مامانا پسرمن تادوماه پیش هر موقع پوشکشو میخاستم عوض کنم دست میزد به بدنش، هرکاری کردم نتونستم این عادت رو ازسرش بندازم،الان یک‌ماهه دیگه بزور پوشکشو درمیاره کلا، مدام به بدنش دست میزنه، چندروز پیش اومدم خونه خواهرم قرار بود فقط یشب بمونم باخودم ده تا پوشک بردم، خواهرم به زور سه روز نگهم داشت،گفت نمی‌زارم بری، امروز پوشک بچم تموم شد گفتم امروز دیگه میرم خونه ، تو خونه پوشک داشتم، بعد بچم پوشکشو درآورد بدنشو دستمالی میکرد ،خواهرم گفت ولش کن بزار بچه راحت باشه گفتم آخه میترسم جیش کنه، چند دقیقه نشد دیدم بو میاد، نگو آقا پی پی کرده بود، خجالتی آب شدم، به خواهرم گفتم باید فرشتو بشورم، گفت اصلا حرفشو نزن فدای سر بچت خودم بعدن میشورم،بخدا از ابجیم شوهرش خجالت کشیدم، آخه بچه این چه کاریه شلوارشو خودش بلده درمیاره بعد به زور پوشکشو درمیاره که فقط به اون قسمت از بدنش دست بزنه، انگار خوشش میاد، من چجوری این عادت رو از سرش بندازم، والا خجالت میکشم، تازه میاد جلو تک تکمون تیشرتشو میزنه بالا به همون نشون میده، اگر راهکاری دارید بگید من چیکار کنم از یادش بره یا این عادتشو بزاره کنار

تصویر
۶ پاسخ

زیردکمه بپوشون
زیردکمه رو که دیگه نمیتونه باز کنه

اول اینکه بدنشه و تازه کشف کرده براش تازگی داره بعد اینکه از اول حساسیت نشون دادی اون بدتر لج کرده. مورد بعدی اینکه حتما با مشاور درمیون بزار

عیب‌نداره چون تازه کشف‌کرده بدنشو‌بدشم نرمه دوست داره اون ب نگاه ی بازی این کارو میکنه موقعه ای ک اینکارو‌میکنه خودتو بزن ب اون راه اصلا توجه‌نکن سیع کن هواسشو پرت کنی

شاید میخاره وگرنه بچه انقدی که حسی نداره

این خودلمسیه با یه مشاور حرف بزن درمان داره

یا خدا اگه راه حلی هست منم میخوام بدونم.
پسر منم وقتی میشورمش یکم کنجکاوی میکنه.

سوال های مرتبط

مامان ماهورا🦋🌈 مامان ماهورا🦋🌈 ۱ سالگی
شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
داغون ترینم فقط خداروصدهزار مرتبه شکز میکنم که خودم خونه دارم ورگنه با بچه نمیتونستم یک روز خونه مامانم بمونم از دست این بردار کوچیک بیشعورم یعنی بخدا چقدر امروز اشک ریختم اون ۱۰سالشه دیگه بچه این سن که مغز توی سرش هست بعنی همش داره سر به سر بچم میزاره بچم گریه میکنه منم خیر سرم داشتم خونه مامانم سفارش داشتم درست میکردم همسرم سرکار بود ورگنه میزاشتمش پیش اون فقط همین یک بار بود برده بودمش خونه مامانم برادرم گوشی مامانم دستش بود فیلم میدید بچم گریه میکرد گوشیمو بسونه من بهش گفتم بیا این گوشی منو بگیر همون فیلم تو گوشی من ببیین گوشی مامانو بده بچم گوشی کنو نمیخواسنه همش دادو بیداد میکنه نمیده همش سر به سر بچم میزاره بخدا منم دیکه اعصابی ندارم از دست بچه اونم اذیت این میکنه دیگه با گریه داد از خونشون ا‌مدم در گفتم نمیام تو این خونخ ایقدر اعصابم خورد بود چون مامان بابام هیچی به این پسرشون نمیکن
من بدبخت همش باید بچم گریه کنه از دست اون