۱۸ پاسخ

کاش بقیه بفهمن ما خدا نیستیم که مادریم دوست داریم بچمون به بهترین شکل بزرگ شه

و شما یه مامان نمونه و‌با شعوری😍😘

چقدر قشنگ حرف میزنی❤️

آخی زایمان کردی شما ب سلامتی😍😍

👌👌👌 آفرین

# حق بود

منم میخاستم طبیعی بدنیا بیارم سز اورژانسی شدم
میخاستم شیر خدمو بدم اما متاسفانه شیرم خیلی کمه هرکار بگی کردم هرچی بگی خوردم اما هیچی فایدع نداره
بهش دارم کمکی میدم
اما همینک تنش سالمه برام ی دنیاس و فدا سرش🥹♥

والا بخدا
حالا انگار دوتا کار اینور اونور بشه آسمون به زمین میرسه

👏🏻👏🏻👏🏻 دقیقا

نیاز بود همچین متنی😘

چقد نیاز داشتم به این جملات 🥲🥲❤️

خیلی قشنگ بود🥲❤️

دردس اینجاست همه ی این حرفهارو از همجنس خودت میشنوی😐

چه قشنگ‌گفتی دمت گرم

احسنت👍😍

واقعا چقدر به این حرف ها نیاز داشتم

دقیقا میخواستم طبیعی زایمان کنم سز اجباری شدم
نمیخواستم به بچم‌شیرخشک بدم متخصص گفت باید کمکی بدی بهش
اون چیزی که میخواستم نشد
ولی فدا سر بچم‌ سرش سلامت🥲❤️

چقدر زیبا♥️

سوال های مرتبط

مامان نورا✨ مامان نورا✨ ۳ ماهگی
اینو از پیج به دکتر برداشتم
درباره سزارین
خیلی قشنگ بود 🙂✨



سلام مامان سزارینی
میشه یه چیزی بهت بگم؟
تو انجامش دادی...
اون بچه شیرین الان تو بغلته
بدن تو برای به دنیا آوردن یک زندگی
کار خارق العاده ای کردی.
تو روی تخت اتاق عمل دراز کشیدی ،
اجازه دادی بدنت رو بشکافن،
آسیب دیدی در عین شجاعت ،
قوی و توانمند بودی،تا کوچک رویائیت را به دنیا بیاوری
وقتی که به دنیا آمد
اشک از چشمانت سرازیر شد
نگاهم کردی و بهت اطمینان دادم
آره مامان،اون خوبه:)
تو اجازه دادی شکمت را
حتی با یک رحم زخمی ماساژ دهم
حتی در حالی که از درد نفست بند می آمد
دقیقا نزدیک جایی که...
چند دقیقه بیشتر از شکافتنش نگذشته بود .
تو در حالی که پاهایت می‌لرزید
با چشمان اشک آلود،در میان راهرو های بیمارستان ،درحالی که دستت را از دیوار ها می‌گرفتی،راه رفتی !
چون هر قدم درد ناک بعد از عمل،
تورا به رفتن به خانه همراه نوزادت نزدیک میکرد...
من تورا از پشت پیشخوان پرستاری دیدم
بارها با درد از تخت بلند شدی
تا به صدای نوزادت که از گرسنگی بود پاسخ دهی.
انگشت های خود را روی پانسمان جای زخم تازه صورتی و چروکیده قرار دادی
و فکر کردی که چگونه بهبود می‌یابد؟!
او نوزاد را به راحتی روی صندلی اتومبیل قرار داد
روی صندلی نشست و منتظر آمدنت شد
تو بدن رنجور خود را به ماشین رساندی
و برایم شدت تکان دادی و تشکر و خداحافظی کردی
همه اینهارو،تو کردی مادر،تو شجاع و قوی و توانا بودی،تو به من
ایمان،اعتماد،و امید را نشان دادی ✨
مامان پنبه مامان پنبه ۴ ماهگی
تنها چیزی از بارداری که دلتنگش میشم تکونای نی نیم بود که واقعا حس عجیبی بود.
اما بچه داری سخته. خیلی سخت. یه کار طاقت فرسا که با تولد بچه شروع میشه و تو واردش میشی، بدون هیچ آموزش و پیش زمینه ای. دیگه تا ابد داخلشی و راه فراری نداری.
اطرافیان انتظار دارن تو با وجود یه فرشته سالم و زیبا خوشحالترین باشی. اما تو داری میبینی دنیایی که داشتی با تمام سرگرمیاش تموم شد. دیگه یه موجود کوچیک همیشه بهت وابسته ست. همه چیز مبناش میشه همون کوچولوی فسقلی.
تو موندی با یه بدن مجروح و زشت، با کلی درد که نمیدونی تا کی باهاته، با کلی سوال، سردرگمی و ترس...
اینارو هیچ کس بهت نمیگه. فقط میگن چرا بچه نمیارین، انقدر میگن که تسلیم میشی و یکی میاری. اما میگی دیگه تموم شد، شد اولی و آخری. امان از اون وقتی که بازم گول بخوری.
میخوام بگم بچه داری شیرین نیست. درسته خود بچه شیرینی هایی هم داره اما نیازهاش واقعا ترسناکه. بچه داری ترسناکه! درکنارش یه کمی شاید شیرین!
و من الان خوشحالم که 33 سال آزاد و رها زندگی کردم یه بدن خوب داشتم، و به قول معروف دورامو زدم. بچه دار شدنو پیشنهاد نمیکنم. بیشتر بهش فکر کنید، و بیشتر از زندگیتون لذت ببرید. درنهایت که دوراتونو زدین و خسته شدین بیارین. کفران نعمت هم نمیکنم. خداروشکر اما بیش از توانم سخته!