۱۲ پاسخ

به نظرم کار درستی کردی اصلا نگران نباش عادت می‌کنه خوشش میاد

قطعا کارت درسته، دیگه الانکه ۹۹ درصد بچه ها پیش دبستانی میرن اونی که نمیره بعد برای کلاس اول دچار مشکل میشه، من اینو به وضوح دیدم پسر خواهرشوهرم که نرفت چقد از بقیه عقب بود

بهترین کار رو کردی عزیزم ♥️

آفرین به تو مامان خوب

عزیزم دعا میکنیم برای تو و پسر گلی که بهترینها براتون رقم بخوره❤️

آفرین عزیزم مطمئن باش پشیمون نمیشی

نه بابا دیر نیست ک خیلیا از امروز رفتن... من خودم هنوز این هفته میخام بزم دنبال مهد بگردم

خیلی کار درستی کردی اصلا هم دیر نیست خیلیم وقت خوبی این تصمیمو گرفتی مامان نمونه

بهترین کار و کردی عزیزم😍😍

اگه شده چندین روز برو بشین تا عادت کنه و خشش بیاد زود جا نزن♥️

خوب کردی تو بهترینی🌹

آفرین عزیزم فقط چرا مخالفه؟؟

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...