۱۳ پاسخ

الان برای این تصمیم زود، ولی من به خاطر خود دخترم دوست دارم حتما بیارم اینکه تو همه این سختیا تنها باشی از همه چی سخت تره ، پارد جامعه شدن خیلی سخت تره ،تو همین جنگ سنگ صبورمون خانوادمون بودن

والا من که با این وضع مملکت از روی دخترم شرمنده ام که آوردمش به این دنیا، دیگه اگه ۱ درصدم فکر دومی میکردم بعد جنگ کلا شده ۰ درصد

من ک توبه کردم من ک گفتم عن بخورم بیارم ول کن بابا کلا نظرم فقط رو همین بچه اس دیگه نمیخوام

بابا یدونه بسته با بچه دوم زندگی سخت ترمیشه ادم هم داغونتر

خوش بحالت مارا که این بچه شبا سگ نگهبان کرد کور شدیم از بی خوابی من جای شما بودم سه تا بچه میاوردم

حالا منی که به فکر سومیم🫤😂

پسر بزرگم آروم و ساکت بود و هست برا هم.ن دومی زود اقدام کردم . و فاصلشون شد 2سال . 7 ماه
دومی از اول بارداری تا آخر اذیتم کرد
الآنم داره دیوونم می‌کنه
هر کی میبینه میگه 2 تا پسر داری سومی بیار دختر بشه
من هرگز دگ ب سومی فکر نمیکنم
ن شرایط مالی ن جسمی و روحی و....
اقتصاد مملکتم ک نگم
ت این شرایط و مستاجر بودن والا یدونه هم زیاده

منم وقتی پسرم کوچیک بود همین فکرو میکردم تا ۵ سالگیش اصلا بچه نمیخواستم
بعد دیگه دلم خواست دختر داشته باشم

عزیزم دیگه واقعا مهم تر از خواب مگه داریم ؟ 😄😄😄 پسر من برعکس حتی یک شب کامل نخوابیده ولی خب من براساس این تصمیم نمیگیرم برای بچه دوم .

منم دیگه کشش بچه دوم ندارم ولی شوهرم بهش خوش گذشته یکی دیگه میخاد

قدربچتو بدون....ماشالا بهش

من که دیوونم با اینهمه که بچه ها اذیتم میکنن گاهی مثله دیوونه به سومیم فکر میکنم😅

منم نمیخام دیگه حس میکنم اگه بچه دیگه بیارم عشقم به پسرم کمتر میشه

سوال های مرتبط

مامان حنا👧🩷 مامان حنا👧🩷 ۱ سالگی
مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
اخه چراااا این پسر اینقدر با محبته میمیرم براش نمیدونم چرا ولی راذمان برام یه چیز دیگه اس من دوتا پسر دارم هردوشونم دوست دارم خیلی هردوشون هم جیگر گوشه هامن هرکی میبینه میگه شاهان خیلی دوست داری بیشتر از رادمان؟ چون میبینن که من به بچه کوچیک اهمیت میدم این فکر میکنن اما برعکس درسته شاهان خیلی میخوام و هرکدوم رو یجوری دوست دارم اما راجب رادمان نمیتونم واقع مقایسه کنم این بچه تو این 8 سال زندگی غمخوارم بود تو شادیام خندید تو ناراحتیام اشکام پاک کرد همیشه حمایتم میکنه پیش همه و همچتین پدرش اگه مثلا شوهرم قربپن صدقه اش بره میگه بابا پس مامان چی؟ اول اون اگه شوهرم داد بزنه پسرم میگه مادرمه سرش داد نزن حتی ب شوخی و من حس میکنم گاهی خیلی بهش ظلم میکنم الکی گیر میدم اونم از سر خستگی و لجباری خودش من از کوره در میرم و احساس گناه میکنم اماااا این بچه بازم حامی منه و نگرانمه همیشه یه اخ بگم اونم دردش میگیره الهی دردش بجونم خیلی با محبته همش میگم فکر نکنم شاهان اصلا نمیتونم چجوری بگم یا بیان کنم که حسم به رادمان چجوریه از چشاش مهربونی میباره بچه ام شاهان هم ایشالا بزرگتر بشه مثل داداشش بشه اما باز میگم رادمان مادر غمخوارم رفیقم کسی که همیشه پای دردو دلام مینشست از بچگی چیزی نمیفهمید اما من براش تعریف میکردم و اون گوش میداد شاید چون همیشه عصبی هستم دیگران فکر کنن من پسر بزرگمو دوست ندارم اما واقعا اینطور نیس حس بین من و اون قوی تر از این حرفاست هم خودش و هم من بهتر میدونیم