۲۵ پاسخ

آفرین عزیزم بهترین کارو انجام میدی قشنگم😘♥️😍🧿

سلام عزیزم...کاش میگفتی چطوری پس انداز میکنی؟هر سکه حدودا چقدره؟
من جمع میکنم ربع سکه میخرم(غیر بانکی)..ماه پیشم یه طلای دسته دوم خریدم حدود سه گرم..ولی بازم راضی نیستم..دلم پس انداز زیااااد میخواد..لامصب حس خیلی خوبی بهم میده..
الانم میخوام وام بگیرم حدود ۶۰تومن میشه..بدمش نیم سکه یا انگشتر یا زنجیر..ولی دست دوم

خیلی هم عالی منم سکه میخرم

منم پس اندازم همین پارسیان بود ولی الان واسه آزمایش ژنتیک دخترم احتیاج پیدا کردم میخوام بفروشم

من چندتا داشتم جایی نمیخریدن گف مارک ماربر خوبه و پارسيان

عزیزم حضوری خریدی سکه هارو یاانلاین؟

بهترین کارو میکنی من برا دخترم سکه میخرم از این پارسیانها

بعدم سکه گرمی نخر خیلی ضرره بخوای بفروشی خیلی ازش کم میکنن

من طلا میگیرم

منم هرماه طلا میگیرم جزاونم قرعه کشی خانگی شرکت میکنم

هرچی میخری ربع سکه نخر حباب داره وقتی تشخیص ندی کلی ضرر داره
پارسیان خوبه بگیر بعدها سکه هارو طلا بخر استفاده کن

منم یسری سکه خریدم خوب بود هردفه ۲۰۰ سوت ۱۰۰ سوت چنتا شد بعدش طلا رفت بالا ، پول گزاشتم روش النگو خریدم

منم دارم چندتایی. البته زیاد بود ولی دستمون خالی شد مجلور شدم بفروشم ی مقدار شو. درکل کارخیلی خوبیه پسرم و یاد دادم پولاشو میندازه قلک اندازه یک میلیون دو میلیون شد میبرم براش سکه میخرم خوشحال میشه که سکه داره هم یاد میگیره

روی هم سکه ها چند گرمه؟

البته مامانا میدونید دیگه پس اندازی ک اقای خونه ازش باخبرباشه دیگه بعنوان پس انداز نمیشه زیادروش حساب کرد🫠

من پول جم میکنم ده تومن اینا بشه میدم ب طلا

من جمع میکنم طلا میخرم

یعنی خریدی ۱۶۰۰خوبه.میخواستم ی پلاک بگیرم ۲۷۰۰. اما انگار سکه بهتره

سکه خیلی خوبه همینجوری ادامه بده پر روزی باشی عزیزم 💖

چجوری پس اندازمیکنید؟؟من چرانمیتونم پس

جم کن ۱۰ تومن ۲۰ تومن شد ی تیکه طلا بخر
گوشواره های یکی دو گرمی هست
هم ارزونه هم میتونی استفاده کنی تنوعه

سکه و طلا پس انداز خوبیه فقط ناامنه دزد ببره ما دلار و یورو میگیریم

من اکثرا طلا میخرم برای خودم به نظرم موقع مشکلات آدم راحت تر سکه هارو میفروشه تا طلای خودشو 🫣

والا من پول جمع میکنم مثلاً شد ۱۰ میلیون میدم ب یه تیکه طلا

سکه ای چند میخری؟

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...