۲ پاسخ

خداروشکر
عزیزم وزن و قد دور سر پسرت چند بود

دقیقا برای پسر من خیلی راحت گذشت خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان اقا هامین مامان اقا هامین ۱ سالگی
تجربه واکسن 18 ماهگی
اینجا زیاد خوندم که سخت بود و کلی استرس داشتم، و این استرس رو به مامانم هم دادم و اماده باش نگهش داشتم😋😁 اما به راحتی واکسن های قبل گذشت
😇
صبح ساعت 7 هامین بیدار شد و شیر خورد، ساعت 9 دوباره بیدارش کردم و رفتیم واسه واکسن
یه قطره خوراکی داشت، یه واکسن تو دست راست و یه واکسن تو پای چپ.... خانومه گفت واکسن دست نیاز به مراقبت نداره اما واکسن پا سنگینه و مراقبت میخواد
بعدش با همسرم که قرار شد سرکار نره و پیشمون باشه هامین رو بردیم پارک ، اما همش وایمیستاد و ادما و گربه ها و... نگاه میکرد 🙄😅 هوا هم گرم بود ترجیح دادیم بیایم خونه... قطره پاراکید رو به اندازه ی وزنش به اضافه ی نصف وزنش بهش دادم و بعدش با باباش کلی توپ بازی و بدو بدو کردن
  عصر هم خوابید و بیدار شد و راحت راه رفت ( کلا تو راه رفتن هیچ مشکلی نداشت از اول)
کمپرس سرد هم دو ساعت اول گذاشتم چند بار، بعدش کمپرس گرم، که البته هامین نمیزاشت ، هی با گریه میرفت سمت باباش و میگفت ادی نه ( علی نه) 🥹😅 حالا یا وقتی میزاشتم دردش میگرفت یا از واکسنه ترسیده بود، منم زیاد اذیتش نکردم و نزاشتم، میرفت بازی میکرد
روز دوم یکم بدنش گرم شد تا 37 درجه اما تب نکرد
من روز اول پاشو با احتیاط که روی واکسنش نریزه میشستم
اخرش هم پاشو اب خنک میریختم
واسه هامین فقط جای واکسن خیلی قرمز و یکم کبود شد که روز سوم به بعد کم شد
اصلا نگران نباشید، هیچ مشکلی تو راه رفتن نخواهند
داشت‌، حتما بعد واکسن کلی بدو بدو کنن
ان شاالله واسه همه ی بچه ها به خوبی و راحتی بگذره 🙏🏻🌹
مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵
مامان خانومچه👩‍👧 مامان خانومچه👩‍👧 ۲ سالگی
تجربه واکسن ۱۸ماهگی دخترم💉💉💉
اول از همه نترسید چون ترسش از خودش بزرگتره،اینم یه واکسنه مثل بقیه واکسنا و یه مرحله ی خیلی کوتاه و گذراست...گنده ش نکنید تو ذهنتون

من هفته پیش شنبه میخواستم بزنم کلی خودمو آماده کردم از روز قبل خونه رو تمیز کردم براش ماهیچه تو شیشه پختم اما چون خانوم خانوما ساعت ۴و۵صبح بیدار شد و دیر خوابید برنامه مونو به هم ریخت دیگه ساعت ۱۰ونیم بیدار شدیم زنگ زدم بهداشت گفت واکسن تموم شد سه شنبه بیا صبح زود🥲
سه شنبه شد و ما رفتیم بماند که ۲ساعت تو انتظار بودیم
براش یه قاشق چنگال قورباغه ای جایزه گرفته بودم و هندونه ام بردم چون عاشقشه که بعد واکسن بلافاصله بدیم بهش، واکسنو زد خیلی گریه کرد بغلش کردم تو اوج گریه مامانم هدیه شو داد بچم با گریه صدای قورباغه رو درمیاورد😁ولی واقعا تو اروم شدنش خیلی کمک کرد بهش هندونه دادیمو اروم شد رفتیم خونه
یکمم گذاشتم راه بره
سریع بهش قطره استا دادم
تو خونه ام کلی بازی کرد و بدو بدو کرد
ناهار سوپ گذاشتم براش که نخورد و خوابید،یه کم تو خواب کمپرس سرد گذاشتم براش چون تو بیداری اصلا نمیذاشت
وقتی بیدار شد همچنان حالش خوب بود،تب هم داشت اما با قطره کنترل میشد هر ۴ساعت آلارم گذاشتم میدادم بهش،ولی حالش خوب بود و همچنان بازیشو میکرد کارامو کردمو با مامانم رفتیم خونشون گفتم اونجا سرش بیشتر گرمه کمتر اذیت میشه...👇🏻