۴ پاسخ

مبارکش باشه
ایشالا که اذیت نشه دیگه
بعد از واکسن خودتون بردید بازی؟ یا بهداشت توصیه کرد؟

موافق باشی انشالله سبک باشه ما که هفته آینده واکسن داریم واز الان استرس

الهی عزیززززم. چه سختتت.
چه قدر وا‌کنش بدن بچه هاا به واکسن متفاوته

پسر منم پاش خیلی درد میکنه،اصلا راه نمیره،چون نمیتونه شیطونی کنه کلافه اس و گریه میکنه🥲

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
واکسن ۱۸ ماهگیشم با ۱۹ روز تاخیر زده شد و این مرحله هم تیک خورد✔️
شنبه بردمش حدود ساعت ۹ و نیم واکسنا رو زدن، ولی چون شنیده بودم اگر بعد واکسن راه برن پادردشون کم میشه بعد از واکسن بردیمش پارک، کلی پیاده روی کرد ولی خونه که اومدیم بیقراریش شروع شد، پا درد داشت فقط میگفت بغل،
من و باباشم سعی کردیم دل به دلش ندیم زیاد... بمیرم بچم لنگ میزد ولی باهاش بازی میکردیم، پاشو میکشید گاهی رو زمین ولی راه رفت، حسابی راه رفت، دو سه ساعت بعد واکسن پا درد داشت و تمام....
اما تازه بعد از تموم شدن درد پاش تب اومد سراغش، شربت پاراکید که جواب نبود، شیاف گذاشتیم براش یکم بهتر شد و عصر با کالسکه بردیمش بیرون، ولی حدودای ساعت ۸ دیدم خیلی داغه، سر راه یه درمونگاه بردمش دما بدنشو چک کردن گفتن ۳۸ و نیمه... سریع اومدیم خونه دست به کار شدیم پاشویه تن شویه، شیاف دیگه جوابگو نبود، تبش به بالای ۳۹ درجه رسید، شربت پروفن دادم، بش، بچه از شدت تب خوابالود و بی رمق بود، بی اشتها هم بود حتی آب نمیخورد... تمام شب بالای سرش بودیم دوباره ساعت ۴ صبح تبش خیلی بالا رفت، باز نزدیک ۴۰ درجه شد دمای بدنش، دیگه حتی آب ولرم برای پاشویه لرز مینداخت تو تنش... خیلییییی ترسیده بودم، از طرفی هنوز تایم دوز بعدی پروفنشم نرسیده بود، با دعا و سلام و صلوات پاشویه کردیم ، تاااا، باز تایم شربتش رسید، پروفنو خورد تازه دما بدنش اومد رو ۳۸ و نیم و همون موند، تا فرداش دقیقا ساعت ۹ و خورده ای، یعنی تا وقتی ۲۴ ساعت از زمان واکسنش گذشت تبش قابل کنترل شد، دیگه با شیاف اوکی میشد ولی خنک و عادی نمیشد تنش، باز عصری تبش بالا رفت یه دور دوباره پروفن دادم، و تا همین دیروز تنش گرم بود... از شنبه تاااا سه شنبه!!!
مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵