۶ پاسخ

چه متن خوبی تولدش مبارکش

ای جانم چه متنی تولدش مبارک

عزیزم مبارکش

چقدر تو منی تولد گل پسرت مبارک عزیزم ❤️😘

(یه عکس‌ درست درمون‌ نتوستم بگیرم‌ حالا عکاس داشتیم، صدتا‌ ادا در آوردیم تا بتونیم یه عکس درست بگیریم 😂)

عزیزمم تولدش مبارک چه گوگولیه پسملت شبیه بچه رییسه😁🎈🎂❤️💜🥹

سوال های مرتبط

مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر
مامان masiha مامان masiha ۱۷ ماهگی
پسر دوست داشتنی من...
تو این یک سال
هربار که نگاهت کردم بهم لبخند زدی
هروقت تو حال خودم غرق بودم سرتو از پایین کج میکردی که نگاهت کنم چون نگران من بودی
قبل اینکه بخوابی و حتی بعد اینکه بیدار بشی دنبال من بودی
مدام بودنم رو چک میکردی
صدام میزنی ماما و من تو اوج لذت میرم
هیچ وقت ندیده بودم کسی با ضربان قلب من آروم بشه ولی وقتی تورو بغل می‌گرفتم و سرت سمت چپ سینم بود آرومه آروم بودی
تو اومدی تا مراقب قلب مامان باشی انگاری...
تو اومدی تا عاشقانه های زندگیمو بیشتر کنی
دیگه هیچ بهونه ای واسه غم داشتن ندارم وقتی تو هر روز با دوتا چشم گنده و موهای لختت و لبخندی با دندونای فاصله دار نگاهم میکنی و صدام میزنی😅❤️
اما میدونی؟
من هنوز تو خاطرات اون شب بیمارستان و روزهای قبلش که تو دلم بودی گیر کردم
روزهای خوشی که سریع تموم شدن و ناباورانه دارن جلوم میگذرن
سونوی اولی که رفتم تو فقط یه قلب بودی که ضربان داشت...
از یه قلب شروع شد همه چیز
شاید دکتر وقتی تورو بدنیا میاورده یه چیزی تو بدن من از تو جا گذاشته هنوز
یه چیزی مثل قلب مثل عشق مثل ترکیب وجودم با وجودت...نمی‌دونم چیه
ولی من هنوز تورو توی وجودم حس میکنم.....🥺✨
دوستت دارم🐣💋
تولدت مبارک معجزه زندگیم🥹🫰
کودک
رفلاکس
زایمان
تولد🥹🫰
مامان حلما مامان حلما ۲ سالگی
#ارسالی_شما

پیامی
برای
تو
که قصد داری...

برای تو، که ایستادی سرِ دو راهیِ …

اون چیزی که توی شکمته، فقط یه توده سلولی نیست؛
یه "جان"ه...
یه چیزی که داره کم‌کم شکل تو رو می‌گیره، تو رو مادر می‌کنه.
اون، اولین نفریه که صدای قلبت رو از درون شنیده. اولین کسی که قبل از اسمش، حسش کردی. قبل از اینکه دنیا ببینه‌ش، تو فهمیدی وجود داره.

می‌دونم که شاید هیچ‌کس کنار تو نیست. شاید مادر، خواهر، حتی پدر بچه همه بار رو روی دوشت گذاشتن.
می‌دونم... ولی یه چیز هست که فقط مال خودته:
صدای قلب اون بچه که الان، همین الان، داره توی بدنت می‌کوبه، حتی اگه هنوز نشنیدیش.

سقط، فقط پایانِ یه بارداری نیست. پایانِ یه بخشی از خودته.

یه بخشی که شاید سال‌ها بعد، بی‌هوا، نصفه شب، وقتی همه خوابن، بیاد توی فکرت و بگه: «اگه بودم چی؟»

هیچ‌کس نمی‌دونه تو چی کشیدی. هیچ‌کس حق نداره قضاوتت کنه.
ولی یه چیز رو بدون:
تو مادر شدی، حتی اگر کسی بهت نگه. حتی اگه کسی نباشه بچه رو بغل کنه، تو همین الان مادر شدی.
حتی اگه این چندمین فرزند تو هست، یه بچه‌ی تکراری نیست. این یه جان جدیده. یه نقطه‌ شروعِ تازه.

و اگه این بچه زنده بمونه، یه روزی شاید بشه همون کسی که بغلت می‌کنه و می‌گه: "ممنون که نگهم داشتی."

تو قرار نیست بی‌نقص باشی. فقط قراره مهربون باشی.

اگه فقط یه درصد احتمال می‌دی که یه زندگی پشت این دو‌راهی خوابیده، همون یه درصد کافیه.
چون زندگی همیشه از همون یه ذره شروع می‌شه...

@hejrat_kon

#سقط
#فریاد_بیصدا
#مادر
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
یه فنجون نسکافه‌ی داغ کنار یه کلوچه‌ی ساده، یه لحظه‌ی کوتاه برای خودم، وسطِ تمامِ هیاهوی یه هفته شلوغ با یه کوچولوی پرانرژی. مامان بودن یه شغل تمام‌وقته ولی کسی نه وقت استراحت می‌ده، نه مرخصی. تو هم مثل من، شاید شب‌ها با چشم‌های نیمه‌باز از خواب بپری صداش بیاد، بغلم بخواد، دندون دربیاره یا فقط دلش بخواد مطمئن شه هنوز کنارشی. صبور بودن آسون نیست، مخصوصاً وقتی خودت خسته‌ای، گرسنه‌ای، یا حتی دلت گرفته. اما می‌دونی؟ همین که هر روز با عشق بغلش می‌کنی، با لبخند بیدارش می‌کنی یعنی داری دنیای یه آدمو قشنگ می‌سازی یعنی قهرمانی، حتی اگه کسی برات مدال نزنه. اگه امروز یه نفس عمیق کشیدی، یه فنجون نسکافه برای خودت ریختی و چند دقیقه با خودت خلوت کردی بدون که اینم یه جور قدرت و مراقبته؛ از خودت، تا بتونی بیشتر برای اون کوچولوی نازت باشی.

🌻🌸 برای همه‌ی مامانایی که وسط بی‌خوابی‌ها، هنوز عشق می‌کارن،شما قوی‌ترین آدمای دنیایین، حتی اگه گاهی بغض کنین.
صبوری‌تون قشنگه، حتی اگه کسی نبینه‌ش. یک دنیا عشق و مهربونی تقدیم همتون🥰🌹❤️🙏🏻
مامان آقا فرهان🧸⚽️ مامان آقا فرهان🧸⚽️ ۱۲ ماهگی
یک سالگی فرهانِ من 🤍🧸

یک ساله شدی پسرِ کوچولوی من…
یک ساله که با خنده‌هات، با شیطنت‌هات، با دست‌های کوچولوت و حتی با گریه‌هات، خونه‌ی من دیگه فقط یه خونه نیست؛ شده دنیای من. ❤️

فرهانِ من، تو نمی‌دونی توی این یک سال چند بار فقط نگاهت کردم و با خودم گفتم: «چطور ممکنه یه آدم این‌همه عشق رو توی یه دل جا بده؟»

از روزی که اومدی، من دیگه فقط «من» نبودم…
یه تکه از قلبم شدی که بیرون از سینه‌م راه میره، می‌خنده، بازی می‌کنه و هر روز بزرگ‌تر می‌شه. 🥹

شاید وقتی بزرگ شدی نفهمی مامانت با دیدن اولین دندونت چه ذوقی کرد، با اولین چهار دست‌وپات رفتنت چقدر قربونت رفت، برای هر تب و بی‌قراری‌ات چقدر دلش ریخت، یا چند بار شب‌ها فقط نگاهت کرد و خدا رو برای داشتنت شکر کرد…

اما من همه‌شون رو یادم می‌مونه.
تک‌تک لحظه‌های اولین سال زندگی تو رو، مثل قشنگ‌ترین گنج دنیا توی قلبم نگه می‌دارم.

فرهان جان،
تو فقط پسر من نیستی؛
تو قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منی.
همون کوچولویی که با یک لبخندش می‌تونه تمام خستگی‌های مامان رو از یادش ببره. 🤍

امروز یک ساله شدی، اما برای من انگار یک ساله که خودِ زندگی دوباره شروع شده…

تولدت مبارک عشق کوچولوی مامان.
الهی همیشه سلامت، خندون و خوشبخت باشی و من تا هر وقت که خدا اجازه بده، کنار تو باشم و بزرگ شدنت رو ببینم.

یک ساله شدی فرهانِ من؛
و من یک ساله که عاشق‌ترین مامان دنیام. 🥹❤️🧸

تولدت مبارک پسرِ قلبِ مامان.
دوستت دارم، بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن بگن. 🤍
مامان لیانا مامان لیانا ۲ سالگی
# ساعت ۲۲
مینویسم برات وقتی خوندن و نوشتن یاد گرفتی خودت بخونی دخترکم😍
دقیقا ساعت ۲۲ بدنیا اومدی عزیزکم🫀🫀
لیانا جان دلم،اولین تولدت مبارک عمر مامان🎂❤️🎂❤️🎂
دخترکم باور نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات را شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
لیانا جانم❤️تو فقط بچه نیستی.‌‌‌..
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدنت قلب من شکل تازه ای گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی تو بغلمی میتونم حسش کنم،
یکسال پر از لحظه هایی بود که اشکم با لبخندم قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،اولین بار دستتو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جانم ولی من با تو بزرگتر،قوی تر،عاشق تر شدم...
نمیدونی هرشب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو با اینکار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تورو بهم داد...
که صدای نفس هات امن ترین موسیقی شبهام.‌.‌‌.
که بوی تنت آرامشبخش تمام خستگیهام...
لیانای کوچولوی من🫀🫀
امروزم تولد توئه🎂🎂🎂
اما انگار هدیه اش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تاهمیشه تو قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم🫀🎂🫀🎂🫀
هرسال،هر روز بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوستت دارم❤️❤️❤️
#به مونه به یادگار
1404/05/12
مامان bachka مامان bachka ۱۶ ماهگی
چهار روز دیگه، نفسِ مامان یک ساله میشه…
باورم نمیشه یه سال به این زودی گذشت…

پارسال همین روزها، لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنت…
برای اولین باری که بغلت کنم، صدات رو بشنوم، چشمات رو ببینم…
و تو، با هر تکون کوچیکت، هر روز بهم یادآوری می‌کردی که چیزی نمونده…

و حالا… از اون روز، یک سال گذشته…
یک سالی که فقط گذر زمان نبود، یه تولد دوباره برای من بود…

تو این یک سال، من خیلی تغییر کردم…
صبورتر شدم، آروم‌تر شدم، مهربون‌تر شدم…
با تو یاد گرفتم عشق واقعی یعنی چی…
یاد گرفتم با خنده‌هات بخندم و با گریه‌هات دلم بلرزه…

مادر شدم…
و با تک‌تک لحظه‌هات زندگی کردم…
با شب‌بیداری‌هام، با خستگی‌هام، با ذوقِ اولین‌هات…
و همه‌شون با یه نگاه تو، برام شیرین‌ترین خاطره‌ها شدن…

لیلیِ من… نفسِ قشنگِ مامان…
یادت باشه همیشه…
مامانت همیشه هست برات…
هر لحظه، هرجا، تو هر شرایطی…

قلبم همیشه با توئه…
و عشقم به تو هر روز بیشتر از قبل میشه…

نزدیکه تولدت دخترم…
و من هنوزم مثل همون روزها، با عشق منتظر لبخندتم 🤍



عکس تولد یه سالگی کوچولو هاتو بزارید تو کامنتا اگه دوس داشتین♥️
مامان ایوا مامان ایوا ۱۷ ماهگی
صدای من رو از یک سالگی میشنوی!
فراموش نمیکنم که چقدر روزهای اول سخت بود…
زایمان زودرس، NICU، زردی, کولیک، کمبود وزن، بی خوابی، درد جسم،درد روح، درد، درد و درد…
همشون چیزهایی بودن که من هیچوقت باهاشون روبه رو نشده بودم.
چرا هیچکس به من نگفته بود که چقدر قرار سخت باشه؟! چقدر بی خوابی کشیدن داره، چه استرس هایی رو باید پشت سرگذاشت! چرا هیچکس نفهمید وقتی گرم گرم وزن میگیره برای من یه دنیا ارزش پیدا میکنه…
چرا وقتی از سختیش میگفتم، از بی خوابی میگفتم همه حمله میکردن بهم که «اِاِاِ نگوووو ناشکریه… خودت خواستی…دیگه همینه مادری…» چرا واقعا؟!
مگه همدلی کردن با یه آدمی که تازه تو شرایط جدید قرار گرفته چقدر سخت بود؟!!! چرا بلد نبودن فقط گوش باشن، فقط آغوش باشن…؟!
با همه ی سختیهاش گذشت و من الان توی یکسالگی وایسادم و قراره شرایط کم کم مثل قبل بشه…
خوابها تنظیم میشه، خستگیها کمتر میشه، روتین قبلی برمیگرده و من قویتر ادامه میدم، با این تفاوت که یه عشق کوچولو همراهمه🫠
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی