۷ پاسخ

عزیزم خیلی طبیعیه گهواره رو بگردی اونایی که تازه زایمان کردن این حالتارو دارن بخاطر تغییر هورمون من خودم با آهنگ شاد گریه میکردم تا شوهرم چیزی میگفت بهم برمیخورد شب تا صبح استرس داشتم درد داشتم امیدبه زندگی نداشتم علاقه ای به بچم نداشتم بخاطر خونی که از دست دادی کم خونی باعث افسردگی میشه جگر بخور قرص آهن مرتب بخور دوماه اینجوری هستی کم کم خوب میشی الان به اون روزام خندم میگیره بچم شده جونم اوایل دوستش نداشتم میکفتم اون اومده توجه ها رفته سمتش الان فرق کرده

عزیزمم...
اوایل بچه داری و یه تایمی بعد از زایمان به خاطر بهم ریختگی هورمون ها این احساس های عجیب و غریب خیلی میاد سراغ ادم...
هروقت حس کردی نیاز به گریه و حرف زدن داری حتما گریه کن...
حتما حرف بزن با یه گوش شنوا...
و اینکه در ادامه اگر دیدی داره ادامه پیدا میکنه حتما حتما مشاور برو...
درکل روزای بعد زایمان از سخت ترین روزا برای مادر هست...جسم و روح در سخت ترین شرایط هستند....
میدونی اینکه هم دنبال زندگی های قبلمیون هستیم یکی از اون حس هایی که میخوایم بهش برسیم و نمی رسیم....

عزیزم🥺🥺

طبیعیه عریزم
گریه کن و به احساساتت اجازه بروز بده
منم مثل تو بودم و ماه ها از بچم خوشم نمیومد مخصوصا وقتی گریه میکرد و نمیفهمیدم چطوری باید آرومش کنم احساس بی عرضگی و بی لیاقتی میکردم
همه این احساسات طبیعیه و ماه های اول سخت ترین روزهاست
به خودت سخت نگیر مثل من
تا میتونی کمک بگیر

عزیزم
میدونم روزای سخت و عجیبی رو داری میگذرونی

طبیعیه عزیزم منم تا سه ماهگی پسرم همین بودم فقد همین و بدون وبس
که اوضاع اینجوری نمیمونه بهتر میشه

قدم نورسیده و مامان شدنت مبارک،یکم ب خودت زمان بده همه چی بهتر میشه، ب خودت برس مراقب خودت باش ولی چهل روز ک بگذره کلا خیلی حال جسمی و روحیت بهتر میشه

سوال های مرتبط

مامان هامین🩵👼🏻 مامان هامین🩵👼🏻 ۱ ماهگی
این چند روزی که پسرم اومده پیشمون پر از استرس و ترس از اینک نکنه نتونم ازش خوب مراقبت کنم گذشت 🥲
با هر گریه اش گریه کردم تموم زندگیم خلاصه شده تو حال خوب پسرم👼🏻
مادر بودن خیلی سخته من همیشه وقتی مامانم میگفت مادر میشی میفهمی به مسخره میگرفتم و میخندیدم ولی الان با پوست و گوشت و استخونم میفهمم که مادر بودن یعنی چی🫠
خیلی احساس درموندگی میکنم همش فکر میکنم من به تنهایی نمیتونم این موجود کوچولو که کل امیدش به منه رو بزرگ کنم احساس میکنم کافی نیستم احساس میکنم مادر بدیم که پسرم سینمو نمیگیره و مجبورم شیرمو با شیردوش بدوشمو بهش بدم
هر سری که کشنده و سینمو نمیگیره تمام دنیا رو سرم خراب میشه میخوام بمیرم اون لحظه ولی صورت گریون و تلاشای پسرم برای شیر خوردنو نبینم😓
خلاصه این چند روز پر از حس عذاب وجدان گشنگی پسرم گذشت و واقعا حس میکنم که خیلی مادر بدی هستم خیلی خیلی زیاد
تنها و تنها از خدا کمک میخوام ، میخوام که نیرویی بهم بده تا بتونم از این مرحله سخت و پر چالش عبور کنم ❤️‍🩹