۵ پاسخ

سلام دعا کن منم دردم بگیره همتون زاییدین بجز من

اخی عزیزم

کجا رفتی؟ کدوم بیمارستان؟

مبارکته گلم 🤗💐

عزیزمممممم

سوال های مرتبط

مامان الین مامان الین روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت 1 ؛من زایمان اولم طبیعی بود اینم سونو دادم طبیعی بود تا ۳۹ هفته و ۱روز ن دردی داشتم ن چیزی دو روز حرکت بچه خیلی کم شده بود بعد روزی ک رفتم بیمارستان بچه اصلا تکون نمیخورد منم با مادرشوهرم رفتم بیمارستان ولی اصلا فکرشو هم نمیکردم بستری بشم رفتم زایشگاه همین ک ان سی تی میخواست بگیرع بچه مثل چی تو شکمم تکون میخورد یعنی بی سابقه بود اون همه تکون پرستار گفت توکه داره تکون میخوره منم گفتم بخدا اصلا تکون نمیخورد الان تعجب میکنم تکون میخوره معاینم کرد گفت گفت بزور ی سانتی ان سی تی و اینا گرفتن سرم زدن برام گفت ضربان قلب بچه نرمال نیست باید بستری بشی برا زایمان منم ک پسر ۵سالم رو اورده بودم با خودم شوهرمم رفته بود ی شهر دیگه کاری واسش پیش اومده بود خیلی ناراحت شدم برا پسرم دیگه من لباسام عوض کردم رفتم بستری شدم از ساعت ۴بعدظهر بستریم کردن همش نوار قلب میگرفتن از بچه و هی ماما و پرستارا استرس داشتن بعد سرم فشار هم زدن واسم رفتم دستویی اومدم دوباره ان سی تی گرفتن یهو دیدم ماما رنگش پرسد گفت ک بچه ضربان قلبش افت کرده یهو دیدم گفت ایست قلبی و کل پرستارا ریختن رو سر من و واسم ماسک اکسیژن میزاشتن و اینا منم ففقط گریه میکردم بعد یکی دیگه اومد گفت این دستگاه خرابع و اینا یکی دیگه اوردن باز ان سی تی گرفتن دیدم ن خداروشکر چیزی نیست ولی بازم میگفتن ضربان قلبش نرمال نیست ۴بار هم هی اومدن معاینه کردن دهانه رحمم اصلا باز نشده بود با اینکه سرم فشار زدن بازم بی فایده بود من اصلا دردی نداشتم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان آرسام مامان آرسام ۱۰ ماهگی
خب تجربه زایمانم بگم............
من شب پیاده روی رفتم دوساعت بعدش اومدم خونه دیدم ی کوچولو سرم درد میکنه فشارم گرفتم ۱۵رو۸بود بالا بود گفتم پیاده روی بودم بعد میگیرم ابلیمو ایناخوردم ۲۰دیقه بعدش گرفتم ۱۴شد بازم گفتم میاد پایین دوباره گرفتم دیدم ن باز رفت۱۵دیگه رفتم اورژانس اونجا ۱۶.۱۷ بود بستری کردن اورژانس بستری نشدم رفتم زایشگاه.تا اونجا فشارم خوب شده بود اومد۱۱اونجا ک گرفتن معاینم کردن همون به سانت بودم بعدش هفتم چون بالا بود دیگه نذاشتم برم گفتن بستری شو برا زایمان ممکنه دوباره فشارت یهو بره بالا ترسیدم گفتم بدون درد بستری نمیشم گفت امپول .یوند میزاریم دردات شروع میشه خلاصه اصلا دوس نداشتم ولی راهی نبود بستری شدم ساعت۳شب سوند وصل کردن تو‌رحمم شد۴سانت بعد کم کم امپول زدن دردام خیلییی کم شروع شد تا۵سانت بعد اومد کیسه ابمو پاره کرد دیگهه از اینحا دردام غیرقابل تحمل شد گفتم میمیرم من درخواست اپیدورال کردم اومدن زدن خدارشکر دردام کمتر شد ولی هنوز درد این ک بچه فشار میاره و میاد بیرون بود ساعت۱۱:۴۵بچم دنیا اومد من تا۱۲:۳۰ فقط بخیه خوردم.ولی در کل دردام با اپیدورال همش همون تایم کمی بود ک بچم اومد راضیم از زایمانم یکم سخت بود ولی می ارزید بچم الان تو بغلمه.ایشالا قسمت همه مادرای چشم انتظار 😍❤️🧿🧿
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۸ ماهگی
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۱ ماهگی
پارت دوم طبیعی
یهو ازم آب ریخت شوهرمو بیدار کردم گفتم کیسه ابم پاره شد دردامم رفته بود نزدیکتر شد هر پنج دقیقه شده بود دیگه حاضر شدم خوبه وسیله هامو مدارکامو آماده کرده بودم برداشتیم پسرمم خواب بود برداشتیم رفتیم دنبال مامانم نیم ساعت طول کشید بعدش رفتیم سمت بیمارستان نیم ساعت دیگ یعنی یساعت تایم برد تا رسیدم بیمارستان شیش ده دقیقه بود رفتم تو زایشگاه معاینه کرد گفت آره کیسه ابته سه سانتی دیگ انژوکت وصل کردن لباس دادن بهم بستریم کردن رفتم تو اتاق زایمان آن اس تی وصل کردن دردام یهو رفت زیاد شد نتونستم تحمل کنم همش جیغ میزدم رو پهلو شدم که پرستار اومد گفت رو پشت بخواب درداتو ثبت کنه بذارم تو پرونده پشت میخوابیدم دیوونه میشدم کمرم اصلااااا درد نداشت فقدد زیر شکممم وای نگم از دردش با پا درد جیغغغغغ میزدم میگفتم مامان بعد گفت بگم مامانت بیاد گفتم اره مامانم اومد منو تو اون حال دید گریه کرد گفتن ما گفتیم بیایی تو ارومش کنی به هرحال مامانم کمرمو می‌مالید ولی هیچی از درد کم نکرددد نمی‌دونم مامانمو فرستادن کجا که رفت بیرون اومد معاینه کرد شده بود چهار سانت گفتم کی زایمان میکنم گفت تا نه صبح
مامان رستا و کیان مامان رستا و کیان روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان طبیعی پارت ۲:
دکترم گفته بود اگه تا ۳۸ هفته دردت نگرفت برو سونو.سی مرداد بود که شک کردم به کیسه ابم و حس کردم نشتی داره.حدودا سه چهار روزی بود که کمر درد نسبا شدیدی داشتم و انقباضایه زیاد ولی نامنظم تو طول روز و درد پریودی.قبلش چن بار ان اس تی داده بودم ولی میگفتن اینا دردایه کاذبه و فقط یکی دوتا انقباض زایمانی داری.برا همین نرفتم ان اس تی.دیگه به بهونه تست کیسه اب رفتم بیمارستان تست منفی بود ولی دهانه رحمم دو سانت باز شده بود.گفتم هرروز ک بیدار میشدم بچم تکون میخورد ولی امروز هنوز تکون نخورده.خلاصه تا ظهر سه تا ان اس تی گرفتن گفتن ان اس تی هات جالب نیس با دکترت همتهنگ کن ببین چی میگه(دکتر و بیمارستان مد نظرم ی شهر دیگه بودن و حدودا ی ساعت و نیم فاصله بود)
خلاصه ب دکترم گفتم گف چون دو سانت بازی و درد داری با بیمارستان هماهنگ میکنم برو بستری شو میترسک صبر کنیم بیشتر باز شی نرسی به بیمارستان اینجا.
کارام رو کردم و تقریبا ساعت چهار راه افتادیم و پنج و نیم رسیدیم بیمارستان و من بستری شدم ولی بازم چون دردام نامنظم بود میترسیدم اذیت بشم برا زایمان.خلاصه ازمایش و یه سری اقدامات اولیه رو انجام دادن و ان اس تی بهم وصل کردن گفتن تا اخر باید بهت وصل باشه و فعلا تکون نخور.یه ساعتی ب همین منوال گذشت و ماما بهم گفت تا قبل رو تخت حالت همون حرکت گهواره بشین.چون دکترم مسافرت بود گفته بود تا قبل از رسیدنش نه امپول فشار بهم بزنن نه زیاد معاینم کنن
خلاصه ی نیم ساعت چهل دقیقه ای ک گذشت یه ماما اختصاصی خود بیمارستان بهم داد ک تا اخر پیشم بود(ماما همراه نداشتم ایشونم ماما همراهم نبودن)معاینم کرد حدودا سه چهار سانت بودم
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم