۴ پاسخ

صدرصد عفونته.

برید دکتر تا بررسی کنه
مگه هنوز مونده؟

عزیزم احتمالا عفونت یا ابسه بوده
منم دوهفته قبل سه تا دونه اندازه نخود تو لبه واژنم درومد اولش فکر کردم جوش زیرپوستیه ولی یهویی بزرگشدن بعد دوروز و سرشون چرکی شد انقد زجر کشیدم که نگو حتی راهم نمیتونستم برم چون سه تا بودن و بزرگ شدن یه طرف واژنم اندازه یه دونه پرتقال شد رفتم دکتر گفت سونو بده انجام دادم گفت آبسه شدیده باید تخلیه بشه از شهرستان فرستادنم شیراز اونجا دکتر با فشار خالیش کرد مردم و زنده شدم
همینجور تا چندروز خون و عفونت اومد و تخلیه شد کلی هم انتی بیوتیک داد بهم
ولی من حس میکنم اینم یه معضل و درد جدیده چون همسرم پشت گوشش زد
پسرم پهلوش زد دقیقا شبیه هم بودن
یکی از اقواممون زد و خواهر شوهرام

ما که دکتر نیستیم
بالاخره براش وقت بزار برو تا دکتر

سوال های مرتبط

مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
یه ربع بعد ماما اومد گفت دراز بکش یه کم استراحت کن چند دقیقه بعد بریم تو وان دردت کمتر میشه فکر کنم قبل رفتن بهم آمپول فشار زد یه ربع نشد که به شوهرم گفتم ماما صدا کن زودتر بریم تو وان نمیتونم طاقت بیارم فکر میکردم آب گرم خیلی دردم کمتر کنه رفتم تو وان ولی به نظرم رو من که فایده نداشت ماما هم همزمان گاز میزد تو دهنم که اونم فایده نداشت دردم شده بود هر ۱ دقیقه یه بار ماما دوباره معاینه کرد گفت پنج سانت شدی دیگه اونجا شاکی شدم که من الان که پنج سانتم دارم از درد میمیرم چجوری پنج سانت دیگه تحمل کنم
دیه دراز کشیدم و دردم فاصله هاش کمتر میشد و شدید تر تا اون موقع اصلا داد نزده بودم همش دندونام فشار میدادم😅ولی دیگه درد یه جوری شده بود که انگار فقط با داد زدن آروم میشد منم دیگه با هر درد داد میزدم دیگه به التماس افتادم که یا منو ببرید سزارین یا خودتون بچه رو بیارید بیرون من خلاص بشم بنده خدا شوهرمم این رفتارای منو میدید بیشتر میترسید دیگه ماما اومد گفت یه خورده بیا رو توپ بالا پایین کن بهتر میشی الان شدی هفت هشت سانت دکترت هم الان دیگه میرسه
توپ هم فایده نداشت هر چی بالا پایین کردم انگار نه انگار دیگه به یه جایی رسید که حالت دستشویی داشتم ماما گفت زور نزن تا دکتر بیاد دیگه داره بچه به دنیا میاد دکتر اومد حدودا ساعت یازده بود معاینه کرد و گفت دیگه برو تو تخت زایمان
مامان 🩷دِنیز👶🏻 مامان 🩷دِنیز👶🏻 ۷ ماهگی
دخترم تازگی ها اینجوری شده که اصلا بی اشتها شده نمیدونم بخاطر پشتشه ک حساسیت زده یاچی ولی یه مدته اینجوریه یعنی میشه گفت یه ده روزی پونزده روزی هست که اینجوریه که مثلا شیر براش درست می کنم خب زیادم نمیدم هر سه ساعت هر دو ساعت و نیم اینا مثلا میارم ک بهش بدم همین ک میذارم دهنش با ادا میخوره اصلا درست حسابی انگار نمیخواد بخوره گشنشه ها جوری که دستاشو میخوره از گرسنگی گریه میکنه شدید ولی شیر رو میذارم تو دهنش یک سر گریه بیقراری سرشو اینجوری تند تن میچرخونه ومیده بیرون
حالا به زور زور زورم شده بهش که میدم حداقل یه پیمانه رو که میخوره مثلا سی میل وکه میخوره دوباره ادا میده هرچقدر می کنم تو دهنش با زبونش میده بیرون سی میل مال نوزاده من وقتی نوزاد بود دو پیمانه می دادم شصت تا می دادم ولی الان اون یه پیمانه رو مثلا به زور میخوره دوباره یکم باید ازش بگذره یا یه ساعت دو ساعت که بگذره تابقیش اونم به زور بهش بدم اصلا این بچه تازگیا جوری شده که یعنی من به زور بهش شیر میدم با مصیبت بهش شیر میدم با هزار سختی یعنی درست چهل دقیقه یک ساعت یا حتی یه ساعت و نیم میکشه تا یک وعده شیرشو بخوره نمیدونم چرا اینجوری میکنه گشنشم هستا نه که بگیم گشنش نیست ولی نمیخوره هی ادام میده انگار مثلا یه چیزی اذیتش میکنه موقع خوردن گفتم ببینم این چرا اینجوری می کنه واقعا بعد حالا یه چیز هم بگم مثلا اون روز خونه خواهرم اینا بودیم در اون حد اینجوری نمی کرد برای شیر اینجوری سرشو تکون نمی داد و بی قراری نمی کرد که مثلا نخوره فقط خونه ما اینجوری میکنه نمیدونم چرا
ینی جایی دردمیکنه یا هرچیه بخدا دارم روانی میشم از این کارش اشتهاشم کم شده
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۴ ماهگی
#پارت۵
وارد بخش زایشگاه شدم شوهرم و اجازه ندادن بیاد من رفتم داخل گفت بخواب تا معاینت کنم خوابیدم رو تخت معاینم کرد گفت خانم سرکلاژی هستی گفتم بله گفت با اینکه سرکلاژی هستی ولی یک سانت رحمت از زیر سرکلاژ بازه و اورژانسی میفرستیمت اهواز باید حتماً بری الان باید بستری بشی چون زایمان زود رس داری منم گفتم چرا اهواز گفت بخاطر اینکه بچت اگه به دنیا بیاد ریه هاش هنوز تشکیل نشده باید بره تو دستگاه که ما اینجا این دستگاه رو نداریم اگه همین الان نری اهواز بچت به دنیا بیاد میمیره رفت بیرون شوهرمو صدا کرد همین حرفارو به شوهرمم زدن اونم از استرس نمیدونست چیکار کنه اون یه پرستاره هم اومد بهم همین حرفارو زد که حتماً برم اهواز منم از استرس گریم گرفته بود ترسیده بودم که نکنه بلایی سر بچم بیاد خلاصه پرستاره گفت فقط همین الان برو وسایل خودت و بچت و بردار و برو بعد اینکه دستگاه های انقباض و ازم باز کردن پوشم و بهم دادن و رفتم تو ماشین دردم بهتر شده بود به شوهرم گفتم منو نبر اهواز بزار بعد ظهر برم پیش دکتر خودم ببینم اون چی میگه گفتم من فعلا دردم کم شد صبر کن تا ساعت ۵ که برم پیش دکتر خودم اولش قبول نکرد گفتم اگه به موقعی دوباره دردم گرفت ببرم اهواز هرچی تو بگی ولی الان نبرم، قبول کرد.
رفتم خونه مادر شوهرم استراحت کردم ظهر بعد ظهر زنگ زدم به دکتر خودم نوبت گرفتم رفتم پیشش بهش ماجرا هارو تعریف کردم گفت اصلا همچین چیزی نیست همیشه این پرستارا کارشونه به جون مردم استرس بندازن بهش گفتم پس برام آمپول تشکیل ریه رو بنویس که بخرم برام بزنی گفت گرون میشه گفتم اشکالی ندارم فدای یه تار موی بچم برام ۷ تا آمپول نوشت بعد آزمایش خونمو که چند روز قبلش گرفته بودم دید ۴ گانه رو گفت تو که عفونت ادراری داری شدید....