قسمت سوم:

همش ناراحت بودم مامانم مبگفت غصه نخور از قدیم گفتن بچه اول مال کلاغاس و زود بچه دار میشیو گفت که منم بچه اولم همینجوری شد...
اما چندسال اقدام بودم ولی خبری از بچه نبود ،هربار ۱روزم عقب مینداختم بی بی چک میزدم به امید مثبت بودن،اما هربار که پریود میشدم انقدر گریه میکردم که انگار عزیز از دست دادم،هرچی دکتر خوب و بنام تو تهران بود رفتم مثل دکتر بزرگ علوی،دکتر پیروزمتد،دکتر حنطوش،دکتر دستجردی،.....همه میگفتن مشکل خاصی نداری فقط یکم تنبلیه تخندان داری با دارو حل میشه اما خبری نبود،تصمیم گرفتم دیگه دکتر نرم برم کلینیک ناباروری اخه حدود ۴سال گذشته بود و من کلی دارو استفاده کرده بودم و کلی دستکاری شدم دیگه خسته شده بودم،تو این مدت دوبار عکس رنگی انداختم،یکبار کورتاژ تشخیصی شدم،یکبار پی ار پی شدم،دوبار هیستروسکوپی که از دردایی که کشیدم هیچی نمیگم حالا این وسط من واژنیسموس هم بودم🤭
تا اینکه یه نفر بهم یه دکتر معرفی کرد تو بیمارستان مهدیه تهران تو بخش ناباروری گفت کارش حرف نداره،یه وقت گرفتم رفتم....
اما تازه دردسرام انگار شروع شد....😔😔

۵ پاسخ

واژنیسموس چیه؟

منم عکس رنگی دادم
هق هق گریه مردم تا انجام بشه
خیلی درد داشت
هم روحی هم‌ جسمی😔

انگار واقعا داری رمان میتونسی چرا آدمو کنجکاو میکنیو ادامش نمیدی😂خب چی میشد دردسراتم زیرش مینوشتی

درخواست دادم قبول کن بقیشو بخونم گلم

عزیزم شما رمان مینویسی؟

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ ماهگی
خانوما من یه بار که بعد از انومالی رفتم بهداشت که سونو و آزمایشامو ببرم اونجا فشارمو گرفتن ۱۴/۸ بود گفتن برو بیمارستان اونجا هم دوبار فشارمو گرفتن هم تو اوژانسش هم تو بخش زایمان
گفتن باید بری دکتر قلب صبحم بود هیچ دکتری قلبی تو مطبش نبود دکتر قلبم تو بیمارستان نبود نتوستیم پیداش کنیم بعد رفتیم با شوهرم یه دوری زدیم یه چیزی خوردیم رفتنم درمانگاه فشارم ۱۲/۸ بود اومده بود پایین دیگه نرفتم دکتر قلب
بعد چند روزی دوباره رفتم اوژانس فشارمو چک کنم رو دوازده بود شب بود که رفتم
یه بارم مریض بودم ازمایش خون تیروئید داشتم ناشتا بودم بعد ازمایش رفتم خون دادم رو ۹بود یه بار دیگه هم تو بیمارستان گرفتم دوازده بود یه بارم دکتر تیروئیدم گرفت ۱۰ بود گفت نرماله من دیگه نرفتم دکتر قلب و اینا همون یه بارم بود که فشارم رو ۱۴ بود منو خیلی ترسوندن الان وقتی سردرد بگیرم یا یه چیز شیرین بخورم فورا میرم پرتقال یا آبلیمو میخورم شما بودین چیکار میکردین
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
قسمت ششم:

۶ماه بعد رفتم برای انتقال دوم،اما اینبار منفی شد و من دیگه جنینی نداشتم،تقریبا ازین کلینیک نا امید شدم ،حدود ۱سال درمانمو ول کردم که یکی از آشناهامون بهم گفت برو کلینیک مام تو خاورمیانه اولینه و تو دنیا جز ۵تا کلینیک ناباروریه خوبه،
نوبت گرفت رفتم پیش یکی از بهترین پزشکاش به قول خودشون به اسم دکتر لاهوتی...
اون بعد بررسی پروندم و آزمایشایی که گرفت گفت تو اصلااااا ذخیره تخمک نداری ،حتی نمیتونی آی وی اف کنی مگر اینکه تخمک اهدایی بخری،حالا تو این جریانات ناباروری من حدود ۴۰کیلو چاق شده بودم حدود ۱۰۰کیلو،خیلی نا امید شدم گفتم اونجوری که دیگه بچه من نیست،گفت فقط تخمکش مال تو نیست،خیلی نا امید شدم دلم نمیخواست اینکارو کنم،اومدم خونه و به شوهرم گفتم،گفت اگه تو بخوای انجامش میدیم تو دلت میخواد مادر بشی بخاطرت هرکاری میکنم،دوسه ماه طول کشید تا با خودم کنار اومدم و رفتم کلینیک و گفتم باشه انجامش بدیم،یک نفرو انتخاب کردم که شبیه ترین بود به خودم،پروسه انجام شد و حدود ۱۸تا جنین تشکیل شد،ماه بعدش رفتم واسه انتقال...
دوتا جنین کاشتن برام و بهم گفتن ۱۴روز دیگه آزمایش بده،اینبار مثبت شد،خدایا من مامان شدم بالاخره😊
دوهفته بعد رفتم سونو گفت عالیه برو دوهفته دیگه بیا و وقتی رفتم فهمیدیم ۱جنینم شده بود دوتا حالا من دوتا نینی همسان داشتم که قلبشون میتپید!
دوسه بار رفتم سونو و همه چیز داشت خوب پیش میرفت...
تا اینکه یه روز خونریزی افتادم ،به دکترم رنگ زدم گفت آسپرین و آمپول انوکسپارینتو قطع کن بعد ۴۸ ساعت که خونریزیت قطع شد دوباره شروع کن،اما درد و خونریزیم هرلحظه بیشتر میشد،رفتم کلینیک و گفتم من دوهفته خونریزی دارم،به زور رفتم سونو شدم!
😔😔😔
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
قسمت نهم:

بعد گذروندن یه دوره افسردگی برگشتم به زندگیه عادی و حدود ۳سال گذشت،جلوگیری نداشتم اصلا چون تخمکی نداشتم،یه لوله هم نداشتم...
یهو دیدم شده ۳۸سالم و هنوز بچه ندارم،زندگیم یک نواخت شده..
به همسرم گفتم یکبار دیگه امتحان کنیم اگه نشد دیگه ولش میکنم واسه همیشه،یا یه بچه از پرورشگاه میاریم،اول قبول نکرد گفت نمیخوام دیگه ببینم تو درد میکشی و سختی میکشی،اما دید واقعا نیازش دارم قبول کرد ،
باز رفتم پیش پزشکم تو کلینیک مام و بهم آزمایش داد و بعد چک کردن گفت هرماهی که خواستی جنین بکاری این داروهارو مصرف کن روز ۴پریودیت بیا،
تصمیم گرفتم اول یه سفر خوب برم و بیام خونه تکونی بکنم وبعد برم واسه انتقال جنین..
رفتم ترکیه و برگشتم کارای خونه رو کردن،خوب همونطور که گفتم سزآشپز بودم دیدم بوها داره اذیتم میکنه بالا میارم،غذاهای مورد علاقم بدم میومد،بعد از شلغم که متنفر بودم عاشقش شده بودم.به اجبار همسرم بی بی چک زدم🙄🙄🙄
چیییییی شدههههه مثبت؟؟؟؟
همون روز رفتم آزمایش مثبت بود🥲🥲
بازم اعتماد نکردم پس فرداش رفتم باز آزمایش دادم مثبت بود و دو برابر شده بود😍😍
چون کلینیک مام پرونده داشتم رفتم اونجا اما دیگه کلاهم هم بیافته اونور نمیرممممم
خود دکترم نبود،دستیارش که خودش هم جز دکترای بنام بود سونوم کرد گفت من کیسه زرده نمیبینم احتمالا خارج رحمیه😔😔😔
مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت۳
گفتن نفس عمیق بکش و کشیدن همانا و سوزن بی حسی همانا..اما از اینم چیزی نفهمیدم خدا خیربده دکتری که بی حسم کرد،حتی من اونم درست درمون ندیدم😆انگار کور شده بودم..سردرگم بودم انگار،میخواستم مثل خرید از مغازه عروسکمو بدن بغلمو برم خونمون🥰😆دراز کشیدم دکتر گفت با بتادین شکمت تمیزمیکنم نترسی یکم خنکه گفتم باشه🤗بعد جلو صورتمو پرده کشیدن و دستامو بستن🙄😬😬انتظار این یکیو نداشتم،از کسی نشنیده بودم..وا مگه من قراره با دستام چیکار کنم؟!مگه بچم نمیدن بغل کنم یکم درگیر دستام شدم انگار..ضربان قلبم فشارم اکسیژنم همش خوب بود حتی انقدر خوب بودم که کسی نیاز ندید باهام حرف بزنه و مشغولم کنه😆😆تو عالم خودم مشغول بودم حالا منتظر بودم دکتر که تیغ رو میزنه من درد احساس کنم آخه گفته بودن دردت میاد ممکنه خوب بی خسته نشی،یه لحظه دیدم تهوع دارم اون لحظه فهمیدم نخیر دکتر خیلی وقته شکمو باز کرده من خبر ندارم🤧🤧 دکترم زود متوجه شد گفت خوبی گفتم حالت تهوع دارم گفت اشکال نداره خواستی سرتو خم کن بالا بیار اصلا نترس..اما خب معدم خالی بود و چیزی برا بالا اومدن نبود..والا اونم طاق باز😐😐کی میتونه بالا بیاره...یهو یه احساس بدی بهم دست داد.انگار یه اتفاق بدی افتاده..دیدم انگار نینی رو آوردن بیرون.سایه اش رو دیدم..گفتم بچه خوبه؟گفت خیلی خوبه چرا گریه نمیکنه🥺🥺زود دکتر اطفال یا چی..نمیدونم خبر کردن و بچم گریه کرد حسابی...همش با خودم میگم حتما بچم اماده ی اومدن نبود و شوک شد از بدنیا اومدنش و یادش رفت گریه کنه😪یا میگم اگه مادر خوبی بودم میرفتم طبیعی که بچم از کانال زایمان رد شه و راحت گریه کنه..گفتن بچه حالش خوبه لباس تنش کردن اوردن گزاشتن روصورتم خیلی نرم بود پوستش یه عالمه ورنیکس داشت🥺🥺🥺
مامان سوین🥿🎀 مامان سوین🥿🎀 ۳ ماهگی
فقط اونایی ک خیلی وقته اقدامی هستن که باردار شن بیان تایپیکم
.
.
.
.من اقدام بودم ک باردار شم ولی نمیشد ک نمیشد🥲دو سال گذشت فک میکردم یه مشکلی‌دارم با این حال هرماه تا یه روز از وقت پریودیم میگذشت بی بی چک میخریدم و هربار که منفی میشد یه بچه خیالی رو از دست میدادم و گریه میکردم سال سوم تصمیم گرفتیم بریم دکتر ببینیم مشکل از چیه
سونوم کرد گفت تنبلی تخمدان نداری برا همسرم ازمایش اسپرم نوشت اونم مشکلی نداشت بهم گفت برو این ماه که پریود شدی بیا سونو کنمت من اومدم و پریود نشدم بی بی چکم خود ب خود مثبت شد😍باورم نمیشد ذوق زده شده بودم رفتیم سونو و....بچمم پسر بود اسمشم انتخاب کردیم تو ماه پنجم بارداریم بودم ک شکمم شروع ب درد کرد نگو دردای زایمان بود رفتیم بیمارستان گفتن رحمت باز شده داری زایمان میکنی بچم زایمان زودرس شد و برام نموند💔حالا بگذریم چقد اذیت شدم و....خلاصه گفتن ۶ ماه صبر کن بعدش دوباره اقدام کنن
منم بشدت میخاستم دوباره باردار شم ک کمتر احساس دلتنکی کنم میدونستمم باز اقدام کنم خیلی طول میکشه برا همون آی یو ای کردم و باردار شدم
(بقیش تو تاپیک بعدی میزارم)