سوال های مرتبط

مامان ماهلین🌙🩷 مامان ماهلین🌙🩷 ۵ ماهگی
مامان زیبای کوچک🎀🤍 مامان زیبای کوچک🎀🤍 ۹ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد
مامان آیدین مامان آیدین ۲ ماهگی
بسم‌الله‌الرحمن‌رحیم‌
بعد دوماه واندی‌اومدم‌تحربه‌زایمانم‌بزارم
ازاینکه میدیدم همه میگفتن رابطه بدون پیشگیری خیلی برا زیمان خوبه منم سرکلاژی بودم و۳۶هفته‌وچهار روز‌دکتر‌نخ‌وباز‌کرد گفتم دیگه ۳۷ روز گفتم بزار از الان شروع به راب‌...طه‌کنیم آخه میدیم خیلیااا‌ هرچی تا ۴۰ هفته انجام میدن باز بچه نمیاد
خلاصه ساعت ۳ که بود ...
بعدش یکم شکمم درد گرفت گفتم طبیعی آخه دیدم خیلیا بعدش درد خفيف دارن. خوابیدم تا شد ساعت ۵ همچنان درد داشتم سفت شلی شکمم بود ولی درد خفيف به شوهرم گفتم خوبه یه چکاپ شم زایشگاه
و بدون هبچ‌ وسایلی رفتیم رفتم گفت دوسانتی و بستری برا زایمان ‌...
خودم سکته کردم 😂😫
بعد به مامانم زنگ زدیم بیاد خودم و شوهرم دنبال بستری
مامانم اومد و منم بستری شدم و ولی دردام کم بود
گفتن اگه پیشرفت نشه صب آمپول فشار میزنن
صب شد دردام همون بود همون دوسانت از ساعت ۵ زدن تا نه اصلا درد بیشتر دوسانت نمیشد بچه میومد تو لگن ولی همون دوسانت منم اصلا هیچ دردی و به روی خودم نمیاوردم ساعت نه دیدن دردام پیشرفتی ندارن باز دوز بیشتر آمپول فشار زدن تا ۱ دردا کم کم بودن و من همچنان ۲ سانت و همش توی دلم هر دردی بود صلوات می‌فرستادم نفس عمیق
مامان آتوسا مامان آتوسا ۱۲ ماهگی
پارت آخر✨
زایمان طبیعی 💫
از حال داشتم میرفتم دیگه ساعت ۳ بود که دکترا آمدن بالا سرم یک دکتر بد اخلاق خیلی نچسب🙄 آمد بالا تخت می‌گفت زایمانت خیلی پر خطر هست مهکم شکمم رو فشار میداد خودشو می‌انداخت بالا شکمم منم جیغ میزدم حتی پاهام رو بستن به تخت ولی نمی‌تونستم زایمان کنم یکی از دکترا گفت ببریمش برا سزارین گفت نه خطر داره چون سر بچه تو لگن هست اگر نتونه بچه خفه میشه اونجا بود که دیگه حالم بد شد😔 آخر سر بچم رو دیدم که داره میاد بیرون دکترا گفتن بچه خفه شده چون صورتی سیاه بود🥺 منم گریه گریه فقط میدونم که همینقدر گفتن خدایا بچم رو سالم از خودت میخوام🥺 دیگه هیچی حالیم نشد وقتی بیدارم کردن دیدم بچم کنارم خوابه منم کنارش هستم اینقدر گریه کردم که نگو بلندم کردن برو دوش بگیر بیا منم رفتم لباس تنم کردم با ویلچر بردنم جلو در زایشگاه دیدم همسرم آمد پیشم بغلم کرد منو برد جلو در بخش دیگه خداحافظی کردیم چون مادرم خسته بود دوستم آمد شب جام
اینم از پارت آخر زایمان طبیعی من☺️
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱۵ ماهگی
سلام مامانا بیاید از تجربه زایمانم بهتون بگم چه زایمان بدی داشتم 😭۹روز مونده به زایمانم شروع کردم به شیاف گذاشتن شیاف گل مغربی روز اول که گذاشتم هیچ دردی نداشتم روز دوم یکم درد داشتم روز سوم که گذاشتم بیشتر شد رفتم زایشگاه معاینم کرد گفت یک سانت نیم باز شدی گفتمش دارم شیاف استفاده میکنم گفت خوبه استفاده کن روز چهارم دردام بیشتر شد هر ۵دقیقه میگیره ول می‌کنه وقتی که درد میگیره فقد ام البنین صدا میزدم نه دردام بیشتر شد رفتم زایشگاه گفت هنوز همون یک سانت بازی گفتم خو آمپول فشار بزنین گفت نمیشه هنوز چند روز وقت داری گفتم چکار کنم گفت برو خونه درداتو بکش من ماما خصوصی داشتم ولی اون فقد سزاریان میکرد با گریه رفتم پیشش گفتم چنتا بیمارستان رفتم میگن نمیشه آمپول فشار بزنیمت چون وقت داری من آمدم که سزاریانم کنی دیگه نمی‌کشم گفت بزار معاینات کنم معاینم کرد گفت آره هنوز یک سانت باز هستی ۲۰میلیون واریز کن به حسابم نامه بستری بهت بدم منم زود واریز کردم رفتم بیمارستان بستری شدم گفت فردا اولین نفر خودت سزاریان میکنم ساعت دو شب بود دردام بیشتر و بیشتر شد گفتن بزار معاینات کنیم نذاشتم ولی من داشتم می مردم از درد 😔ولی خودمو نشون ندادم ترسیدم ساعت چهار صبح خواستم برم دسشویی نتونستم بشیم آمدم با گریه گفت چته گفتم حس میکنم بچم داره میاد زود معاینم کرد پنج سانت باز شده بودم زود به دکترم زنگ زدن آمد ساعت پنج سزاریانم کرد سر تخت که بودم
مامان پسری مامان پسری ۳ ماهگی
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۵ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان جوجه🐥 مامان جوجه🐥 ۴ ماهگی
⭕بعد 11ام شب ساعت 8 شب رفتم برای نوارقلب و سنو رو اونجاا نشون دادم ک اونام ب دکترم زنگ زدن و خلاص بعد نوار منو معاینه کرد و گفت دو سانت بازی اگ درد گرغت چیزی نیست برای معاینه س😂. منم برگشتم خونه ی دمنوش رازیانه زدم بر بدن 🦭و ی دوش اب گرم گرفتم و ب همسری گفتم بیاد پشتم ماساژ بده 😂🤭خب خلاص ما خوابیدم درد داشتم ولی خیلی کم تا صبح ساعت 8بود 1404/12/12 ک وایی دردم گرفت ولی چ درد هعی نینی خودشو سفت میکرد بعد یک دقیقه خب میشدم منم دیگه ب شوهری گفتم و رفتی بیمارستان ✨شانس خوب من هم ماما همرام و دکترم اونجا بودن راستی من ماما همراه گرفتم ولی اصن ندید بودمش تا موقع زایمان 🪐🩵خب خلاص من رفتم سمت زایشگاه حدود ساعت 9بود صبح) بعد گفت برو تا معاینه ت کنم منم درد داشتم ولی فک نمکردم چند دقیقه دیگه زایمان میکنم🤭
معاینه کرد و کفت 8سانت باز شدی بعد ماما همرام ک اونجا بود امد منو برد ی اتاق دیگه و اونجا کیسه ابم زدن 😴راستی من دکتر تو پروندم نوشته بود تمایل ب اپیدورال ک ماماه همراه برام گاز گذاشت
مامان آیهان مامان آیهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بعد تقریباً سه ماه_پارت سوم_
رفتم بستری شدم و ماما همراه اومد خودشو معرفی کرد گفت که چون بدون درد بستری شدی و دهانه رحمت باز نیست ممکنه طی ۴۸ ساعت هم زایمان نکنی و منم از استرس و نگرانی مردم و زنده شدم
بهم آمپول فشار زدن اینم بگم که ساعت ده و نیم صبح بستری شدم و چون ضربان قلب بچه پایین بود ان اس تی بهم وصل کردن و اجازه ورزش و تحرک نمیدادن
حدود ۳ ساعت دراز کشیدم
بعد ۳ ساعت که با سرم و اینا ضربان قلب بچه درست شد گفتن میتونی ورزش کنی
بلند شدم ورزش کردم حالت سجده میرفتم آب گرم می‌گرفتم رو کمرم و رو توپ حالت دورانی ورزش میکردم ساعت ۳ اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانتی و خوب پیشرفت کردی ماما همراه ک می‌گفت ۴۸ ساعت هم زایمان نمیکنی تعجب کرده بود خلاصه دوباره ب حالت سجده هی ورزش میکردم و اسکات میزدم و اینا ساعت ۵ شدم ۷ سانت
اینم بگم ک تا ۵ سانت دردام خیلی خوب و قابل تحمل بود مثل درد پریودی بعدش بهم گاز اندونکس دادن و میگفتن وقتی دردت اومد نفس بکش با اون و بعد از رو صورتت بردار نفس رو بده بیرون...