میشیو گفت که منم بچه اولم همینجوری شد...
اما چندسال اقدام بودم ولی خبری از بچه نبود ،هربار ۱روزم عقب مینداختم بی بی چک میزدم به امید مثبت بودن،اما هربار که پریود میشدم انقدر گریه میکردم که انگار عزیز از دست دادم،هرچی دکتر خوب و بنام تو تهران بود رفتم مثل دکتر بزرگ علوی،دکتر پیروزمتد،دکتر حنطوش،دکتر دستجردی،.....همه میگفتن مشکل خاصی نداری فقط یکم تنبلیه تخندان داری با دارو حل میشه اما خبری نبود،تصمیم گرفتم دیگه دکتر نرم برم کلینیک ناباروری اخه حدود ۴سال گذشته بود و من کلی دارو استفاده کرده بودم و کلی دستکاری شدم دیگه خسته شده بودم،تو این مدت دوبار عکس رنگی انداختم،یکبار کورتاژ تشخیصی شدم،یکبار پی ار پی شدم،دوبار هیستروسکوپی که از دردایی که کشیدم هیچی نمیگم حالا این وسط من واژنیسموس هم بودم🤭
تا اینکه یه نفر بهم یه دکتر معرفی کرد تو بیمارستان مهدیه تهران تو بخش ناباروری گفت کارش حرف نداره،یه وقت گرفتم رفتم....
اما تازه دردسرام انگار شروع شد....😔😔
مامان پسری و دو قلوها✨🦋 مامان پسری و دو قلوها✨🦋 هفته سی‌ام بارداری
بالاخره من و جوجه هام دو رقمی شدیم♥️خداروشکر

میخوام یه چیزی بگم برا اونایی که گاهی نا امید میشن از حکمت خدا

من سال ۱۴۰۲اولین بچم به دنیا اومد شش ماه داشتم اقدام میکردم ولی نمیشد دگ رفتم دکتر متوجه شدیم مشکل خاصی نیست ولی بازم بچه دار نمیشدم خودم وقتی نگاه به سبک زندگیم انداختم دیدم سر شار از استرس هستم و ساعت خوابم کلا بهم ریخته تغذیه داغون همش فست فود سرخ کردنی هرروز قلیون ….خلاصه اومدم سبک زندگیم و عوض کردم و در کمال ناباوری بعد دوماه خدا پسرم و بهم داد ♥️🥹

بعد سزارین دردهای خیلی بدی داشتم طوری ک فکر میکردم چیزی تو شکمم جا مونده هر چی سونو میرفتم متوجه نمیشدن تا اینکه بعد تقریبا یکسال متوجه شدم اندومتریوز دارم دکتر گفت اگه قصد داری بچه دگ داشته باشی اقدام کن چون چسبندگیت زیاد بشه باردار نمیشی دگ
خیلی ترسیده بودم چون هم دوست نداشتم بچم تک بمونه هم آمادگی بچه دوم نداشتم چون طرحم شروع شده بود سر کار میرفتم
دگ یکم که گذشت و دیدم دردام داره شدید تر میشه اقدام کردم
خرداد اقدام کردم دی ماه باردار شدم وقتی برا تشکیل ساک بارداری رفتم دیدم دوتاس😅😅😅😅
خدا خواست سه تا پسر بهم بده امیدوارم از این برکت ها بتونم خوب مراقبت کنم 🥹🥹

خلاصه خواستم بگم من سه تا بچمم با تاخیر خدا بهم داد و قبلش فکر میکردم دگ نمیشه ولی شد
خداروشکر کارم بهivf نرسید(از این لحاظ میگم که شوهرم اصلا اهل اینکارا نبود و همرام نبود)
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ ماهگی
خانوما بیاین از اولین روزی که فهمیدین باردارین تعریف کنید
منکه دوماه تو اقدام بودم هرماه پریود میشدم کلی گریه زاری میکردم خودمو اذیت میکردم با خودم میگفتم نکنه باردار نشم نکنه هرماه باید چشم انتظار بشم خلاصه رفتم تحت نظر دکتر برام تمام آزمایش هارو نوشت خداروشکر همش خوب بود بعد از پریودی تو تاریخ سیکل سکس انجام میدادم گفتم اینسری هم نمی گیره استرس نداشتم دیگه رها کرده بودم بهش فکرم نمیکردم تا خدا بخواد واقعا نمیشه ماه بعد ۳روز پریود نمی شدم درد پهلو و کمر داشتم گفتم حتما طبیعیه بعد روز ۴گفتم همسرم بی بی چک گرفت وقتی رفتم تست زدم ساعت ۹نیم شب بود دم در منتظر بود شوهرم میگفت استرس نداشته باش خودش تند تند راه میرفت جلو در دستشویی خلاصه بعد دودقیقه دوتا خطر قرمز افتاد رو بی بی چک من خودم از شدت ذوق فقط چشمام گرد شده بود تند تند اشکام سرازیر میشد وقتی اومدم بیرون از توالت شوهرم گفت اینسری هم نشد عیب نداره فدای سرت وقتی بی بی چک بهش نشون دادم انقدر بلند بلند گریه میکرد
واقعا از خدا میخوام همه دامن شون سبز بشه صاحب اولاد بشن چشم انتظاری سخته