۳۶ پاسخ

عکاسی همسرم😍

تصویر

عکاسی همسرم😍

تصویر

عکاسی خودم🥰

تصویر

عکاسی خودم🥰

تصویر

عکاسی خودم🥰

تصویر

عکاسی همسرم😍

تصویر

عکاسی همسرم😍

تصویر

عکاسی همسرم😍

تصویر

کیک قشنگمون😍

تصویر

عکاسی خودم🥰

تصویر

عزیزمممم تولدشون مبارک انشالله ۱۲۰ سالگیشون جشن بگیری❤

اونایی که عکاسی خودم هستن با آیفون گرفته شدن اما اونایی که عکاسی همسرم هستن با سامسونگ😉😁

انگار همین دیروز بود که دنبال بیمارستان بودی که تو تاریخ ۶/۶ سزارینت کنن
یادش بخیر چقدر استرس کشیدی
خداروشکر که همه چی به خوبی گذشت
تولد دخترای خوشگلت مبارک عزیزم
الهی شاهد خوشبختی روز افزونشون باشی

تولدش مبارک
تولد دخترامون مبااارک 🎂🎂🎂🎂

گوشیتون مدلش چیه ؟؟

دخترتون یکسالگی قد وزنش چقدر بود

خیلی قشنگ شد

ج‌لللللل‌رجث

خودااا تولدشون مبارک🫠
خیلی قشنگ شدن عکسا🥹💕

وروجکم
انگار همین دیروز بدنیا اومدی تو بیمارستان نیکان با یه لباس صورتی
تولد مبارک خوشگل من
خییییلی دوست داریم

انشالله همیشه خوشی داشته بلشین وهمچنین سلامت

باور نمیشه عکسای همسرتون با سامسونگ باشه
چقدر خوب کرفتن

تولدشون مبارک عکساشون خیلییییی قشنگ شده😍😍😍

مبارکه خیلی قشنگ شده

عکس خودتم بزار

ایخدااا مبارکه تولدشوننن😍😍😍😍

خیلییی قشنگ شدن مباارکه تولدش🤩🤩

منم تو فکرمه تولد پسرم بریم شمال لب دریا عکاسی کنبم،تنها نگرانی ام سرمای احتمالی عه چون ۳۰ مهر تولدشه،نهایت ی هفته زودتر بریم

چه عکسای قشنگی👌

خیلی عالی شدن❤️

خودااااا من برا این فسقل مردم

عالی هستن عزیزم مبارک باشه تولد گل دختری❤😍
درخواست دادم قبول کن

عزیزم همه عکساتون قشنگ شده ان شالله همیشه ب گردش و خوشی

مبارکش باشه عزیزم
عکاسی آتلیه میبردی

وای عزیزم چقدر قشنگ شدن😍😍مبارک باشه تولد دختراتون انشالله روزای خوش و موفقیتشونو جشن بگیری عزیزم😍

خیلی عالییییه
عکس‌تکی بچتون خیلی پشت زمینه نازی داره

عزیزممم مبارکشون باشهه
لباسشون و دوختید؟

سوال های مرتبط

مامان ليليَن فرفري🩵 مامان ليليَن فرفري🩵 ۱۲ ماهگی
این چندوقته خیلی دنبال ایده تولد برای لی‌لی خانم هستم و چون تولد آیلینم هست و از بچگی آرزو داشت خواهر برادر دار شد اولین تولدشو کنار دریا بگیریم همسرم وقتشو خالی کرد که ایشالا آخر مرداد بریم شمال برای کلیپ و عکسای تولد😍
مامانای باسلیقه بیاین ایده‌هاتونو بریزین بیرون ببینم🥰😉
بنظرتون چه رنگ و چه تمی مناسب کنار دریا هست و کلا میخوایم یه تولد خیلی ساده ۴ نفره باشه که زیادم هزینه و اینا نکنیم چون تولد ۱ سالگی بچه متوجه نمیشه و خیلی اذیت میشه به خاطر همین ما فقط بعد تولدش همرو رستوران شام دادیم و میومدن خونمون دیدنش و کلا جشن به دنیا اومدن و دندونی و تولد ۱ سالگی رو از اول دوست نداشتم بگیرم چون جشن دندونی برای بچه دوم واقعا دیگه جالب نیست و تولدم همه ازمون توقع دارن که دعوتشون کنیم😬
خیلی چیزارو دخترم خودش قراره درست ‌کنه مثلا چندتا تابلو نقاشی و کاردستی و اینا قراره خودش درست کنه که ببریم لباسم لباس عروسی که براش خریده بودیمو قراره بپوشونیم برای آیلین هم پیراهن ساحلی سفید پارچه خریدم دادم بدوزه خواهر دوستم و زیاد قرار نیست برای جزئیات خرج اضافه کنیم فقط قراره بادکنک و یه سری چیزایی که قابل درست کردن نیستن و همچنین کیک رو سفارش بدیم و اینم لطفا بگین که برای سفارش وسایلایی که گفتم کدوم سایت اینترنتی بهتره؟
مامان دردونه مامان دردونه ۱۳ ماهگی
اینم از تولد یکسالگی گل پسر! دردونه مامان و بابا🥰
همینقدر ساده و صمیمی. یک کیک و یه بادکنک و چندتا عکس یادگاری.
بچه ها تو این سن درکی از تولد ندارند و شلوغی و جمعیت جدای از اینکه باعث تشدید اضطراب جدایی شون میشه بالث کلافگی و خستگی بی دلیلشون هم میشه. اولین تولد بچه ها باید از ۴ سالگی به بعد باشه اونم تو جمع دوستاشون نه بزرگترها.
ما از شب قبلش اتاق رو تزیین کردیم و میخواستیم صبح بعد از بیدار شدنش کیک بیاریم ولی از صیح که بیدار شد اخلاقش طر جاش نبود و همینطور عقب افتاد تا دم غروب. بعد از اینکه همه چی آماده بود و کیک رو آوردیم در اولین حرکت شمع وسط کیک رو به دونیم تقسیم کرد و بعدشم انگشت انداخت دورتا دور کیک😂😂😅 کلاهشم سر نکرد و به سختی تونستیم ازش چندتا عکس بگیریم.
همسرم تا قبلش مخالف این کار بود و معتقد بود اولین بچه و تک بچه و اولین تولدش باید خیلی لاکچری برگزار بشه و حداقل پدربزرگها مادربزرگها و بقیه باشن. ولی من میدونستم که نمیشه رو همکاری یه بچه یه ساله حساب باز کرد. به همه اعلام کرده بودم نمیخوام تولد بگیرم و همه هم کادو رو نقدی به حسابش ریختن. بعد از تجربه اون روز هم همسر از تصمیم من راضی بود. چون برای هردومون مهم این بود که به پسرم خوش بگذره و بابت مهمونی و چندتا عکس اذیت نشه. شاید بعدا برای بقیه هم شیرینی بخریم و ببریم. ولی الویت اول همیشه با گل پسره🥳
وقتی داشتم ازش فیلم میگرفتم گریه ام گرفت. تمام صحنه های این یکسالش برام مرور شد. دیدن بزرگ شدنش قشنگ ترین و دلتنگ کننده ترین اتفاقیه که شاهدشم. اشکها و لبخندها...
مامان ⭐ دایـــان ⭐ مامان ⭐ دایـــان ⭐ ۱۳ ماهگی
خب از تجربه اولین شب تنها خوابیدن دایان براتون بگم

دایان دیشب مثل همیشه توی تخت خودش خوابید ، با تفاوت اینکه ما از کف اتاق آقا دایان کوچ کردیم به تخت و اتاق خودمون 😅🤣
اولش دلم‌گرفته بود و خوابم نمیبرد تا ۴ صبح بیدار بودم
بعدش دیگه بیهوش شدم
صبح برا شیر بیدار نشد خودم بردم توی خواب دادم بهش
ظهر هم بیدار نشد خودم به زور بیدارش کردم
یه جوری با آرامش کامل از ۱۲ شب تا ۱۲ ظهر خوابید که واقعا انگاری ما اضافه بودیم پیشش ( در صورتی که دو هفته بود صبح زود بیدار میشد و دیگه تا ظهر نمیخوابید اصلا )

خلاصه که شب اول خیلی خوب بود 😅
حالا باید ببینم وقتی خودش بیدار میشه واکنشش چیه
(قبلا شده بیدار شده که توی اتاق نبودم ، با صدای نوچ نوچ صدام میکنه یا نق میزنه ) دیگه جدید نمیدونم‌ قراره چیکار کنه


مامان گلیا شرایط بچه ها خیلی متفاوته
دایان علائم اضطراب جدایی نداره
قبلا از تاریکی میترسید الان اصلا
شیر شب کاملا ترک کرده ، حتی دیگه آب هم توی‌ خواب نمیخوره
خوابش پیوسته هست و تا صبح بیدار نمیشه
از اول چون توی تخت کنار مادر و بعد توی تخت خودش بوده به بغل من وابستگی نداره و کلا کسی خیلی نزدیکش باشه موقع خواب کلافه میشه
پس دیگه اینکه هرکسی توی اتاقش بخوابه برای ما عاقلانه ترین کار هست فعلا

مگر اینکه الگوی شیر و خوابش باز تغییر کنه ( بعد از واکسن یکسالگی احتمالش هست )

اینم از تجربه اولین شب ما😅
مامان پسرا❤️ مامان پسرا❤️ ۱۵ ماهگی
سلام مامانا
لطفا بخونین و نظر بدین

ما 3 تا جاری هستیم و یه خواهرشوهر، به نسبت وضع مالی بخوام بگم جاری وسطی وضعش از همه بهتره خیلی پولدارن، یه رستوران همیشه شلوغ هم دارن در کنار کارهای دیگه شون، 3 تا بچه هم دارن. جاری اولی هم وضعشون خوبه و اونا هم 3 تا بچه دارن. خواهرشوهرم 2تا بچه دارن و ما هم 2تا. تولد بچه هام هردو خرداده و چند روز فاصله داره، چون پارسال زایمان کرده بودم برا پسر اولم نتونستیم تولد بگیریم می‌خواستیم امسال تولد بزرگتر بگیریم. دو سال قبل تو رستوران جاری وسطی برا پسرم تولد گرفته بودیم ولی خود جاریم و بچه هاش نیومدن و فقط برادرشوهرم که صاحب رستورانه بود، بقیه فامیل همه بودن. امسال گفتیم خانواده پدری و مادری رو جدا دعوت کنیم و یه تولد گرفتیم با فامیل خودم. قرار بود شنبه بعد که تعطیله فامیل پدری رو دعوت کنیم خونمون و کلی تدارک ببینیم ولی بازم جاری وسطی گفته نمیتونیم بیایم، گفته شوهرم که رستورانه و خودمونم خونه پدرم هستیم پیله چینی داریم (2 سال قبلم برا همین نیومد منتهی نگفته بود نمیایم وقتی رفتیم رستوران دیدیم نیستن)
از یه طرف تولد 2تا بچه هاش یه ماه پیش بود دعوت کرد ما رفتیم بدون چون و چرا
بقیه تو کامنت اول
مامان دردونه مامان دردونه ۱۳ ماهگی
سبک زندگی جدید برای خوابوندن پسرم.
دیشب و امشب اینطوری خوابید: ساعت ۵ عصر از خواب عصرش بیدار شد، بازی کرد و میان وعده فرنی و میوه خورد. ساعت ۷ ونیم رفتیم حمام و نیم ساعت آب بازی کرد. بعد لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون. دیروز بردمش پارک، امشبم امامزاده. نیم ساعت بازی کرد و بیرونو دید. برگشتیم خونه و شیر خورد و بعدشم شامشو خورد. ساعت ۵ دقیقه به ده بود که روتین خوابش که شستن و عوض کردن پوشک و خداحافظی و شب بخیر با اسباب بازی هاش رو انجام دادم و بعدش سرشو گذاشت رو بالش و خوابید.
دیشب فقط یه بار ساعت ۲ برای شیر بیدار شد و تا ۹ صبح خواب بود.
اگه امشبم برای شیر بیدار نشه همین روال رو ادامه میدم.
درسته که قبلا که زودتر میخوابید برای خودم وقت بیشتری داشتم ک کمتر خسته میشدم و این دو شب خیلی له شدم، ولی چون میخوام دیگه با شیر نخوابونمش همین روال رو ادامه میدم.
نکاتی که بنظرم مهم هستن:
۱. حمام قبل از خواب شب بچه رو خواب آلوده میکنه و عالیه.
۲. قبل غذا حتما شیر بخوره که ارتباط حسی با مادر داشته باشه و نخواد قبل خوابش با شیر حس امنیت بگیره‌
۳.غذا به اندازه بخوره که سیر بشه.
۴. میان وعده هم خیلی مهمه چون اگه بخوره شام زیاد نمیخوره که نتونه درست بخوابه.
۵.و همچنان روتین داشتن بیشترین تاثیر رو داره.
مامان علی جون مامان علی جون ۱۵ ماهگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر