۸ پاسخ

دیگران حرف زیاد میزنن، بیخیال، حال کن با گل دخترت😘 به قول قدیمیا ان شاالله که دخترت بشه چراغ دلت🤲🏻🫂♥️

همش فکر میکردم این سبکی هستی

ی زن جا افتاده 😂از اینا ک صورتشون پهنه نمیدونم چراااا دخترتم خوشگله خیلی ولی من چرا اینجوری تصور میکردمت.تو این سبک تصور میکردمت

تصویر

چرا ی جور تصورت میکردم

عکس خودته؟

بقیه رو بیخیال دختر عشقه وای از روزی ک بزرگ شه باهم جیک تو جیک شیم😂

نه نهههههه ماشالله براش اسپند دود کن قند عسل منم عاشق دختر بچه هام خدا کنه بچه دومم دختر بشه

خدا حفظش کنه.
منم همیشه عاااشق دختر بودم الانم خدا رو شکر دوتا گل دختر دارم😍

سوال های مرتبط

مامان کوروش کوچولو مامان کوروش کوچولو ۱۰ ماهگی
داشتم به این فکر میکردم که یه دختر چقدر میتونه فداکار باشه که خانوم خونه ی یکی بشه بخصوص اگه قبلا شاغل بوده باشه و بعد ازدواج خانه دار باشه یا اینکه همون زن چقدر میتونه فداکار تر باشه که یه بچه دنیا بیاره و از تماااام دلخوشیا و تفریحاتش هرچند موقت میزنه تا یه بچه رو بزرگ کنه..چقدر مادر بودن از خودگذشتی میخواد..چقدر صبر و حوصله میخواد..تا وقتی تجربه ش نکنی نمیفهمی..انقدر خسته میشی اخرم بایه لبخندش انرژی میگیری..فرقی نداره چه خانه دار چه شاغل،همینکه مادر باشی کافیه تا کلی زحمت به دوش بکشی.. اخرشم میگن بچه برای پدرشه و تو با اینکه قلبت فشرده میشه بازم چشم انتظار نگاه بچتی..
دیشب شوهرم شیفت شب بود.خودمم سرماخوردم سردرد و بدن درد و بی حال بودم..پسرمم سرماخورده..شب رو تا صبح گریه کرد.بخاطر داروهاییکه خورده بودم گیج خواب بودم و نیاز به استراحت داشتم ولی نتونستم بخوابم و تهوع شدید گرفته بودم.. مادرم صبح زنگ زد و گفت کاشکی نمیرفتی دوسه روز دیگه تا خوب میشدی..ولی خب راهی بود که باید میومدم دیگه🤕
مامان نلین مامان نلین ۶ ماهگی
اولین شب تولدیه که خوشحال نیستم، ذوق تولدم رو ندارم و نشستم دارم گریه می‌کنم…
درسته که توی این سال، شیرین‌ترین حس دنیا، یعنی مادر بودن و داشتن دخترم رو تجربه کردم، اما بین تمام ۲۷ سال زندگیم، امسال سخت‌ترین سالی بود که گذروندم.
گریه‌های بی‌وقفه‌ش برای من طاقت‌فرسا بود…
روزها و شب‌هایی که نمی‌دونستم چطور آرومش کنم، خستگی‌ای که تمومی نداشت و خودم که هر روز بیشتر از قبل خسته می‌شدم.
با تمام وجودم دوستش دارم و مادر شدنم یکی از شیرین‌ترین اتفاق‌های زندگی منه، اما حقیقت اینه که این سال خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم سخت بود.
امسال بیشتر از اینکه منتظر رسیدن روز تولدم باشم، خوشحال بودم که روزها دارن می‌گذرن…
امیدوارم سال جدید زندگیم مهربون‌تر باشه.
امیدوارم سهمم از روزهای آینده، آرامش بیشتری باشه، لبخندهای بیشتری باشه و شب‌هایی که به جای گریه، با دلِ آروم بخوابم.
امیدوارم دوباره برای زندگی و برای خودم ذوق داشته باشم.
مامان لوبیا کوچولو مامان لوبیا کوچولو ۸ ماهگی
نمیدونم غم تو زندگی بقیه تو چه چیزی تعریف میشه ولی میدونم اگه فرزند ی مادر روند رشدش و سلامتش ب مشکل بخوره بزرگترین دردو غم دنیا روی قلبش میشینه
دیشب برای اولین بار دخترم تونست دنبالم از پله اشپزخونه بیاد بالا همیشه گریه میکرد و همونجا میموند،انقدرررررررر خوشحال شدم که هرچی از حسم بگم کم گفتم شاید اینطوری بود ک ی مامان اولی داره میبینه بچش تونسته از پس یچیزی بر بیاد ذوقم اونطوری بود البته همه مامانا ذوق دارن برا حرکتای بچه هاشون ولی وقتی برای اولین بار تو عمرت همچین صحنه ایو میبینی اکلیلی میشی،با این تفاوت ک من مامان اولی نیستم🙂یهو غم عالم نشست تو دلم و گریم گرفت ک چرا پسرم نمیتونست اینکارا رو بکنه خوشحال بودم برای دخترم و ناراحت برای پسرم.....خیلی دوسش دارم من ب عشق پسرم زنده ام ولی دلم میخاس بهم بگه مامان امروز اینطوری شد مامان فلان چیزو میخام....نشد و نمیشه یسری چیزا رو با اون تجربه کنم،یادمه دوسال پیشم روز اول مهر وقتی دیدم بچهای همسایه هامون همسن پسرمن با فرم وسط کوچه باهم وایسادن تا با مامان باباهاشون برن مدرسه و پسر من نمیتونه بره از صب تا خود ظهر گریه کردم،شاید منطقی نباشه ولی من یبار مامان پسرمم و اولین بچم بود دوس داشتم اولینامو باهاش تجربه کنم نشدنش زندگی رو یکم برام تلخ میکنه