۱۰ پاسخ

انشالله ب سلامتی زایمان کنی گلم

انشاالله خودت و بچه در صحت و سلامت کامل
میاید خونه،اینکه ماما همراه هم گرفتی خیلی خوبه.
توکل کن بخدا و استرس به خودت راه نده❤️

عزیزم ان شالله به شادی و سلامتی بغل کنی نی نی نازت رو اگه سزارین اورژانسی شدی حتما پمپ درد بگیری

خیلی دعام کن عزیزم برات انشقاق میخونم ان شاالله ختم خیر بشه ودختر گلتو بسلامتی ودلخوش بغل بگیری وخوش قدم باشه برای زندگیت

عزیزم ان شالله بسلامتی زایمان کنی طبیعی؟

آخی عزیزم 😄 ان شاالله خیلی از زایمان قبلیت راحت تر باشه رفیق🥰😘

خب میرفتی پیش دکتر یگانه
اونم همون زهرای مرضیه سزارین میکنه

انشالله به خیر ک خوشی تو بغلش‌میگیری

عزیزم هرچی خدا بخواد این دکتر هاهمشه وسیله هستن اینشالله اتفاق های خوب خوب براتون رقم بخوره چند ماهتون

عزیزم منم دعا کن بچم اول سالم باشه بعدم اونی که میخام باشم

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره
مامان نیلاجانم🥥🧸 مامان نیلاجانم🥥🧸 ۵ سالگی
بچه ها منم هوس کردم تجربه زایمان طبیعی مو بنویسم شاید واقعا برای کسی تجربه‌ام بدرش خورد🥹🐥

ساعت. سه صبح.سه شنبه بیست و یک فروردین با شکم درد بیدار شدم درد مث

فروریختن دهانه رحم موقع پریودی. دردی مث دلپیچه موقع. عذرخواهی میکنم موقع

اسهال دردی ک هر نیم ساعت میگرفت ول میکرد. دردام ادامه داشت من تو خونه راه

میرفتم نفس عمیق میکشدیم دم و بازدم

با هر نفس به دنیا اومدن دخترم فک میکردم به پایان رسیدن همه سختیا و استرسا.

تحمل درد برام راحت تر میشد

صبح شد. من بیدار بودم. استرس اینو فقط داشتم ک کیسه آبم پاره نشه. راه میرفتم.

دوش داغ میگرفتم تو حیاط خونه بابام اینا اسکات میزدم پله نوردی میکردم دردام رسیده


بود به ۲۰دقیقه یک بار هنوز میتونستم تحمل کنم🫧🤝. ناهار اونروز خونه مادرم

ابگوشت بود ولی من نخوردم واسه اینکه گفتم شاید زایمان کنم. امکان داره موقع زایمان

خودمو نجست کنم بجاش خرما میخوردم گردو که انرژی داشته باشم 🦋

ساعت شد ۳/۳۰بدازظهر دردام دگ پیوسته شده بود ولی به مادرم میگفتم من الان

بیمارستان نمیرم هنو خیلی زوده اینم بگم (من از۵ماهگی تا۹ماهگی کلاس امادگی زایمان

طبیعی میرفتم ) واسه همین خیلی اماده بودم باد بودم. ) ساعت۴/۳۰شد دردام رسیده

بود به یک ربع دگ با اسرار مادرم. ساک مو بستم روانه بیمارستان شدم داخل ساکم شیر

موز پسته و خرما گذاشتم ک تو بیمارستان بخورم انرژی داشته باشم برای زایمان🤲🏼عطر مورد علاقمم گذاشتم ک موقع درد بوش کنم حالم خوب شِ اینا واقعا تاثیرداش
ت
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
تاپیک حاوی متن تکراری !!!!
دوست عزیز اگر نمی تونی راهنمایی کنی و اذیت میشی فقط رد شو برو ولی قضاوت نکن🙏🙏بچه ها یادتونه گفتم برچسب گرفتم واسه دلوین که وقتی پی پی کرد بچسبونه به دیوار تا ماهلینم ترغیب بشه یادتونه ؟؟برچسب ها شده ۵ تا ماهلین فقط واسه دوسه تای اول عکس العمل نشون داد واسه بعدی ها نه ولی من همچنان سر حرفم هستم و گفتم به دلوین بشه ۱۰ تا جایزه میگیرم برات تا ماهلینم ترغیب بشه ولی هنوز هیجی به هیچی الان دیگه کاملا بیخیالش شده من واقعا از این شرایط خسته شدم همش یا دارم پوشک شورتی می خرم یا شورت میشورم الان دیگه از بس شدرت شستن و خسته شدم دیگه تک و توک می اتدازم میره به خدا بچه ای هستش که کاملا آگاهه چون بهش گفتم تو مدرسه اینکارو بکنی دعوات می کنند همه اصلا انجام نمیده ولی بازمن نی ترسم پاش می کنم آخه بچه ای که سوره توحید و کوثر و حمد رو بلده ووسه تا شعر بلده از ده تا ۱ رو یاد گرفته برعکس بشماره موندم چرا نمیگه وقتی هم دعواش می کنم باهاش حرف می زنم خجالت می کشه کلی لباشو گاز میگیره سرشو می اندازه پایین و گریه می کنه امشب خیلی باهاش حرف زدم گفتم یادته پارسال تو بیمارستان بودی گفت آره الکی فتم به خاطر اینکه پی پی رو نمیگی به این روز افتادی می خوای بازم بری بیمارستان گفت نه گفتم پس حرف گوش بده یغلش کردم و گفتم مامان من واقعا خسته شدم از این وضعیت آرزو به دل موندم یه بار بیای اعلام کنی واقعا دیگه نمی دونم چی درسته چی غلط😥