۷ پاسخ

من هفته 20 بودم شبیه تو شده بودم درد داشت پاهام اذیتم میکرد یه روز که اومدم بلند شم پاهام قفل شد افتادم
حتما برو استراحت کن. خیال شوهرتم راحته انشالله زایمان خوبی داشته باشی

والا حق داری منم توان ندارم بنظرم برو خونه مادرت استراحت کن من دکتر بهم استراحت داده اومدم اینجا اما واقعا دلم میخواد برم خونم دلم تنگ شده برای خونه و شوهر همه چی اما دیگه خونه برم بدتر میشم

من صبح میام خونه مامانم عصر همسرم میاد دنبالم دیگ پیشمه تا فردا صبح . مامان و بابام هم تنهان . داداشم سرکاره همش . ولی خب اره نزدیک زایمان میرم اونجا ک مامانم حواسش باشه شاید اتفاقی افتاد

وای من اصلا نمیتونم کار کنم امروز یکم غذا برا پسرم درست کردم داشتم میمردم

برو پیش خانوادت عزیزم دیگه سنگین شدی سخته کار انجام بدی ، من پیش خانوادم بنده خدا ها نمیذارن دست به سیاه و سفید بزنن ولی من خودم دوست دارم کار کنم حوصلم سر میره

ن من برعکس شما نه ماه بارداری با خانواده بودم خدا خیرشون بده ….الان هم که زایمان کردم هم باز خواهرام هستن ،امشب هم میرم خونه بابام
کلی بهم کمک میکنن…..واقعا اگه نبودم نمیدونم چکار باس میکردم

منکه اول هشتم دیگه توان ندارم

سوال های مرتبط

مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها روزهای ابتدایی تولد
برخلاف بعد از زایمان دومم که فقط یه ساعتایی یکم حال بد و افسردگی موقت سراغم میومد، این سری از بلافاصله بعد از زایمان همش دلم میخواد گریه کنم🥲 اولین گریه رو تا بچه رو دادن بغلم کردم، دومیشو وقتی که اتاق خصوصی خالی نبود و به خاطر هم اتاقیم همسرم نتونست باهام تو اتاق بمونه و حدودا یه ساعتی تا اتاق خصوصی خالی بشه تو اتاق بدون همراه موندم و هیچکس نبود حتی یه لیوان اب بهم بده کردم🥲 بعدشم اومدم خونه و دلم برای بارداری تنگ‌شده و پیشاپیش دلم برای نوزادی دخترم تنگ میشه و تصور اینکه شاید آخرین باری باشه که این دورانو تجربه میکنم باعث میشه هی بغض کنم و اشکام بیاد🥲 کسی هم نیست که بیاد دیدنمون و فقط خودمونیم و دورم خلوته🥲
ولی دیشب نشستم یه دل سیر خاطره و عکس و فیلمای دوران بارداریمو‌نگاه کردم و انگار یکم کمک کرد که عبور کنم، دعا کنید گذر کنم و حالم بهتر بشه چون سر بچه اولم که افسردگی بعد از زایمان گرفتم اصلا نتونستم درست از نوزادیش لذت ببرم🥲🤲🏻