پارت ۴ دخترمو بستری کردم انقد حالم بد بود همون شب ک کلا نتونستم برم پیشش فرداش رفتم ببینم منو مرخص کردم اومدم خونه انگار ی تیکه از قلبمو جا گذاشته بودم تو بیمارستان فرداش رفتم حالش خوب بود گفتن دو روز دیگه مرخص میشه اون دو روزو ب زور تحمل کردم رفتم ک مرخص بشه نذاشتن گفتن زردی گرفته خودمم همون جا موندم دکتر گقت از امشب شیرش شروع شده باید بهش بدی ۳ روز تو بیمارستان موندم حالم انقد بد بود بخیه هام درد میکرد مجبور بودم رو پای خودم وایستم کم نیارم انکار بعد ۷ روز دخترمو با رضایت خودم مرخص کردم هنوزم نذاشتن گفتن زدیش ۱۲ درصده باید بمونه آوردم خونه شروه کردم ب ترنجبیل شیرخشت دادن خداروشکر زردیش بدون اینکه دستگاه اینا بیارم خوب شد
ولی خودم انقد بخیه هام درد میکرد ۳ ۴ بار رفتم دکتر تا ۳۵ روز بخیه هام نیفتاده بودن عفونت کرده بود رفتن دکتر بخیه هام کشید
اگه برگردم عقب صددرصد سزارین انتخاب می‌کنم خیلی بد بود زایمانم

۲ پاسخ

منم سر بچه کج اومده بودی توی کانال زایمان
با اینکه ۱۰ سانت راحت باز شدم ولی با کلی زور فایده نداشت بعد کلی درد کشیدن سزارین شدم
از همون اول باید سزارین میشدیم🥹

خداروشکر سزارین شدم، هرچند عوارض خودشو داره ولی هرگز نمیتونستم درد طبیعی رو تحمل کنم

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۲ ماهگی
روز سوم دلوین که تو بخش بود گفتن برم بهش شیر بدم و پیش بچه ۲۴ ساعت بمونم که یا اون بخیه خیلییی سخت بود و دردناک و من اصلا نمیدونسم هییچ باخودم نبرده بودم ن خوراکی و چیزی اصن نمیدونسم باید بمونم وقتی رفتم شیر بدم دیگه نزاشتن برم گفتم باید بمونی خیلیی شب سختی بود خیلی از درد و تنهایی گریه کردم همه مادرا با مادراشون بودن و من تنها... صبح از شدت سردرد تهوع وحشتناک گرفنم و حس مرگگ بهم دست داد ک دو ساعت با خالم جا ب جا کردم رفتم سرم و اینا زدم ک خالم زنگ زد ک دلوین و مرخص کردن و پس فرداش بردمش پیش دکتر اطفالش ک گفت زردی داره و سه روز باید دستگاه باشه فردای روزی ک دلوین از دستگاه زردی خونگی بیرون اوردیم خبر دادن که ماهلین و میخوان ببرن بخش وای درد زایمان درد دلتنگی و نگرانی برای بچه ایی که تو خونس خلاصه یه ۲۴ ساعتم برای ماهلین تو بیمارستان موندم و ماهلین فرداش مرخص شد خداروشکر ولی ماهلینم زردی داشت و خونه ۳ روز تو دستگاه رفت. اینم تجربه های من...
مامان فندق مامان فندق ۳ ماهگی
سلام مامانا
اومدم از تجربه تلخم از زایمان و بخیه بگم که انشالله درس عبرت بشه و کسی مثل من گرفتار نشه
سه ماهه زایمان کردم و امروز بعد از سه ماه بالا از شَر بخیه هام راحت شدم‌....سه ماااه تموم گرفتار بودم و یه روز خوش نداشتم از دست بخیه هام...خب بریم سراغ تجربه تلخم که از سر ندونم کاری و ناآگاهی گرفتار کردم خودمو
داستان از این قراره که من سر رایمان خیلی پارگی داشتم و این باعث شده بود خیلی بخیه بخورم(زایمانم طبیعی بوده)
جونم براتون بگه که اصلااا رعایت نکردم و سر ۱۰روز بخیه هام کامل باز شده و شروع گرفتاری هام از اون روز بود
به دکتر مراجعه کردم و گفت میتونی بخیه نکنی و خودش جوش بخوره ولی من ترجیح دادم بخیه کنم یک هفته صبر کردم و بعد رفتم مجدد بخیه کردم بازم درست رعایت نکردم و بخیه هام باز شده بود مجدد رفتم و باز برام بخیه زد...گذشت تا بخیه های بیرونم جوش خورد و فکر کردم نیاز نیست رعایت کنم...چشمتون روز بد نبینه کل بخیه های داخلیم باز شده بود و من از درد و سوزش حتی نمیتونستم بشینم یمدت که گذشت دوباره برای بار چهارم تصمیم گرفتم بخیه کنم(اخه اوضاع بدنم خیلی ناجور شده بود و از این موضوع افسردگی گرفتم)
یمدت گذشت موندم تا بدنم یخورده ترمیم شه و دوباره برم برا بخیه
اما این دفعه فرق داشت
دیگه خواستم با آگاهی برم جلو که باز گرفتار نشم(بعد سه بار تازه یادم اومد باید با آگاهی برم جلو😅)کلی تحقیق کردم ...همه ‌ی باید و نباید ها رو هزار بار با خودم مرور کردم و رفتم برا بخیه و خداروشکر بعد از ۴هفته کامل خوب شدم
همه‌ی باید و نبابد ها رو پایین براتون توضیح میدم که انشالله کسی مثل من گرفتار نشه❤️
بخیه زایمان طبیعی شیرخشک پوشک واکسن
مامان سلن و دوقلوها🤱 مامان سلن و دوقلوها🤱 هفته سی‌ودوم بارداری
پارت چهارده
اومدم دراز کشیدم گفتن کمپوت گلابی بخور و چیزایی آبکی تا شکمت کار کنه ی چهار پنج ساعتی بود هیچ اتفاقی نیفتاده بود پرستار دیگه اومد گفت چیشد کار نکرد گفتم ن گفت شیاف دادن بهت گفتم ن فقط شربت گفت تا شیاف تزاری کار نمیکنه شکمت ک ی شیاف داد گذاشتم بعد نیم ساعت شکمم کار کرد اجازه دادن غذا بخورم دیگه
ولی وقتی بلند میشدم حس میکردم بخیه هام انگار دارن باز میشن ی درد و سوزش بدی داشتم ب پرستارا گفتم گفتن ن از داخله اینجایی ک تو میگی بخیه نداره
تو این مدت ب هیچ عنوان اجازه اینکه با بچه ارتباط پوستی بگیرم نداده بودن فقط شیر میخورد بچه مادرم می‌برد با کلی فاصله میزاشتی رو تختش می‌خوابید
دکترم اومد منو دید گفت مشکلی ندارد همه چیش عالیه مرخصس بشه فردا
فرداش تاسوعا بود همه جا تعطیل بود
دیگه فردا ساعتهای ده یازده بود گفتن برو کارارو برسم ترخیصی رفتیم کارارو کردیم و با کلی داستان و اذیت ترخیص کردن اومدیم خونه
چهار پنج روز اول خوب بودم بعد چهار پنج روز سر درد هام شروع شد ی سردرد خیلی عجیب و غریب ک تو عمرم تجربه نکرده بودم
با کافئین هرجور بود کنترل کردم
خداروشکر بچم زردی نداشت
همه چی بچه خوب بود خداروشکر
روزای اول دورم شلوغ بود دیگه کم کم همه رفتن من موندم بچه تا دوازدهم خونه مادرم بودم دوازده روزگی با کلی استرس دیگه اومدم خونه خودم کم کم عادت کردم

اینم از تجربه زایمان در دردسر من 😑🤣