۱۴ پاسخ

الهییی چ قشنگ🥹❤️❤️

عزیزم با چ نرم افزاری عکس هارو درست میکنی؟

خدا هم خودت و همسرت رو برای سبحان جان نگه داره ،هم دلبندتونو برا شما دوتا حفظ کنه 😍🤍

اوخ قلبم آز این متن قشنگت 😍😍😍

ای جانم مبارک باشه ان شاءالله ۱۲۰سالگیش❤️😘

ای جونم هزارماشاالله خدا حفظش کنه عزیزم

تو شیش ماهگی چه غذاهای به بچه تون میدین و در چند وعده میدین🥹🥹🥹

هزار ماشاءالله به گل پسرت
خداحفظش کنه
زیر سایه پدر و مادر

چه قشنگ🥺خدا حفظش کنه❤

اخی دلم. مبارک .

منم به شوهرم میگفتم باورم نمیشه این واقعیه یا کیسه🥲😍💓

آخی عزیزم

عزیزم دلم مبارک باشه دخترمن 5/14میشه شش ماه

خداحفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
نامه ای مادرانه به فرزندانمان👩‍🍼👩‍🍼👩‍🍼
عزیزترینم، نور چشمم… نمی‌دونی چقدر قلبم از داشتنت لبریزه. 🥺 وقتی برای اولین بار بغلت کردم، انگار تمام دنیا رو تو دستام جا داده بودن. 🥰 روزها میگذرن و تو هر روز بزرگتر میشی، هر روز یه چیز جدید یاد میگیری و من با هر قدمت، با هر نگاهت، با هر لبخندت، هزار بار زندگی می‌کنم. 😊💖
شاید ندونی، اما شب‌هایی که از خستگی چشمام سیاهی میره و باز بیدارم تا تو راحت بخوابی، با خودم میگم این خستگی‌ها فدای یه تار موت. 😥🤱🏻 وقتی مریض میشی، انگار جون از تنم میره و حاضرم همه دردهای دنیا رو به جون بخرم تا تو فقط خوب باشی. 😔
تو فقط یه بچه نیستی، تو تمام زندگی منی، تو دلیل نفس کشیدنی، تو امید منی برای فردا. ✨👶🏻 می‌دونم یه روز بزرگ میشی، از من دور میشی، اما قلب من همیشه و همیشه برای تو خواهد تپید.💖🌟
خدا تو رو برام حفظ کنه فرشته کوچولوی من. 😇🙏 کاش می‌تونستم همه‌ی خوشبختی‌های دنیا رو توی دستام بگیرم و تقدیمت کنم. 😘 دوستت دارم، بیشتر از هر چیزی تو این دنیا… 😭💖🫂
مامان گریپ فروت 🍊 مامان گریپ فروت 🍊 ۷ ماهگی
شش ماه از اولین روزی که بعد هجده ساعت درد سرت رو گذاشتن روی قلبم و با لبخند گفتن تیکه وجودتو ببین میگذره...
هنوز یادم نرفته روی قلبم درازت کرده بودن و ب طرز عجیبی داشتی به ضربان قلبم گوش میدادی !!!

اون بوسه اول رو هیجوقت یادم نمیره عشق مادر ....
هنوز تمیزت هم نکرده بودن با اون بند ناف قطع نشده ولو شده بودی روی روح و جسمم♡

شش ماهی که با اولین لبخندت، اولین خنده‌هات، اولین غلت زدنت و حالا اولین اشنایی طعم ها، هر روزش یه خاطره شد.

میگن شش ماه زمان زیادی نیست...
ولی برای من، همین شش ماه کافی بود تا بفهمم تو فقط ب دنیا نیومدی، یه دنیا رو با خودت اوردی...

من دلم می‌خواد هر وقت به این عکس نگاه کردی، بدونی پشت این قاب عکست، یه مادر با یه عالمه عشق وایستاده؛ عشقی که با بزرگ شدنت نه کمتر میشه، نه قدیمی.
امروز فقط شش ماهته...
اما من شش ماهه ک یادگرفتم صبورتر و عاشق تر باشم

قشنگ‌ترین فصل زندگی ما، از روزی شروع شد که تو اومدی.

شش‌ماهگی‌ات مبارک قلب مادر...

تب کودک غذای کمکی واکسن شش ماهگی
مامان حلما مامان حلما ۹ ماهگی
به یه نتیجه مهم رسیدم…
تو هر موضوعی اگه یه کم بی‌خیال باشی و حرص و جوش الکی نخوری، همه‌چی راحت‌تر پیش میره. اذیت نمی‌شی، زمین و زمان هم نمی‌ریزن سرت.
ما وای به وقتی که بیفتی تو وسواس فکری… اونجاست که هر چیز کوچیکی میشه یه فاجعه!
دوران بارداریم خیلی خونسرد بودم. نه استرس الکی داشتم، نه خودمو اذیت می‌کردم. هرچی دلم می‌خواست می‌خوردم، ماه هفتم هم یه سفر طولانی رفتم و کلی خوش گذشت 😅
اماااا…
از روزی که زایمان کردم انگار یه نسخه‌ی جدید از من متولد شد نسخه‌ی بیش‌ازحدحساس
حساسیتم روی بچه شدید شد، خیلی شدید.
دو ماه اول اجازه نمی‌دادم هیچ‌کس جز مامانم بغلش کنه.
هرکی بغلش می‌کرد خون تو رگام می‌جوشید!
همش فکر می‌کردم یه مشکلی هست… یه مشکل پنهان که هنوز کشف نشده! یه چیزی که فقط من باید بفهممش!و این فکر هنوزم ولم نکرده…
همیشه ته ذهنم یه صدایی میگه: «یه جای کار مشکل داره…»
میگم نکنه من بد شیر میدم؟ نکنه بد غذا میدم؟
نکنه رفتارم درست نیست؟
نکنه کم توجهی می‌کنم؟
حتی رو کوچیک‌ترین حالت‌هاش هم ذره‌بین گذاشتم.
و راستش؟ دارم ذره‌ذره آب میشم…
بدترین قسمتش اینه که نمی‌تونم بی‌خیال شم. هرچی به خودم میگم آروم باش، نمی‌شه.
حلما الان شش ماهشه…
ولی شاید بیشتر از ده بار بردمش دکتر!
هر بار هم دکتر گفته «هیچ مشکلی نیست، مامان جان!»
یه بار فقط رنگ پی‌پی‌ش عوض شد، رفتم دکتر.
یه بار تو یه روز چهار بار سرفه کرد، سریع راه افتادیم مطب.
یه بار حتی رنگ جیشش یه کم فرق داشت، خودم تشخیص دادم باید آزمایش بنویسن براش! 😩
الان واقعاً موندم… این طبیعیه؟ شما هم اینجوری شدین؟
یا فقط منم که گیر افتادم تو این حلقه‌ی نگرانی؟ 🤕