۲۲ پاسخ

من به نظرم اماده نبودیم و تصمیمم نداشتیم چون اون شرایط ایده الی که تو ذهنمون بود اتفاق نیوفتاده بود.ولی دیگه شد😀

من همیشه از بارداری میترسیدم و درکل تصمیم داشتیم یکم از زندگیموندبگذره و خونه که زندگیمون شروع کردیم دوست داشتیم عوض کنیم تصمیم این بود که عوض کنیم و بچه دار بشیم و... خونمون عوض کردیم و من مجرد هم بودم تنبلی تخمدان داشتم و قبل خونه عوض کردن دکتر رفتم و پیگیر شدم که برای سلامت بدنم هم شده باید خوب بشم و یک ماه بازسازی خونه طول کشید و من جدی تر قرص هامو مصرف میکردم بعد اینکه اومدیم خونه جدید رفتم دوباره دکتر درصورتی که اقدام نکرده بودیم دکترم برای همسرم ازمایش نوشت و متوجه شدیم که مشکلی هست و دکتر رفتن و دارو مصرف کردن من که هیچ وقت انقدرمطمعن نبودم ترس داشتم ازاینکه میتونم مادر خوبی بشم یا ن دونفره ها تموم میشن و... از بارداری میترسیدم و... تمام دنیا رو سرم آوار شد و یک ماه کارم گریه و دعا شده بود حتی از فکرو خیال توحمام لیز خوردم و انگشت پام شکست و.. درکمال ناباوری دوره دارو های همسرم سه ماهه بود طی حدودا ۴۰ روز مصرف و اینکه قید بچه فعلا زده بودیم و پیش خودم گفتم به زندگی عادی ادامه بدیم پر انرژی سعی کردم دوباره شروع کنم و... غصه نخورم و... من باردار بودم و نمیدونستم ولی همش ی فکرایی ب دلم میفتاد ولی جدی نمیگرفتم و زیر دلم باد کرده بود فکر کردم دارم مریض میشم خیلی اتفاقی بی بی چک زدم و همون لحظه گریم گرفت و گفتم فقط خدا میتونه این خطو پر رنگ کنه و شروع کرد ب پر رنگ شدن....
دخترمون شد هدیه و معجزه خدا برامون

خیلی اتفاقی

به نام خدا هرچهارسال هوس بچه میکنیم ✋😂 الانم بچه چهارم باردارم .

من و همسرم از دوستی تا ازدواج‌تفریخاتمونو رفتیم زندگی روال شد حس کردیم دیگه وقتشه پدر مادر شیم چون دیدیم همه اطرافیانمون پدر مادر شدن و زندگیشون خیلی شیرینتر شده(البته از رو فکر سرسری نه) 🫠و گفتیم اگر بخوایم به بچه دوم فکر کنیم(چون من تک فرزندم و دوس ندارم ترجیحا)پس الان وقتشه😇با صحبت و فکر کردن و زمان گذاشتن تصمیم نهایی و گرفتیم و الان خوشحالترینیم😍

منو شوهرم اصلا اصلا بچه دوست نداشتیم🥺قصد داشتیم حالا‌حالاها یا کلا نیاریم اصلا
که پارسال خیلیی یهویی تو شرایط بدی باردار شدمو
کلی ناراحت شدیمو غصه خوردیم ناشکری کردیم ولی کم کم آروم شدیم و قبولش کردیمو داشتیم ذوق میکزدیم براش تو دو سه روز که سقط شد 🥲بعد سقطش دیگه ترسیدیم که نکنه دیگه نشم یا ناشکری کردیم خدا ازمون گزفت یا نکنه باردار شدنم خیلی طول بکشه چون سنمم بالا بود واسه همین شرایطو کارامونو اوکی کردیم شهریور اقدام کردیم‌که تا عید بگیره دوباره همون اولیین اقدام خداروشکر تو همون شهریور گرفت🥲
و الان خوشحالترینیم😍

من و همسرم عاشق بچه بودیم و خدا لایق دونست پدرومادر بشیم و هرلحظه خداروشاکرمممممم برای این معجزه زندگیم

من که آماده نبودم تا ۱۰هفته خبر نداشتم باردارم

و منی که هیچ تصمیمی برای بارداری نداشتم و تازه قرص جلوگیری هم میخوردم 😅 من عاشق بچه هستم.
من بارها بارداری های ناموفق داشتم
خدا بعداز ۷ سال بهم یه دخترداد و عاشقی کردم باهاش
الانم بعد ۹ سال خدا دوتا دختر ناز بهم هدیه داده که هرروز التماسش میکنم صحیح و سالم دنیا بیان
خدا دامن همه رو سبز کنه و صحیح و سالم بغلتون بزاره منو از دعای خیرتون فراموش نکنید🥰

ما درگیر درمان ناباروری بودیم اما تو طول درمانمون هرجایی دوست داشتیم رفتیم هرچی غیر مجازی ک میخواستیم خوردیم😅 عشق و حال کردیم و موقعی ک روند درمانمون کامل شد هم امادگی برای اومدن جوجه ها داشتیم هم از زندگیمون لذت برده بودیم

منم شوشویی گفت نی نی بیاریم خودمم دوس داشتم دوسال از ازدواج گذشته بود چکاپ هم دوتامون اوکی بودیم حتی ازمایشات شوشویی خیلی عالی بود ولی ماه اول دوم و سوم اقدام نگرفت دیگ فهمیدم خیلی دوس دارم زودتر مامان بشم وگرنه برام عادی بود 🥲

من اصلا از نظر روحی و جسمی امادگی نداشتم و هنوزم فکر میکنم زود بوده چون دلم میخواست به شغل مورد علاقم برسم بعد بچه بیارم ولی وقتی ازدواج میکنی همه چی دست خود ادم نیست وقتی شوهرت میخواد از روز اول عقد چه میشه کرد یا باید جدا بشی یا باید بچه بیاری... حیف من حیف اون همه زحمت و شب بیداری ها و تلاش هام که بی ثمر موند همین الانم اشکام جاری شده هر لحظه که به سختی هام برای رسیدن به شغل مورد علاقم فکر میکنم اشکام سرازیر میشه... همش میگم هیچ حسی ندارم و تایم خوبی نبود برای مادر شدن

من چون کلی خواهرزاده داشتم بلد بودم کامل بچه داری رو
و در خودم میدیدم بتونم بچه ای رو پرورش بدم
و آدم خیللییی سخت گیری نیستم
ولی خیلی ریلکس هم نیستم البته
بیشتر من خواستم بچه دار شیم
چه اولی رو چه دومی رو!
البته دومی رو یکم هم خدا خواست ! تو شرایط عجیبی باردار شدم!

من که انقدر داستانم طولانیه بنویسم یه ساعت باید بخونی ولی بعد از چندسال انتظار تو زمانی که اصلا فکرشو نمیکردیم و حتی شرایطشم نداشتیم خدا معجزشو بهمون نشون داد الان سی و هفت روزه که بغلش میکنم و نگاش میکنم هنوز باورم نمیشه این فرشته کوچولو بچه خودمه انقدر شیرینه که میگم خدا الهی این حسو از هیچکس دریغ نکنه

شوهرم از اول عروسی میخاست من نمیخام گفتم بزار بگذره ببینم زندگیمون چطوریع درک و اخلاق و اینا با اینکه فامیل بودیم ولی خب گفتم شاید من نسازم🤣ولی خداروشکر از اول همه چی عالی بود وراضیم
بعد یه سال و ۸یا۹ماه باردار شدم قبل رفتم برا چکاب ببیتم تنبلی چیزی نداشته باشم
دو سه ماه (ماه اخر جدی تر اقدام کردیم ) نینی شد🫠💗💗💗💗💗

من جریان بارداریمو کامل تعریف کردم دوست داشتی بخون🥰

تواون زماني ك ميخاستم نشد ولي خب راضيم تامدت هاباورم نميشدالان ديگ بهش عادت كردم

والا مادر شدن خیلی تصمیم بزرگی هس برای هر خانومی و خیلی چالش ها داره
منم خیلی دوس داشتم مادر بشم ولی نه الان.. شوهرم که کلا عاشق بچه دار شدنه و خب کاملا یهویی شد که فهمیدم باردارم 😍
اولش که خیلی خوشحال شدم ولی الان همش نگرانم که میتونم واقعا مادر خوبی برای پسرم باشم یا نه و عاشق اینم که هی به دنیا اومدنش رو تصور کنم بیشتر روزامو که با همین تصورای قشنگ میگذرونم و سعی میکنم استرس آینده رو نداشته باشم به شوهرمم میگم حق نداری حتی صداتو یکم جلوش ببری بالا یا بخوای بد نگاش کنی یا حرف بدی بزنی خلاصه یکمم اینجوری دارم شوهرمو اماده میکنم
خداکنه هممون بتونیم بچهامونو تو بهترین شرایط و با بهترین رفتار ها بزرگ کنیم و بتونیم خواسته هاشونو براورده کنیم و بچهای خوبی رو بزرگ کنیم
خلاصه که بارداری و مادر شدن حس خیلی عالی ای هس با هر حرکت بچه قند تو دل ادم اب میشه و خدا به هرکسی میخواد بچه دار بشه بکه خوب و سالم و صالحی بده
مادر شدن استرس زیاد داره و تا مادر نشی واقعا مادرو پدر خودتو نمیتونی درک کنی ولی نباید نگران باشیم باید اگاهیمونو ببریم بالا و بتونیم مادر ایده عالی باشیم❤️ 💋

من تا هفته ۸نمیدونستم باردارم
بعدش که فهمیدم آنقدر شوکه و ناراحت بودم
بیشتر از این بابت که هنوز زود بود و کلی برنامه داشتم برای آینده ام
الان هم با این شرایط همش میگم ایکاش یه تایم بهتری باردار میشدم
ولی بازم خواست خدا بود
چون فکر میکردم باردار نمیشم بخاطر تنبلی تخمدان خیالم راحت بود ولی یهو غافلگیر شدیم🥲🫠

منم دقیقا شوهرم خیلی اصرار داشت مخصوصا وقتایی می‌رفت خونه برادرش که دو تا دختر کوچیک داشت ، منم دقیقا مثل تو رفتم چکاب فهمیدم تنبلی تخمدان شدید دارم یه مدت دارو استفاده میکردم و جلوگیری نمی‌کردم بعد فهمیدم باردارم

همدیگرو دوست داریم گفتیم حتما نی نی بیاد زندگیمون قشنگتر میشه☺️

خداخواستو داد قبلا سقط داشتم گفتم نمیشم به این زودی

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد هفته بیست‌وششم بارداری
مامان آناهیتا مامان آناهیتا هفته سی‌وپنجم بارداری