سوال های مرتبط

مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۵ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان آیهان🐣🐥 مامان آیهان🐣🐥 ۴ ماهگی
سلام خانمای گل میخوام تجربه زایمانمو بگم.
پارت۱
از ۳۹هفته هر یه روز درمیون میرفتم بیمارستان برای معاینه تحریکی تا۴۰هفته اصلا دهانه رحمم باز نشد ۴۰هفته و ۲روز رفتم برای معاینه تحریکی گفتن یه فینگری ولی لگنت عالیه بیا برای nstدیگه دستگاه رو گذاشتن تقریبا یه ۴۰دقیقه دستگاه رو به شکمم وصل کردن بچم اصلا تکون نمی خورد دیگه سونو اورژانسی برام نوشتن رفتم انجام دادم بچم خداروشکرخوب بود جوابو اوردم گفتن اگه بخوای میتونی بستری شی به خواست خودت منم خیلی میترسیدم چون اصلا درد نداشتم دیگه رفتم با دکترم حرف زدم گفت بستری شم ۴۰هفته و ۴روز رفتم بیمارستان و کارای بستری رو انجام دادم با شوهرم خداحافظی کردم و وارد بخش زایمان شدم اونجا لباس پوشیدم و رفتم که برام سوند بزارن دکتر اومد و سوند وارد بدنم کرد درد وحشناکی داشت اون روز بهم قرص دادن یکم زیر دلم داشت درد میگرفت و ول میکرد دیگه سریع بهم سرم وصل کردن درد خفیفی داشتم اومدن معاینه و گفتن۳سانتم دکتر گفت خوب پیش رفتی حتما تاشب زایمان میکنی منم هی ورزش میکردم
مامان رسـ🧸ـتا کوچولو مامان رسـ🧸ـتا کوچولو ۵ ماهگی
سلام مامانا بعد دوماه اومدم تجربه زایمانمو بگم(طبیعی)
پارت اول
من ۳۵هفته و دو روز بودم که رفتم معاینه چون خیلی درد لگنی داشتم
خودمم ورزشامو از هفته ۳۴شروع کرده بودم
دکترم معاینه کرد و گف هم لگنت و هم رحم ت خیلی عالیه تو عرض ۳ ساعت راحت بچت بدنیا میاد ولی هنوز باز نشدی
وگفت چون ممکنه هردیقه باز بشی بهم برگ بستری رو داد بدون تاریخ گف یهو دردت گرف با این برو چون من گفته بودم تو خانواده ما بچه ها همشون ۳۷هفته و۳۸هفته بدنیا اومدن و بیشتر نموندن بهم امپول بتا هم زد ۴ تا ،خلاصه برگشتم خونه و ب ورزشام ادامه دادم تا اینکه شدم ۳۷هفته و ۱روز شب ساعت ۴ یهو بهم زور میومد و میرف که رفتم بیمارستان و گفتن ۲ سانتی فردا که میشد تاریخ ۱۰/۲۵وقت معاینه داشتم مطب دکتر رفتم وایشونم گف 3سانتی فردا برو صب ساعت ۷ بیمارستان بستری شو من چون خانوادم ازم دورن ب دکترم گفته بودم نمیخام دردم بگیره با امپول فشار میزام چون میخام با برنامه ریزی باشه و خانوادم اینجا باشن بعد رفتم خونه و وسایلام اماده بودن زنگ زدم مامانم اینا اومدن و.. اینم بگم سر بچه تو کانال بود
#فرزند پروری
مامان فندوق مامان فندوق ۷ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی
مامان آیدا🤍🪄 مامان آیدا🤍🪄 ۵ ماهگی
تجربه زایمان ‌پارت۳
اماده شدم و رفتم بیمارستان اما باخودم گفتم خب الانکه درد ندارم احتمالا برمیگردم خونه و دردارو توی خونه میکشم برای همین وسایلمو برنداشتم🥲
رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفتن بله نشتی کیسه ابه، دو سانت دهانه رحم باز شده و خطرناکه و اجازه خروج از بیمارستان ندارم و باید بستری بشی.خلاصه ساعت ۶ بستری شدم و چون درد نداشتم ساعت ۸ بهم امپول فشار زدن.دردام داشت شروع میشد و مثل دردای پریود بود و با تنفس قابل تحمل بود.ساعتای ۱۲ ۴سانت شدم و با مامای خودم تماس گرفتن و اومد.یه سالن توی زایشگاه بود که همراها میتونستن بیان اونجا و مارو ببینن.منم ازشون خواهش کردم که بزارن قبل از شدیدتر شدن دردام مامانم و همسرم ببینم.اونام اجازه دادن.چون یکم ترسیده بودم وقتی دیدمشون گریم گرفت🥲.همون احظه مامای خودم رسید و از همسرم خواست برای کم شدن استرسم و دردام چندتا حرکت ورزشی بهم کمک کنه که همین خیلی تاثیر داشت تا حالم بهتر بشه.حدود ۱ساعت اونجا بودم که بعد بهم گفتن باید برگردم داخل...
مامان راز مامان راز ۱ ماهگی