تجربه زایمان۲
دیگه مطئن شدم کیسه آبم ترکیده زنگ زدم شوهرم گفتم بدو بیا،خودمم سریع بدنمو شستم و شیو کردم😂گفتم قراره سزلرین بشم زشت نباشه آبروم میره،دیگه ۵ دیقه ای پریدم بیرون
شوهرم رسید انقدر استرس داشتتتتت که گفتم حالا سکته میکنه با اینکه وسایلمو آماده کرده بودم هی میخورد توی درو دیوار میگف این کو اون کو گفتم بابااااا وایسا یه لحظه آروم باااااش من خوبم زود وسایلو بردار بریم
دیگه آماده شدیم منم حدودا هر ۱۰ دیقه درد میگرفتو ول میکرد دقیقا درد پریودی شدید بود،سوار ماشین شدیم رفتیم بیمارستان غرضی اصفهان،وقتی گعتم کیسه ابم پاره شده سریع تخت اوردنو با آسانسور بردنم زایشگاه، گفتن بخواب معاینه کنیم گفتم نههههه من سزارینی ام گفتن باشه باید ببینیم یهو لحظه آخر نچرخیده باشه و چقدر باز شدی
معاینه که کرد گف ۵ سانتی کهههه😮گفتم جدی اخه من اونجوری درد ندارما دیگه گف خب باشه لباس بخر بپوش اماده شو بزیم اتاق عمل منم هی درد میگرفتمو ول میکرد هی تحمل میکردم به خودن می پیچیدم تا لباس برسه وقتی رسید سریع پوشیدم رفتم زایشگاه که گفتن تو بودی ۵سانت بودی گفتم اره گفتن بیا دوباره معاینه کنیم گفتم باباااااا من بچم با پاس باید زود سزارین بشم گفتن حالا ببینبم چقدر باز شدی یهو دیدن شدم ۷ سانت😐😂.....ادامه تاپیک بعدی

۹ پاسخ

درخواستمو قبول کن عقب نمونم از تجربه هات🤣

چقدر خوب سریع دهانه رحمت باز شده ، خیلی دردش شدید بود !؟

نگا وقتی هنوز هیچی تایپ نکردی این قسمت بالا یا کنار دکمه بزرگ که فاصله هست این گزینه میکروفون هست
ببین بالای اعداد یه جدول هست بینش یه میکروفونه

تصویر

عزیزم بی زحمت بقیه شم زودتر بگو🥺😂

خب ادامه

چجوری با شکم بزرگ شیو میکنین؟ من موهام کلفت شده ژیلت از پسشون بر نمیاد 🤣🤣🤣

وای متنفرم از طبیعی منم قرار بود سز بشم تو ۳۷ هفته کیسه ابم پاره شد امپول فشار زدن سرویکسم ترکید کلا
بچه اومد بعد بردنم اتاق عمل

بزن رو میکروفون تو صحبت کن اون تایپ کنه

خببب🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

رفتم خبر دادم که باید بریم بیمارستان تو خونمون هول ولایی راه افتاده بود همه شروع کردن تند تند وسیله جمع کردن خودمم آماده شدم و رفتیم بیمارستان شرح حال دادم گفتم اینجوری شدم معاینه کردن گفتن دو سانت شدم و تست گرفتن دیدن بله دیگه کیسه آبم سوراخ شده گفتن باید بستری بشی برای زایمان کارامو انجام دادم بستری شدم اومدن برام شیاف فشار گذاشتن و رفتن خیلی استرس داشتم نمیدونستم باید چیکار کنم زنگ زدم به ماما گفتم من بستری شدم حالا چیکار کنم از روی صدام فهمید خیلی استرس گرفتم آرومم کرد گفت یه غذای سبک بخور من وسایلمو جمع میکنم خودمو میرسونم همون موقع بیمارستان غذا آوردن و من فقط مرغشو بدون برنج خوردم هیچ دردی نداشتم چند بار اومدن ان اس تی گرفتن انقباضی نبود ماما همراهم یکی دو ساعت بعد تماسم اومد بیمارستان و اول معاینه کرد هنوزم دو سانت بودم شروع کردیم به ورزش های شدید و داروی گیاهی خوردن مرتب بهم میداد که بخورم کم کم یه دردی از کمرم شروع شد هی رفته رفته شدید تر میشد تا جایی که دردم خیلی شده بود به ماما گفتم من دیگه نمیتونم تحمل کنم تروخدا بگو بیان بی حسی بزنن واسم معاینه کرد گفت هنوز سه سانتی یکم دیگه تحمل کن چهار سانت بشی میان میزنن گفتم تروخدا بگو بیاد تا بیاد من شدم چهار سانت قول میدم
ادامه پارت بعدی
مامان فرهان💙نورهان💖 مامان فرهان💙نورهان💖 ۸ ماهگی
تجربه زایمان۳
معاینه که میکردن میگفتن چه لگن خوبی دارییییی بچه ام پاش کامل پیداست داره میاد بیرون
حالا من هرموقع میرفتم مطب دکترم،دکترم میگف حیف تو که میخوای سزارین بشی قدت بلنده لاغرم هستی بچتم ریزه
اگه طبیعی بودی بچت رااااحت میومد بیرون اصلا جلوش راه که میرفتم میگف عجب لگنی داری حیییییف که سزارینی هستی
اینام معاینه ک کردم گفتن خیلی خوبه لگنت تا برسیم اتاق عمل این بچه دنیا میاد خودت میخوای طبیعی بیاری یا سریع بزیم اتاق عمل؟
منم که از خدا خواسته همیشه آرزوم بود طبیعی بیارم مث چییی از سزارین میترسیدم گفتم آرهههههه من همکاری میکنم اگه میتونین سالم بدنیاش بیارین که طبیعی زایمان میکنم گفتن ۷۰ درصد میشه ۳۰ درصدم ممکنه وسطش نشه ک بریم سزارین خودت تصمیم بگیر
البته من ان اس تی بهم وصل بود از اول و سه تا دکتر بالای سرم باهم مشورت میکردن دم در اتاقم پر از دانشجو و ماما و پرستار بود میخواستن ببینن چیکار میکنیم دیگه دیدن من خیلی روحیه ام خوبه و همکاری میکنم گفتن باشه بیا پایین ورزش کن تا زایمان کنی آقا من پامو گذاشتم از تخت پایین یهو گفتن برو بالا برو بالا زور بزن بچه اومد🤣......ادامه تامیک بعدی
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

ماما همراه یکی رو فرستاد تا بره دکتر بیهوشی رو خبر کنن یه چیزی از کشو برداشت و گفت میخوام معاینه کنم شستم خبردار شد میخواد کیسه آبم رو پاره کنه تا زود چهار سانت بشم اینجوری گفت تا من نترسم منم چیزی نگفتم یکم بعد دیدم یه آب زیادی خیلی گرم ازم ریخت روی تخت هیچ دردی نداشت ولی حس خیلی عجیبی بود کیسه رو که پاره کرد دردم خیلی شدید شد در حین دردا مرتب ورزش میکردم ماما هم کمرم رو با روغن های مختلف ماساژ میداد و یکی دیگه هم سشوار گرفته بود روی کمرم تا گرم بشم دردم خیلی آروم میشد با این کارا یکم بعد در حالی که داشتم ورزش میکردم درد وحشتناکی پیچید توی بدنم از شدت درد حالم بهم خورد بیحال شدم همون لحظه دکتر بیهوشی از راه رسید مثل فرشته نجات سریع نشستم روی تخت و یه سوزش ریزی روی کمرم احساس کردم همون لحظه درد از توی بدنم محو شد انگار شدم مثل روز اول حالم خیلی خوب شد و دیگه هیچ دردی نداشتم دکتر بیهوشی رفت و من خیلی راحت پاشدم اجازه گرفتم رفتم دستشویی سر و وضعم رو مرتب کردم و اومدم بیرون دنبال ادامه ورزش هام