سلام خانوما منو خواهر شوهرم باهم حامله ایم اصلا رو اعصابم راه میره من همون موقع ک فهمیدم باردارم همسرم فوری ب اون گف وقتی ۸ هفته بودم از من هی سوال میپرسید ک چن وقتته آخرین پریودت کیه منم گفتم فلان روز گف چن هفتته اول گفتم نمیدونم دقیق دکتر نرفتم هنوز گف دروغ نگو رفتی گفتم والا ن فقط آزمایش دادم ولی طبق پریودم ۸ هشتم بهم گف از سیاستت نمیگی درصورتی ک راستشو گفتم نگو خانم خودش حاملس نمیگه حالا بعد چن روز ما فهمیدم حالا خودش نمیگه چن ماهشه فک میکنه ما بلانسبت خریم میگه من یه هفته بودم رفتم دکتر منم گفتم ی هفته تازه تخمه تو چطور فهمیدی به شوهرم گفتم بیا تحویل بگیر هرچی میشه به این میگی ی راست رو اعصابم ما زیاد باهمیم متاسفانه میاد جلو من میگه اینو خوردم اونو خوردم منم حرصم در میاد ب جهنم ک خوردی من چیکار کنم یا پسرش بزرگه ۱۴ سالشه مدام میاد میگه مامان اینو بخور نوشابه نخور سنگین بلند نکن انگار مامانش بچس جلو جمع میگه اینارو مثلا ی جعبه شیرینی خیلی سنگینه مث!اونو برنمیداره میده ی کارایی میکنه ک فقط حرص من دربیاد برو خونت هرکاری دوس داری بکن والا من بیشتر ازاون به تغذیم اهمیت میدم ولی مث اون تو‌جمع ادا نمیدم مثلا میدونم نوشابه بده نمیخورم تاحالا لب نزدم ولی اون از قصد میگه نوشابه پسرش میگه ن نباید بخوری انگار بچه شده نمیدونم‌شایدم رفتارش عادیه ولی من حرصی میشیم میبینمش ازش بدم میاد کلا از شانسم باید با اون حامله میشدم ک حرص بخورم

۱۶ پاسخ

عزیزم شما تو سکوت کار خودتو بکن حرص نخور چیزی نگو پرستیژتو حفظ کن یه مدت که ببینه بی اهمیتی خودش کوتاه میاد دیگه ادا نمیاد .اون هدفش تویی نزار به هدفش برسه

ارامشت ازهرچیزی برات مهمترباشه عزیزم

این که سوژه ی خندس حرص خوردن نداره ، من جات بودم سوژه اش میکردم درست شه🤣🤣🤣🤣

منم بدم اومد ازش🤣🤣

من با زن داداشم یکی بارداریم‌ خیلی حال میده حتی یه.دکتر هم میریم حتی تو یه هفته قرار زایمان کنیم و دوتامونم‌ خیلی خوشحالیم‌.
ببین مونده‌ به فرهنگ شعورش بعضی حتی سلامم نمیارزع‌ بدی رف امد نکن باهاش تمام

منم خواهرشوهرم تا آنومالی جیک نزد بچه چیه درصورتی که ان تی میگه بعد نوبت منکه شد تا رفتم ان تی اینقدر گفتند باید بگی باید بگی ان تی معلومه مجبور شدم بگم وگرنه دق میکردند

وای وای همیشه یه تفاله تو خانواده باید پیدا میشه ماهم یکی هست تو خانواده شوهر انقد خودشیفته و نچسب هیشکی باهاش حال نمیکنه این آدم ها اختلال شخصیت دارن و مریضن نیاز ب توجه دارن دست خودشون نیست سعی کن اهمیت ندی

خاهر این خاهرشوهرا همشون حرص درارن ببخشین میگم😂🥲راه که میرن راه رفتنشونم رو مخه

من سر پسرم گفتم به فامیل درجه دو نگید بعد اونا هی یه دستی زدند اینا هم گفتند نه حامله نیست ولی بودم گفتند دروغگو شدیم.....
سر دومی گفتم مهم نیست من به همه میگم دو روز مونده بود به آنومالی ازم پرسیدند چیه گفتم احتمالا دختر آخه واسه سرویکس رفتم ان تی هم گفت دختر بعد گفتند واااای چرا گفتی از ما پرسیدند گفتیم نمیدونیم دروغگو شدیم ....
یعنی چه بگی چه نگی یه داستان داری آدم شوهر یعنی فتنه ....

بی اهمیت باش هرچی گفت فقط لبخند بزن نمیدونی این خنده چ جیگرایی ک آتیش نمیزنه . آدم ندید بدید اون کارارو میکنه چشم و دل سیر اصن براش مهم نی

من بودم رابطه رو کمتر میکردم

اصن نادیده اش بگیر برات مهم نباشه هر چی گف بگو اره من میخورم بهترین چیزارو و بهترین دکتر و سنو و اینا

عزیزم حرص نخور خوب نیست واست رابطتت رو باهاش کمتر کن که اذیت نشی

بنظرم حساس شدی وگرنه کاراش زیاد مهم نیست فقط ناز میکنه

🤣🤣🤣🤣🤣🤣میگذره ناراحت نباش

اهمیت نده ۔نقطه ضعف نشون نده بخودت برس هرچی میگه بزار بگه ولش کن

سوال های مرتبط

مامان جوجو هام مامان جوجو هام هفته سی‌وهشتم بارداری
آقا این طبیعیه من الان ۹هفتمه تقریبا ولی یبار فقط تو ۵ هفته رفتم دکتر واسه تایید حاملگی واسم سونو نوشته واسه قلب و احتمال دوقولویی حالا هی امروز فردا میکنه فک میکنه هفته بعد بریم هم جنسیت مشخص میشه همم راحت میشه بخدا من خستم انگار برا خودم بچه میارم همش باید حرص بخورم دیگه تصمیمو گرفتم میخوام بندازم هر چی میشه بشه یعنی چی اخه هم اذیت بشی همم بهت بگه تو فقط دوس داری بری دکتر اصلا درک نمیکنه تا حالا یبارم کمکم نکرده درصورتی ک منو خواهرش باهم بارداریم اونو شوهرش و پسرش نازش میدن منم انگار بی کس عالمم خب ادم ناراحت میشه میبینه برا چی بیارم بچه رو الان گناهش بیفته گردنم بهتر از اینکه اذیت بشم تنهایی با دو تا بچه مدام میاد از خونه ایراد میگیره با اینکه من دیروز همه جارو تمیز کردم فقط دنبال بهونس مدام میگه تو بچه میخواستی چیکار خودتو نمیتونی جمع کنی منم گفتم خب نمیذاشتی بشه مگه مجبورت کردم تو یماه اولم هی میگف بنداز چون آبجی جونش گفته بود بنداز بخدا خستم درک نمیشم اصلا ادم باردار نیاز ب ی حامی داره احمق ن پول میده ن میبره هی میگه هفته بعد اخه لامصب من حداقل بدونم دوتاس یا یکی
مامان ناجی کوچولو مامان ناجی کوچولو ۲ ماهگی
سلام خانما خواستم تجربه خودمو بگم برای مامانایی ک منتظرن...من چهارسال تحت نظر گرونترین و بهترین پزشک شهرمون(اسمی ک درکرده بود) بودم هی میگف برو سالمی چهارماه دگ بیا هی سماه دگ بیا دوسالل منو کشوند و برد و ارمایش و فلان در نهایت میگف سنی نداری ک عجله نکن فقطم متفورمین و اسید فولیک و پروژسترون ۵ میداد هر دوسال همین اخر عصبی شدم گفتم من بچه میخوام با منت گف یه ازمایش اسپرم برای شوهرش بنویسین ب منشی ک معلوم شد شوهرم مورفولوژی و یکم تحرک کم داره کلی ویتامین داد ک بازم نشد ک نشد باز رفتم همون دارو ها دگ خسته شدم یمدت ولکردم تا رفتم پیش یه دکتر دگ یشهر دگ اون گف هیچ مشکلی ندارین گفتم همسرم گف ن خوبه عالی ن ولی خوبه حتی نیاز به دارو نداره دکتر حاذقی بود ک استاد خیلی از پزشکا بود و سن بالا رحمم معاینه کرد کف خودتم خوبی برو ماه بعد نمیای اینبار کلومین داد بمن ک ده روز خوتریزی و درد پیدا کردم ولی خوشحال بودم ک دارم پریود میشم ک این داروهارو مصرف کنم خدا خیلی دوسم داشت شوهرم شبای قبل شیفت شب بود همون شب ک خونه بود خونریزیم بیشتر شد و فشارم افتاد تهوع و صبح دگ خون روون بود شوهرم گف برو دکتر زنان من میگفتم ن بابا ی پریودی دگ چون ورزش کردم این ماه یکم شرایط فرق کرده در اخر گف بهت میگم برو پول من میدم ی ویزیته دگ بهم برخورد رفتم ک گف همین امشب بستری شو بارداری خارج رحم داره میترکه کف لگنت پر خونه ک همون شب عمل باز شدم..... بقیش تو تاپیک بعد