سوال های مرتبط

مامان دیارا 💕 مامان دیارا 💕 ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_من
🔺 قسمت دوم
به دکترم گفتم و اون هم گفت برم سونو اول بعد جوابشو بیارم پیش خودش
رفتم سونو همینجور که داشتم آب می‌خوردم تا نوبتم بشه
درد پیچید بهم انگار یه مار تو پهلوم باشه و بالا و پایین بشه
از ناله هام بیمار های مطب‌ گفت من زودتر برم برای سونو
دکتر سونوگرافی هم گفت بچه سالمه و کلیه هم چیزی مشاهده نمیشه
.
با همون حالم رفتم پیش دکتر خودم و جوابو نشونش دادم و منو ارجاع داد به متخصص کلیه که اورژانسی ویزیتم کنه
رفتم اونجا دکتر کلیه گفت این دردی که میگی سنگ هست ولی تو حالب گیر کرده و باید عمل شم و سریع نامه نوشت که همین الان برو بستری شو
من و همسرم خیلی نگران شدیم
دوباره برگشتم پیش دکتر زنان بهش گفتم
گفت نگران نباش عمل سختی نیست برو انجام بده الان تو مهم تر هستی
گفتم خانوم دکتر من الان ۹ ماهه هستم میترسم برای بچم
گفت اگه نری کلیه تو از دست میدی
با یه حالت ناامیدی و ترس و نگرانی برگشتیم خونه
ترسیدم گفتم بچم چیزیش بشه چی
بزار نظر یه دکتر دیگه هم بپرسیم
همین فاصله من بیشتر آب می‌خوردم که اون سنگ بیوفته
ولی امان از اینکه تا آب می‌خوردم درد می‌پیچید تو تنم
انگار یه چیزی حرکت میکرد تو پهلوم و نفسمو میخواست بگیره
.
چند روزی گذشت و من شبانه روز درد کشیدم
رفتم پیش دکتر زنان
گفتم بیاین منو عمل کنین بعد زایمان به کلیه ام بعداً میرسم
گفت نمیشه پرسه سزارین خودش دردناک هست بعد به مشکل می‌خوریم
....
مامان هایلین مامان هایلین ۲ ماهگی
بعد از اینک دخترم ب دنیا اومد دستیار اتاق عمل گفت دخترت کاملا حالش خوبه دکتر اطفال بالاسرشه داره کاراشو میکنه و من هنوز ندیده بودمش اما دستش که میاورد بالا و گریه میکرد دلمو برده بود همراه خنده گریه هم میکردم که یهو دخترمو اورد چسبوند ب گونم گفت ببین دختر خوشگلتو و من اوج خوشبخیو دیدم لپش خیلی گرم بود بعدش بردش و دکتر شروع کرد ب دراوردن کیستم و برام توضیح میداد که الان داریم چکار میکنیم اولش گفت نیاز ب دراوردن نداره چون ی باقی مونده از کیست قبلیه ولی دوباره دید ک رشد داشته و گفت دارم درش میارم عملم بخاطر کیست طولانی شد وگرنه سزارین خیلی زود انجام شدمن دل تو دلم نبود ک فقط برم پیش دخترم.دخترمو برده بودن تو بخش و من هنوز تو اتاق عمل بودم همیشه ازینک بچم بره تو دستگاه میترسیدم و خداروشکر این اتاق نیوفتاد من تو ۳۵ هفته بخاطر سفتی شکم امپول ریه هم زده بودم چون احتمال زایمان زودرس بود که خداروشکر تا ۳۸ هفته و ۲ روز دخترم تحمل کرد و تو دلم موند البته اینم بگم که وقتی شکمم باز کرد صداشو شنیدم که گفت بچه سرش کاملا اومده بوده پایین و خدا رحم کرد ک من زودتر رفتم تهران و تا ۲۲ نموندم