۴ پاسخ

عزیزم دقیقا هم همینه نگرانیت کاملا بجاست دیگه هیچی مثل قبل نمیشه مادر بودن خیلی مسئولیت سنگینیه ولی بچه که بدنیا میاد میگی فدای سرش از همه دلخوشیات میگذری میشه بزرگترین دلخوشیت.
من این اهنگو واسه پسرم میخونم هرروز
تو هوای منی میخوام اسمتو نفس بزارم وقتی پیشمی مهم نیست دورمون قفس بزارن

الان که بارداری از این حس ها خیلی آدم بیشتر تجربه می‌کنه
و همه هورمون ها شدید بالا هستن
نگران نباش منم خیلی میترسیدم
ولی خدا بهت قدرتشو میده حتما

اگه بارداری اولته بشین درمورد نحوه شیردادن واروغ گرفتن ومراقبت ازنوزادان یادبگیرهرچی بیشتربخونی ازگوگل ازکتاب یا ازبقیه بپرس تا اگاهتربشی اینجوری خیالت هم راحت میشه سعی کن لباس های توخونه روشن ونو بعدزایمان بپوشی یک ارایش هم داشته باشه جلوایینه وایستا بگو من میتونم بهترین خودم باشم نفس عمیق یادت نشه

من کل بارداریم افسردگی داشتم بعد زایمان چی میشم خدا میدونه😮‍💨

سوال های مرتبط

مامان هامین🩵👼🏻 مامان هامین🩵👼🏻 ۲ ماهگی
این چند روزی که پسرم اومده پیشمون پر از استرس و ترس از اینک نکنه نتونم ازش خوب مراقبت کنم گذشت 🥲
با هر گریه اش گریه کردم تموم زندگیم خلاصه شده تو حال خوب پسرم👼🏻
مادر بودن خیلی سخته من همیشه وقتی مامانم میگفت مادر میشی میفهمی به مسخره میگرفتم و میخندیدم ولی الان با پوست و گوشت و استخونم میفهمم که مادر بودن یعنی چی🫠
خیلی احساس درموندگی میکنم همش فکر میکنم من به تنهایی نمیتونم این موجود کوچولو که کل امیدش به منه رو بزرگ کنم احساس میکنم کافی نیستم احساس میکنم مادر بدیم که پسرم سینمو نمیگیره و مجبورم شیرمو با شیردوش بدوشمو بهش بدم
هر سری که کشنده و سینمو نمیگیره تمام دنیا رو سرم خراب میشه میخوام بمیرم اون لحظه ولی صورت گریون و تلاشای پسرم برای شیر خوردنو نبینم😓
خلاصه این چند روز پر از حس عذاب وجدان گشنگی پسرم گذشت و واقعا حس میکنم که خیلی مادر بدی هستم خیلی خیلی زیاد
تنها و تنها از خدا کمک میخوام ، میخوام که نیرویی بهم بده تا بتونم از این مرحله سخت و پر چالش عبور کنم ❤️‍🩹
مامان خانم آهو🤍 مامان خانم آهو🤍 ۱۳ ماهگی
شروع ماه نهم 🌸✨☘️
این روزا هم خیلی ذوق😍 اومدن نی نی رو دارم هم استرس هم دردهای جسمیم شروع شده و خیلی اذیت میشم تو این چند روز چند بار گفتم پشیمونم از مادر شدن میترسم و احساس افسردگی میکنم (اوایل بارداریم هم افسردگی گرفتم تا مشاور هم رفتم و خداروشکر خوب شدم حالا باز احساس میکنم دارم همون‌طور میشم و این خیلی برام دردناکه😔)جدا از اینا اینقد هم خوشحالم که یه لحظه به خودم میام میبینم خیلی وقته دارم تصورش میکنم باهاش بیرون هم رفتم لباساشو‌ پوشوندم موهاشو مدل دادم باهاش حرف میزنم قربون صدقه ش میرم این روزا حس و حالم عجیبه 🥺 خیلی ترس از زایمان دارم خیلی میترسم از پسش بر نیام نتونم اونطور که باید مسئولیتمو در قبالش انجام بدم 🥺
عزیز مامان اگر این چند روز چند بار به ذهنم اومد یا گفتم پشیمونم برای تو نیست تو نعمت خدا دلخوشی ما و قشنگترین معجزه زندگیمونی من فقط ترسیدم از روزایی که نمی‌دونم قراره چجوری پیش بره و تجربه ای ندارم
کوچولوی مادر 🌸✨😍💖