۹ پاسخ

اینجارو هم مثل پیجای بلاگرای اینستا کردین😐

وا چقدر بد. خدا لعنتش کنه چیشد بعدش؟؟

خیلی هم کار خوبی کردی داری تعریف میکنی بعضیا میخوان به همه چی گیر بدن ... نمیخوای بخونی یک لحظه با انگشتت ردش کن این دیگه بحث نداره

خب بقیشش☹️

اووووف از این خانواده شوهر

🥺😍😍😍😍

عزیزم
چه سخت

چه پدر مادر اسکلی اخه شما سی سالت بوده چه زود بودنی…من سی سالمه ۲۹ سالگی ازدواج کردم الان سالگرد عروسیم یک سال گذشته ماه دیگه بچم به دنیا میاد😂

واااییییی چقد شبیه من البته من هنوزدارمش خداروشکر! ولی من میفهممت ک میگی غصه خوردم ینی چی…. هرجا میشستن میگفتن چقدزود اوردن و بخودمون نمیگفتن 🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️ متنفرم ازشون ادم انقدبیشعووور

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه هفته سی‌وششم بارداری
قسمت سوم:

همش ناراحت بودم مامانم مبگفت غصه نخور از قدیم گفتن بچه اول مال کلاغاس و زود بچه دار میشیو گفت که منم بچه اولم همینجوری شد...
اما چندسال اقدام بودم ولی خبری از بچه نبود ،هربار ۱روزم عقب مینداختم بی بی چک میزدم به امید مثبت بودن،اما هربار که پریود میشدم انقدر گریه میکردم که انگار عزیز از دست دادم،هرچی دکتر خوب و بنام تو تهران بود رفتم مثل دکتر بزرگ علوی،دکتر پیروزمتد،دکتر حنطوش،دکتر دستجردی،.....همه میگفتن مشکل خاصی نداری فقط یکم تنبلیه تخندان داری با دارو حل میشه اما خبری نبود،تصمیم گرفتم دیگه دکتر نرم برم کلینیک ناباروری اخه حدود ۴سال گذشته بود و من کلی دارو استفاده کرده بودم و کلی دستکاری شدم دیگه خسته شده بودم،تو این مدت دوبار عکس رنگی انداختم،یکبار کورتاژ تشخیصی شدم،یکبار پی ار پی شدم،دوبار هیستروسکوپی که از دردایی که کشیدم هیچی نمیگم حالا این وسط من واژنیسموس هم بودم🤭
تا اینکه یه نفر بهم یه دکتر معرفی کرد تو بیمارستان مهدیه تهران تو بخش ناباروری گفت کارش حرف نداره،یه وقت گرفتم رفتم....
اما تازه دردسرام انگار شروع شد....😔😔
مامان سام💙 مامان سام💙 هفته بیست‌وپنجم بارداری
جالبه دوست داشتید بخونید 🥹
من سنی ندارم ولی چون تو سن پایین ازدواج کردم و شوهرمم بچه میخواست برای بارداری 2سال اقدام کردم ولی نمی شد نا امید شدم اینم بگم تقریبا ۴ساله عروسی کردیم اوایل برام مهم نبود میگفتم سنم کمه بعدا باردار میشم ولی کم کم ناامید شدم بعد از بار پریود شدن کلی گریه میکردم هر دفعه که دیر پریود میشم کلی ذوق داشتم اما متاسفانه ذوقم کور میشد پارسال محرم ۶روز تاخیر داشتم هم ذوق داشتم هم استرس اینکه پریود بشم 🥲روز عاشورا ساعت ۷بیدار شدم از محلمون رفتم مرکز شهر کل شهر با تموم هیئت ها تو شهر گشتم دعا میکردم خدا و امام حسین بهم یه بچه صحیح سالم بده خسته اومدم خونه شب خوابیدم فردا ساعت ۵صبح پریود شدم اون روز از ته دلم و قلبم گریه کردم دلم برای خودم شوهرم میسوخت که هر بار اینطور میشد از دکتر رفتن خسته شده بودم از اینکه نتیجه نمیگرفتم خلاصه گذشت یه دکتر خوب پیدا کردم ۶ماه تحت نظرش بودم و تو این ۶ماه هیچوقت ناشکری نکردم هیچوقت ناراحت میشدم ولی ناشکری نمیکردم خداروشکر میکردم چون به خدا امید داشتم. تو اون ۶ماه نتیجه نگرفتم البته اینو بگم این ۶ماه دوره ۳ماه بود یعنی ۳ماهی ۱بار میرفتم پیش دکتر
تو اون ۶ماه نشد و منم حقیقتا اون ماه پولی نداشتم برم پیش دکتر دقیقا. همون ماهی که نرفتم باردار بودم خدا لطفشو به من نشون داد خلاصه اینو بگم هیچوقت از خدا نا امید نشو منو تو بدترین روزای عمرمم خدارو همیشه شکر میکنم انشالله قسمت همه چشم انتظارا خدارو فراموش نکنید 🥺❤️
با قلبای پاکتون برام دعا کنید گل پسریم صحیح سالم بغلم کنم 🥹❤️
مامان پناه مامان پناه هفته سی‌وششم بارداری
مامان سوین🥿🎀 مامان سوین🥿🎀 ۱ ماهگی
فقط اونایی ک خیلی وقته اقدامی هستن که باردار شن بیان تایپیکم
.
.
.
.من اقدام بودم ک باردار شم ولی نمیشد ک نمیشد🥲دو سال گذشت فک میکردم یه مشکلی‌دارم با این حال هرماه تا یه روز از وقت پریودیم میگذشت بی بی چک میخریدم و هربار که منفی میشد یه بچه خیالی رو از دست میدادم و گریه میکردم سال سوم تصمیم گرفتیم بریم دکتر ببینیم مشکل از چیه
سونوم کرد گفت تنبلی تخمدان نداری برا همسرم ازمایش اسپرم نوشت اونم مشکلی نداشت بهم گفت برو این ماه که پریود شدی بیا سونو کنمت من اومدم و پریود نشدم بی بی چکم خود ب خود مثبت شد😍باورم نمیشد ذوق زده شده بودم رفتیم سونو و....بچمم پسر بود اسمشم انتخاب کردیم تو ماه پنجم بارداریم بودم ک شکمم شروع ب درد کرد نگو دردای زایمان بود رفتیم بیمارستان گفتن رحمت باز شده داری زایمان میکنی بچم زایمان زودرس شد و برام نموند💔حالا بگذریم چقد اذیت شدم و....خلاصه گفتن ۶ ماه صبر کن بعدش دوباره اقدام کنن
منم بشدت میخاستم دوباره باردار شم ک کمتر احساس دلتنکی کنم میدونستمم باز اقدام کنم خیلی طول میکشه برا همون آی یو ای کردم و باردار شدم
(بقیش تو تاپیک بعدی میزارم)