۱۰ پاسخ

عزیزم کدوم بیمارستان بودی ؟؟ کجاس بیمارستانت ؟؟ منم خیلی دوس دارم همسرم کنارم باشه حین زایمان کدوم بیمارستان برم تهرانم

چقد خوشحال شدم عزيزم
خداروشكر ك راضي بودي و راحت گذشت ❤️😍

میشه شماره ماما خصوصی رو بزاری؟ کرج هستی درسته؟

ولی از درد زایمان میترسم

من دوتا دخترام طبیعی. زایمان کردم الان این پسرم نمی‌دونم

خداروشکر راضی بودی عزیزم خدا حفظ کنه دختر نازتو❤️ منم خانم پولادی رو میخوام بگیرم

خداروشکر که خوب بوده عزیزم انشالله منم زایمانم مثل تو باشه زود فکل بشم و تموم بشه فقط ترسم ار اینه یوقت وسز زایمان طبیعی بعد کلی درد کشیدن سزارین اورژانسی نشم

قدم نو رسیده مبارک😍🥰
از ورزش هات بگو شهر ما نه کلاس یوگا داره نه باشگاه بارداری ممنون میشم راهنمایی ام کنی منم شکم اولم

استرس دارم خیلی برام سخت شود

من خیلی میترسم

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۱۱ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی
#پارت_سوم

تا ساعت ۳ شدم ۶ سانت که دردام دیگه شروع شد😢
ساعت ۴ شدم ۷سانت درد بیشترشد
ساعت۵ شدم ۸سانت دردام شدت گرفت🥲و ازبس هی معاینم میکردن درد هم داشتم کلافه شده بودم و جیغ میزدم .
ساعت ۶ شدم ۹سانت اینجا دیگه خسته شدم هم از ورزش هم از درد وکلا بیحال بودم و هنش داشت خوابم میبرد🥱 درحالی که باید زور میزدم تا سربچه بیاد بیرون😵‍💫
ساعت ۷ دیگه ماما پاهامو بالاگرفت و نهایت زور و انرژیمو زدم و شدم ۱۰ سانت و فول و موهای بچه معلوم بود.👦🏻
سریع بردنم اتاق زایمان ، با زور اول سرش و با زور دوم بدنش یهو لیزخورد بیرون و به تمام معنا رااااااااحت شدم از درد
دیگه گذاشتنش رو سینم بدنمو با دستاش لمس میکرد انگشتمو و گرفت و شروع کرد به شیر خوردن🥺 بهترین حس دنیا بود ، ان شاءالله قسمت همه منتظرا

❗️نمیدونم چندتا بخیه خوردم ولی ماما بهم گفت نسبت به بقیه ی مامان اولیا که طبیعی هستن تو کمتر بخیه خوردی و همینطور خیلی مقاوم بودی و همکاری میکردی (دردارو با تنفس رد میکردم جای جیغ که خیلی تاثیر داشت ، یجاهایی که جیغ میزدم دردم قطع نمیشد و بدتربود)
مامان کوروش🐭❤️ مامان کوروش🐭❤️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🫡 پارت ۲
دیگه دردام وحشتناک شده بود نمیتونستم راه برم تند تند درد داشتم و طولانی دیگه مشت میزدم به دیوار تا رسیدم رو تخت چون تو فاز فعال بودم نبردنم تو اتاق جدا بردنم تو اتاق ریکاوری کنار بقیه دیگه منتظر بودم فول بشم دردام شدید شده بود بهم زور میومد منم جیغ میزدم پرستارا میگفتن جیغ نزن لباتو رو هم فشار بده زور بزن بذار بچه هی بیاد پایین و پایین تر منم سعی می‌کردم همینکارو بکنم ولی جیغم میزدم اصلا دست خودم نبود دیگه عرق کرده بودم اومدن بالا سرم گفتن فول شده بردنم اتاق زایمان اونجا که رفتم دکتر اومد بالا سرم یدونه زور زدم دکتر گفت خیلی خوبه بچه پایینه کاملا در حد یه سانت پرینه رو برش داد و با زور دوم بچم به دنیا اومد به محضی که بچه رو گذاشتن بغلم کلا دردام تموم شد چنان آرامشی گرفتم که انگار هیچوقت تو زندگیم نداشتم انقد آروم و سبک شدم که داشت خوابم می‌گرفت خیلی خیلی حال خوبی بود بعد بهم آمپول بی حسی زدن و بخیه زدن کلا ۵ تا بخیه خوردم و تمام دیگه بعد ۲ ساعت آوردنم تو بخش..زایمانم خیلی کوتاه بود یعنی از فاصله ای که دردام شروع شد تا زایمانم کلا یک ساعت و نیم طول کشید چون هم کیسه آبم پاره شده بود هم من یه هفته ای بود ورزشای آمادگی لگن رو انجام می‌دادم و رابطه داشتم و پله بالا پایین میشدم لگنم خداروشکر آماده شده بود و خیلی سریع فول شدم..درکل زایمانم خوب بود درسته دردش وحشتناک بود ولی به راحتی بعدش میارزه نمیدونم اگه برگردم عقب طبیعی رو انتخاب می‌کنم یا سزارین ولی بهرحال گذشت..فقط باید لگن آماده باشه و جیغ نزنی و تحمل کنی و زور بزنی همین..امیدوارم همگی به سلامتی زایمان کنین خوشگلا❤️
مامان علی💙 مامان علی💙 ۷ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۱ ماهگی
اومدم روتخت دیگه داشتم فول میشدم اینجا دیگه مرحله زور زدن بود و فقط همکاری خودمو می‌طلبید 🥲
موقع زور زدن ماما بهم پوزیشنای مختلف میداد تا سر بچه زودی بیاد پایین .
حالت سجده شدم و زور میزدم حین دردا که خیلی جواب بود برا اینکه سرش پیدا بشه ماما هم با روغن گمرمو ماساژ میداد و با حرفاش انرژی میداد که زور بزنم که خیلی حس خوبی بهم میداد 🤌
وقتی دردم تموم میشد چون زور هم باهاش میزدم خیلی خسته میشدم سریع چشمامو میبستم خوابم میبرد 😂
حین دردا یه باز چمباتمه میزدم رو تخت دستمو می‌گرفتم به نرده تخت و محکم زور میزدم همش حس مدفوع داشتم که میگفتن سر بچه هست 😃
دیگه همش بهم زور میومد ناخودآگاه محکم زور میزدم انگار دردم آروم بشه با زور 😂
هی حالت سجده چمپاتمه میشدم حین دردا و با تمااام توان فقط زور میزدم جز این کاری نمیشد کرد تا سرش پیدا بشه🥲
داد زدم به ماما گفت دیگه داره میاد بیرون منو ببرید اتاق زایمان😅
اومد نکته کرد گفت موهاش پیداست چقد پر موعه دخمل کوچولو😃
وقتی گفت موهاش پیداس خیلی ذوق کردم انرژی گرفتم تو دلم گفتم دیگه نزدیکه دخترمو ببینم 🥺
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۳ ماهگی
پارت ۹:من موقع تنفس ها کم میاوردم و واقعا از یه جایی به بعد انگار نمیتونستم نفس عمیق بکشم ولی حضور همسرم و یادآوری هاش باعث میشد یادم بیاد باید چیکار کنم.
ماما میومد معاینه من یهو شدم ۶ سانت با افاسمان بالا،خداروشکر ماما تجربه داشت و وقتی دید که پیشرفتم خوبه دیگه خودش پی اپیدورال نگرفت منم حال نداشتم بگم مسکن میخوام،فکر کنم حدود یه ربع من ۸ سانت شدم و کم کم احساس زور بهم میومد.
میدونستم موقعی که فول نشدم نبایدزور بزنم پس با تنفس سعی میکردم رد کنم اما وقتی احساس زور شدید شد داد زدم ساراااا (اسم ماما)بیا احساس زور دارم که دیگه نزدیک فولی بودم ،دهانه رحمم یه مقدار لبه داشت که با معاینه برطرف شد خداروشکر.
اگر اشتباه نکنم نزدیک ساعت یک ونیم ،دو بود که دکترواومد و من احساس زور داشتم وفول شدم فقط زور میزدم تا ادامه روند هم پیش بره،موقع زور زدن هوشیار تر بودم و قشنگ یادمه.
هر چی توان داشتم میذاشتم ،کم کم به فشار میومدم و احساس دفع مدفوع داشتم که دکترم گفت همزمان هم برم دستشویی شکم خالی کنم هم زور بزنم،انقد شدت فشار زیاد بود که موقع برگشتن از دستشویی دست شوهرم میگرفتم و توحالت چمباتمه دو تا زور محکم زدم،بعدش اومدم رو تخت و کم کم نزدیکی کرون کردن بودم،ماشالله همسرم مثل یک ماما فعال بود تو اتاق و کمک میکرد هم به من هم به دکتر هم به ماما😄
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان آریان مامان آریان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۷
ماما گفت اشکال نداره زور بده ینی داره بچه میاد
دستشو گذاشت رو‌واژنم و گفت به اینجا زور بده
با تمام وجودم زور میزدم
ماما تشویقم میکرد میگفت خیلی خوبه زورم تموم‌میشد سریع تنفس میگرفتم دم و بازدم
بهم اکسیژن وصل کردن برای اینکه ضربان قلب بچه پایین نیاد
هر دفعه که زور زدنم شروع میشد خسته تر بودم
اینبار سعی میکردم وسط زور زدن تنفس بگیرم
ماما گفت این زور بدرد نمیخوره بچه حرکتی به پایین نداشت
پس فهمیدم نباید وسط زور تنفس بگیرم
بار بعدی حدود یه دیقه نفس مو حبس کردم با تمام وجودم زور زدم دیدم ماما دوباره تشویقم‌کرد :افرین مامان عالیه این زور خوبه
باز بعدی و بار بعدی
موقعی که حین زور زدن نفس مو حبس میکردم ضربان قبل بچه میومد پایین به دستگاه نگاه کردم دیدم ضربان قلب دخترم با رنگ قرمز زده ۸۵ نگران شدم
ماما گفت اکسیژن بزار اکسیژن کذاشتم و با هر دم‌و‌باز دم من ضربان قلب بچه بهتر میشد کم کم اوند به ۱۰۰ و خورده و سبز شد
با نکرانی از ماما پرسیدم ضربان قلب بچم خوبه
گفت اره الان خوب شد
باز دوباره زور بعدی اومد
برای اینکه ضربان قلب بچه چک بشه ماما دستگاه ان اس تی روی شکمم و فشار میداد منم دردم میومد میگفتم توروخدا فشار ندین ماما میگفت نمیشه باید درست ضربان قلب بچه نشون بده
دوباره زور بعدی
اینقدی که دیگه بریده بودم فقط دلم‌میخاست تموم بشه کل این مسیر و اومده بودم چیزی به تهش نمونده فقط همت خودم بود که میتونست منو به دخترم برسونه ...
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..