سوال های مرتبط

مامان قلبم 🥰🩵 مامان قلبم 🥰🩵 هفته بیست‌ونهم بارداری
دو هفته گذشت کم کم تهوعم داشت شروع میشد نمیخواستم کسی ام بدونه
خالم اینام چون ساختمون میساختن یمدتی بود خونه مامانم زندگی میکردن باید حسابی حفظ ظاهر میکردم
مامانم اینا قربونی بریدن شب موندم خونه مامانم
بدترین روز عمرم …😭
فردا صبحش اصلا حال نداشتم رفتم سرویس دیدم وای چرا روی سنگ سرویس خون میاد؟😭
دست زدم به خودم دیدم ای وای داره خون میاد
تا اون موقعه سونو نرفته بودم هفته شیش بودم
با چه حال و گریه ای از دسشویی اومدم بیرون شوهرمو صدا کردم گفتم امین اینجوری شده تروخدا زود باش بریم بیمارستان 😭
مامانم گفت‌ چیزی نیست پیش میاد گفتم نه نمیتونم باید برم
از شهرمون تا خود قزوین نیم ساعتی فاصله بود تا خود قزوین گریه کردم همش تو دلم میگفتم وای بچم رفت بچم مرد امین من چیکار کنم
دیگه داشتم میمردم میلرزیدم
رفتیم بیمارستان پاستور رفتم بالا ماما بود گفت من الان کاری از دستم بر نمیاد الان دکتر نیست میخوای سونوگرافی میتونم برات بنویسم گفتم نمیخوام الان متخصص کجا هست من برم گفت الان اگه باشه بیمارستان کوثر هست
اومدیم پایین از پله ها دوباره یه خون دااااغ ازم رفت 😭حالم بدتر شد 😭گفتم وایستا من برم سرویس رفتم دیدم هی داره بیشتر خون میاد دوباره گریه ام شدت گرفت
دوباره راه افتادیم رفتیم طرف بیمارستان کوثر …😭