این چند روزی که پسرم اومده پیشمون پر از استرس و ترس از اینک نکنه نتونم ازش خوب مراقبت کنم گذشت 🥲
با هر گریه اش گریه کردم تموم زندگیم خلاصه شده تو حال خوب پسرم👼🏻
مادر بودن خیلی سخته من همیشه وقتی مامانم میگفت مادر میشی میفهمی به مسخره میگرفتم و میخندیدم ولی الان با پوست و گوشت و استخونم میفهمم که مادر بودن یعنی چی🫠
خیلی احساس درموندگی میکنم همش فکر میکنم من به تنهایی نمیتونم این موجود کوچولو که کل امیدش به منه رو بزرگ کنم احساس میکنم کافی نیستم احساس میکنم مادر بدیم که پسرم سینمو نمیگیره و مجبورم شیرمو با شیردوش بدوشمو بهش بدم
هر سری که کشنده و سینمو نمیگیره تمام دنیا رو سرم خراب میشه میخوام بمیرم اون لحظه ولی صورت گریون و تلاشای پسرم برای شیر خوردنو نبینم😓
خلاصه این چند روز پر از حس عذاب وجدان گشنگی پسرم گذشت و واقعا حس میکنم که خیلی مادر بدی هستم خیلی خیلی زیاد
تنها و تنها از خدا کمک میخوام ، میخوام که نیرویی بهم بده تا بتونم از این مرحله سخت و پر چالش عبور کنم ❤️‍🩹

تصویر
۹ پاسخ

اکثرا نوزادا سینه نمیکیرن اولاش عذاب وجدان نداره بقیم همینن

یه کم تلاش کن سینه تو میگیره

کو تا سختی مادر بودن رو تجربه کنه من ۸ ساله مادرم هر ثانیه نگران بچمم
انشاالله هیچ مادری حتی تب کردن بچه ش رو هم نبینه

منم اولاش خیلی سختم بود همش گربه میکردم خداشکر کم کم یاد گرفتم خدا خودش کمک میکنه

دختر منم سینمو نگرف از اول شیر هشک میخوره منم ناراحت شدم ولی این دلیل نمیشه که مادر بدی باشی بخاطر هرمونات بهم ریخته ای

الهییی واقعا حرفاتو انگار درک میکنم خیلی سخته ولی ب خودت سخت نگیر و خودتو اذیت نکن افسردگی میگیری و اصن خوب نیس
مثبت فک کن و با خودت بگو میتونم بزرگش کنم 🥲🤌🏻

دختر منم امشب۱۱ شبشه
فردا قراره برم خونه خودم دلم گرفته میخام گریه میکنم مامانم خیلی این چن روز برام زحمت کشید😭😭😭😭

ببرش کلینیک شیر
بیمارستان صارم داره اونجا علت نگرفتند می‌فهمن بهت راهکار میدن بعضیا با رابط میگیرن بعضیا با sns
اونجوری پیر میشی هی بدوشی بدوشی
شیرتم کم کم حجمش کم میشه اگه میک نزنه

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

سوال های مرتبط