۴ پاسخ

اوایل زایمان همینجوریه دلت همش میخواد گریه کنی

همه همینیم من که کلا بیدارم میشینم نگاش میکنم یه موقع خدایی نکرده براش اتفاقی نیوفته

به خدا منم همینطوری شدم فقط گریه ارومم میکنه امشب بچم سخت نفس میکشه بینیاش گرفته دیوانه شدم الان میخوام ببرمش بیمارستان تازه من خودم سزارینیم جای بخیه هام عفونت کرده هم درده خودم هست هم بچم

من ک میلرزم دست و بدنم دکتر قرص آرام بخشم داد

سوال های مرتبط

مامان مامان جانان مامان مامان جانان ۵ ماهگی
مامان هامین🩵👼🏻 مامان هامین🩵👼🏻 ۱ ماهگی
این چند روزی که پسرم اومده پیشمون پر از استرس و ترس از اینک نکنه نتونم ازش خوب مراقبت کنم گذشت 🥲
با هر گریه اش گریه کردم تموم زندگیم خلاصه شده تو حال خوب پسرم👼🏻
مادر بودن خیلی سخته من همیشه وقتی مامانم میگفت مادر میشی میفهمی به مسخره میگرفتم و میخندیدم ولی الان با پوست و گوشت و استخونم میفهمم که مادر بودن یعنی چی🫠
خیلی احساس درموندگی میکنم همش فکر میکنم من به تنهایی نمیتونم این موجود کوچولو که کل امیدش به منه رو بزرگ کنم احساس میکنم کافی نیستم احساس میکنم مادر بدیم که پسرم سینمو نمیگیره و مجبورم شیرمو با شیردوش بدوشمو بهش بدم
هر سری که کشنده و سینمو نمیگیره تمام دنیا رو سرم خراب میشه میخوام بمیرم اون لحظه ولی صورت گریون و تلاشای پسرم برای شیر خوردنو نبینم😓
خلاصه این چند روز پر از حس عذاب وجدان گشنگی پسرم گذشت و واقعا حس میکنم که خیلی مادر بدی هستم خیلی خیلی زیاد
تنها و تنها از خدا کمک میخوام ، میخوام که نیرویی بهم بده تا بتونم از این مرحله سخت و پر چالش عبور کنم ❤️‍🩹