۷ پاسخ

من شوهرم از اوناست که هرروز بچه رو ببره مگه چی بشه.
اما کارش واقعا راحته یه چیزی مثل استراحت.
نمیدونم کار همسرت درسته یا نه فقط گفتم که شرایط ما رو بدونی.
ایشالله بچه دومت میاد خودت راه میفتی بچه ها رو میبری بیرون هوا بخورن

تازه داستانا تودلیت بیاد معلوم میشه گریه بیقراری بچت انقدر حسودی میکننن جاربم زایده نتونستم بچشو بغل کنم نمیزاشتن دوقلوها

متاسفانه عزیزم بارداری پشت سر هم این از معایبشه وخیلی سخته

واقعا سخته تو خونه همش بچه رو بخوای سرگرم کنی .

همه همینیم خوااااهر
من دو تا بچه هامو هر روز به هر دلیلی شده میبرم بیرون وای ب حال آخر هفته ک شوهرم خونس ن خودش حوصله داره ن دلش میاد تنها بمونه خونه

متاسفانه این مشکلات بعد از تولد بچه هم بیشتر میشه، کاش زود باردار نمیشدی

بارداری؟

سوال های مرتبط

مامان هلن مامان هلن ۲ سالگی
توی این وضعیت یه نقطه روانشناسی به مامانا بدم که خیلیا درحال گرفتن پوشک هستن!!!من یه تاپیک گذاشتم که دخترم شب زیاد آب میخوره خونه مامانم و جیش میکنه و... که مامانا بعضیاشون گفتن نصف شب تو خواب ببرش جیش بکنه!!خواستم بگم مامانای عزیز روانشناس هلن به من گفته که این اشتباه ترین کاره و دلیل اصلی شب ادراری کودکان در سنین بالا هستش!!وقتی بچه رو تو خواب ناز میبرین دسشویی و جیششو میکنه یه مدت بگذره بچه همیشه توی خواب حس میکنه تو دسشوییه و جیش میکنه و جاشو خیس میکنه!!بهترین کار اینه که بچه قبل خواب جیششو بکنه و صبح بعداز بیدار شدن!!باز اگه استرس خیس کردن جاشو دارین باید کاملا از خواب بیدارش کنین و هوشیار باشه که داره میره دسشویی و تفاوت دسشویی و خواب روی تخت رو بفهمه!!این یه نکته هستش که خیلیا فکر میکنن مثلا بچمو زود از پوشک گرفتم شب ادراری داره یا استرس داره و شبا جیش میکنه درحالی که خود پدرومادر باعث شب ادراری بچشه!!گفتم یه یادگار از من داشته باشین عزیزان
مامان نوتلا توت فرنگی مامان نوتلا توت فرنگی ۲ سالگی
خانوما شما هم مثل من زیادی از دست شوهرتون حرص میخورید یا من اینحوریم؟به خدا روز نیست حرص نخورم،روز نیست غر نزنم،دعوا نکنم باهاش.خیلی بیخیاله و برعکس من کلا تند و فرزم.عجول.اما ایشون سست.
هزار هزار مورد هست که مثال بزنم‌.مثلا الان بهم بگه بیا بریم بیرون قشنگ ۳ساعت طول میکشه آماده بشه اما من خودمو دوتا بچه ها رو یه ربعه آماده میکنم.یا مثلا الان گفت پسرمو آماده کنم ببرش بیرون رفتم تو اتاق پسرمو یاد گرفته در راهرو رو باز میکنه.در رو باز کرد دیدم دخترم که تازه راه رفتن یادگرفته سرعتی رفت بیرون.خداشاهده تا از اتاق پریدم بیرون دیدم یه قدم مونده دخترم با مغز از پله ها بیافته پایین.یعنی گرفتمش مردم و زنده شدم.آخر هم با عصبانیت به شوهرم گفتم برو دیگه خونه نیا نبینمت.رفت.اینقدر احمق که حتی نگاه نکنی بچه کجا میره😫😫کی میشه من بمیرم از دست. این سه تا راحت شم.خدامیدونه روانی شدم.۸روزه نخوابیدم به خاطر مریضی بچه ها.از اونطرف دیشب داشتم از خستگی جوون میدادم بچه ها رو خوابوندیم ثانیه نشد خوابم برد اومده بیدارم میکنه درخواست میده.یعنی خونش حلاله اگه بریزم.ولی خودش ریلکس عالم😬😬