سوال های مرتبط

مامان بچهام مامان بچهام ۴ سالگی
مامان فربد مامان فربد ۴ سالگی
چند روز پیش تلفنی با مادر همسرم صحبت میکردم ..کلا عادت دارن یک
روز در میون تماس بگیرن و از تمام ماجرای زندگی من باخبر بشن البته منم (بشدت تودارم و نم پس نمیدم)خلاصه وقتی تماس تموم شد تو فکر فرو رفتم به اینکه منم درآینده میخوام مادر شوهر بشم پسری ک تا ۲۰ سالگی تو مر و بالم بوده میخواد منو ول کنه بره شاید دیگه هر روز هم بهم زنگ نزنه🥺🥺🥺🥺و منم اگر بخوام هر روز بهش زنگ بزنم یا به خانومش زنگ بزنم میشه دخالت توی زندگی...خیلی دلم گرفت اینکه یک روزی میرسه عروسم هم منو میپیچونه و نم پس نمیده یک زمانی میرسه پسرم شاید هفته ای ۱ بار هم نیاد به دیدنم همش تو ذهنم بود ک پسرم چی میخوره چی میپوشه با مثلا خانومش بهش زور نگه یوقت قلبم خیلی تنگ و تنگ تر شد برای پسرم و اینجوری شد ک به مادرا حق دادم هر روز تماس بگیرن با جیگرگوشه هاشون یا نگران باشن چی میخورن چی میپوشن و کجا میرن چه دختر و چه پسر فرقی نمیکنه..بنظرم دیگه نباید ناراحت باشیم چرا هر روز به مادرشون زنگ میزنن یا چرا هر روز میرن دیدن مادرشون