۱۹ پاسخ

ميدونيد چي به اينجا ميرسونمون؟ شوهري كه همراه و همدل نيست ، حداقل براي من اينطوره ،…. اگه بود طرفمون انقدر پر نميشد كه لبريز بشه ….

پشت هر زن بداخلاق و افسرده ای ی شوهر بی عرضه ک هیچ فهم و درکی نداره نشسته

زهرا جان اگه بدونی صبح تا شب چقد موهاومو‌ میکشه تو دستاش پر میشه از موهای من
چقد میپره رو دلم،رحمم تازه خوب شده
انقد اعصابم ضعیف شده که حد نداره
ولی دارم تلاش میکنم صبور باشم

به نظر من كه با وجود اين همه بهم ريختگى كه ميگى خيلى خوب كنترل كردى
مامان صبور🫶🏻

تقریبا کل صورتم پر از چنگ های پسزمه😭

چقدر هم دردیم 🥲

پسر منم خیلی بهونه میگیره از صبح خسته شدیم هم من هم همسرم دیگه مسکن دادم گفتم شاید جاییش درد میکنه

چون گریه کردی دچار عذاب وجدان شدیاگه من بودم واویلا شهیدش میکردم میدونی قرار نیس اون به ما ضربه بزنه یا بهمون اسیب بزنه ماعادی رفتار کنیم دیگه فرق بین کار بد وخوب تشخیص نمیده وانتظار داره همه مث شما درمقابل کارها بدشون سکوت کنن

من متوجه نشدم ینی چی؟
خب ناراحت شدی عصبی شدی گذاشتیش تو تختش اونوقت عذاب وجدانش چیه عزیزم
نزدیش ک دادم ک نزدی سرش
فقط. اینجوری بهش فهموندی کارش اشتباه بوده
بنظرم ک کار بدی نکردی

خواهر،شوهر من همراه و همدله ولی منم ردانی شدم از دست بچه م

هممون روزای خوب و بد داریم
یه روزایی کلافه ایم ، یه روزایی خسته ایم. فقط باید حواسمون باشه که یه موقع به بچه آسیب روحی یا جسمی نزنیم
منم امروز خیلی روز سختی رو گذروندم

بنظرم بهترین واکنش ممکن رو دادی، من کنترل خیلی کمتری دارم رو خودم😞😞

از کوره در رفتن تو کجا و من کجا دستم هرز شده زر به زر میزنم به پاش یا دستش . دستم بشکنه

حق داری عزیزممم منم چند روزه اصن حال و حوصله ندارم ...پسرمم فقط اذیت میکنه گریه میکنه به قدری خسته شدمممم دلم یه استراحت کافی میخاد چند شبه ک هر نیم ساعت بیدار میشه کلافه شدممم و به معنای واقعی بریدم تو حق داری خسته بشی نترس همه مامانا اینجورین از لحاظ روحی داغون

گلم عذاب وجدان چرا ؟
کار بدی نکردی
بهترین واکنش ممکن انجام دادی
شاید من بودم بیشتر از این از کوره در می‌رفتم🤦🏻‍♀️😅

همع همینیم خدا صبر بده فقط

منم واقعا رد دادم همه بچه ها اینطورن خواهر خدا صبرو قوت بده بهمون اعصاب بده

عزیزم اشکال نداره برای هممون پیش میاد از کوره در بریم یا عصبانی شیم

منم بعضی روزا واقعا رد میدم

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد