پارت۳
گفتن نفس عمیق بکش و کشیدن همانا و سوزن بی حسی همانا..اما از اینم چیزی نفهمیدم خدا خیربده دکتری که بی حسم کرد،حتی من اونم درست درمون ندیدم😆انگار کور شده بودم..سردرگم بودم انگار،میخواستم مثل خرید از مغازه عروسکمو بدن بغلمو برم خونمون🥰😆دراز کشیدم دکتر گفت با بتادین شکمت تمیزمیکنم نترسی یکم خنکه گفتم باشه🤗بعد جلو صورتمو پرده کشیدن و دستامو بستن🙄😬😬انتظار این یکیو نداشتم،از کسی نشنیده بودم..وا مگه من قراره با دستام چیکار کنم؟!مگه بچم نمیدن بغل کنم یکم درگیر دستام شدم انگار..ضربان قلبم فشارم اکسیژنم همش خوب بود حتی انقدر خوب بودم که کسی نیاز ندید باهام حرف بزنه و مشغولم کنه😆😆تو عالم خودم مشغول بودم حالا منتظر بودم دکتر که تیغ رو میزنه من درد احساس کنم آخه گفته بودن دردت میاد ممکنه خوب بی خسته نشی،یه لحظه دیدم تهوع دارم اون لحظه فهمیدم نخیر دکتر خیلی وقته شکمو باز کرده من خبر ندارم🤧🤧 دکترم زود متوجه شد گفت خوبی گفتم حالت تهوع دارم گفت اشکال نداره خواستی سرتو خم کن بالا بیار اصلا نترس..اما خب معدم خالی بود و چیزی برا بالا اومدن نبود..والا اونم طاق باز😐😐کی میتونه بالا بیاره...یهو یه احساس بدی بهم دست داد.انگار یه اتفاق بدی افتاده..دیدم انگار نینی رو آوردن بیرون.سایه اش رو دیدم..گفتم بچه خوبه؟گفت خیلی خوبه چرا گریه نمیکنه🥺🥺زود دکتر اطفال یا چی..نمیدونم خبر کردن و بچم گریه کرد حسابی...همش با خودم میگم حتما بچم اماده ی اومدن نبود و شوک شد از بدنیا اومدنش و یادش رفت گریه کنه😪یا میگم اگه مادر خوبی بودم میرفتم طبیعی که بچم از کانال زایمان رد شه و راحت گریه کنه..گفتن بچه حالش خوبه لباس تنش کردن اوردن گزاشتن روصورتم خیلی نرم بود پوستش یه عالمه ورنیکس داشت🥺🥺🥺

۵ پاسخ

تا اینجا خیلییی خوبه درده بعدش چیییی😬😂

بعد بخیه زدن چی بعد این اینکه بی حسی رف دردش چجوری بود 🥺

بقیششش

وای خداروشکر خیلی خوب بوده که
دستتو بستن چون ناخوداگاه ممکنه دست بزنی به شکمت و عفونت کنی
قبل برش شکم رو با بتادین میزنن و پارچه استریل میپوشنن که عفونت نکنه زخم
اگ بیمار دستشو ببره تو پارچه ها همه چیزو از حالت استریل خارج میکنه

بی خسته*
بی حس

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
قسمت سوم:

همش ناراحت بودم مامانم مبگفت غصه نخور از قدیم گفتن بچه اول مال کلاغاس و زود بچه دار میشیو گفت که منم بچه اولم همینجوری شد...
اما چندسال اقدام بودم ولی خبری از بچه نبود ،هربار ۱روزم عقب مینداختم بی بی چک میزدم به امید مثبت بودن،اما هربار که پریود میشدم انقدر گریه میکردم که انگار عزیز از دست دادم،هرچی دکتر خوب و بنام تو تهران بود رفتم مثل دکتر بزرگ علوی،دکتر پیروزمتد،دکتر حنطوش،دکتر دستجردی،.....همه میگفتن مشکل خاصی نداری فقط یکم تنبلیه تخندان داری با دارو حل میشه اما خبری نبود،تصمیم گرفتم دیگه دکتر نرم برم کلینیک ناباروری اخه حدود ۴سال گذشته بود و من کلی دارو استفاده کرده بودم و کلی دستکاری شدم دیگه خسته شده بودم،تو این مدت دوبار عکس رنگی انداختم،یکبار کورتاژ تشخیصی شدم،یکبار پی ار پی شدم،دوبار هیستروسکوپی که از دردایی که کشیدم هیچی نمیگم حالا این وسط من واژنیسموس هم بودم🤭
تا اینکه یه نفر بهم یه دکتر معرفی کرد تو بیمارستان مهدیه تهران تو بخش ناباروری گفت کارش حرف نداره،یه وقت گرفتم رفتم....
اما تازه دردسرام انگار شروع شد....😔😔
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
خانوما امشب یه خواب دیدم تعبیرشو نمیدونم خوبه یا بد
ولی در خوابم با مامانم رفته بودم پیش دکتر اونم اونجا سونوم کرد گفت ط دو قلو بارداری یکیش دخترع یکی پسر...
منم میگفتم نه بابا تا الان همه گفتن یکیه چطور ممکنه اونم نشونم داد گفت ببین این یکیش اینم اون یکی دیگه ش...
منم از یه طرفی خیلی خوشحال بودم میگفتم سزارین میکنم یه بار دیگه راحت میشم هم دختر میزایم هر پسر تموم میشه دردام...
از طرف دیگه ایم ناراحت بودم میگفتم من چطور با این سن کم دو تا بچه رو بزرگ کنم به شوهرم زنگ زدم گفتم دکتر اینجوری میگه اونم گفت خب یکی شونو میندازیم منم هم دوس داشتم هم دوس نداشتم تو دو راهی مونده بودم...
والا نمیدونم از کجا ب اینجا رسید رفته بودیم مسجد اونم هر دوتا بچمم به دنیا امده بودم پسرمو خیلی خوب ندیدم چهرشو ولی دخترم خیلی زیبا بود همش قوربون صدقش میرفتم و بوسش میکردم پسرم مثل دخترم زیبا نبود فک کنم...
هر دوتاشون تو مسجد بازی میکردن می دویدن خودشون با هم بازی میکردن...

حالا تعبیر این خواب چی میتونه باشه؟ خوبه یا بد؟
مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲

منم که از خدا خواسته نامه رو گرفتم اومدم شهرمون...تو ۳۷ هفتگی بهداشت برام سونوی وزن نوشت که اونم عالی بود شکر خدا و هیچ مشکلی نداشت..
میشه گفت تو فامیل اولین نفری بودم که میخواستم سزارین اختیاری کنم تا قبل اون هر کسی ام سزارین شده بود اجباری بود و بعد از کلی درد کشیدن سزارین شده بود..حتی خیلیا که طبیعی زایمان کرده بودن میگفتن خوش بحالت ..خیلی تروتمیز میری و بچه ات بغل میگیری و میای ...راحت و آماده ..کثیف کاری نداری.. معاینه نداری...
اما همچنان خودم شنیده بودم سزارین جزو سخت‌ترین عمل هاست،روز عمل اومد شبش از شدت هیجان خوابم نمیبرد..صبح ساعت ۵ حرکت کردیم به سمت بیمارستان..بیشتر هیجان داشتم..واقعا الان که بهش فکر می‌کنم انگار نمیدونستم چی به سرم میخواد بیاد..حتی موقع رفتن به اتاق عمل درست حسابی با همسر و مادر و مادرشوهرم خداحافظی نکردم..چون زود رفته بودم اولین عمل دکتر بودم..همه چیز خوب بود نه درد داشتم نه انقباض..نه حتی ماه درد داشتم..نوار قلب گرفتن از بچه سوند زدن..چیزای بدی از سوند شنیده بودم گفتم میشه اتاق عمل بعد بی حسی بزنید گفت نه عزیزم اونجا پر از مرد هستش😐حالا انگار که مرد ها نمیبینن آدمو.چی میشد روشون میکردن اونطرف شما سوند میزدی دیگه😬😬
ولی هیچی نفهمیدم از سوند یه کوچولو شاید سوزش گرفت..واقعا احساسش نکردم حتی تعجب کردم کی زدن کی تموم شد..یه نفر اومد شکمم تمیز کنه اگه موی زائد اینا داشته باشم که نداشتم و رفت...
واقعا شکمم بزرگ نبود من تا اخر بارداری راحت میتونستم ناحیه خصوصیم رو ببینم و شیو کنم...بعد بردنم به سمت اتاق عمل..گفتن حالت نشسته رو تخت بشینم که آمپول بی حسی بزنن..محکم از گردنم نگه داشتن که تکون نخورم